X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

۱۶ آذر: زنده باد آزادی و برابری!

۱۶ آذر:

 زنده باد آزادی و برابری!

۱۶ آذر( سه شنبه ۷ دسامبر) در پیش است. این روز، روز مبارزه برای آزادی و برابری  در سنگر دانشگاه است.  

 

طی سالهای گذشته دانشجویان در دانشگاه های مختلف در سراسر کشور صحنحه های با شکوهی  از  آزادیخواهی برپا کردند و بارها حماسه آفریده اند. بطوریکه مبارزات دانشجویان در سال ۷۸ یک نقطه عطف  تاریخی شد که مهر خود را بر روندهای سیاسی بعدی کوبید. در تیرماه ۷۸ دانشجویان در تهران و ۱۸ شهر دیگر پرچم مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را بر افراشتنند و مردم به آنها پیوستند. به این ترتیب جنبش توده ای برای سرنگونی حکومت اسلامی آغاز شد. این جنبش اگر چه بخون کشیده شد اما، مهر خود را بر روندهای سیاسی بعدی کوبید و دستمایه مبارزات کوبنده تری شد که به اشکال مختلف و در عرصه های مختلف ادامه یافت و بعدها جلوه های گسترده تر و پر شکوه تر آن  در انقلاب ۸۸ خود را بیشتر نمایان کرد.

+ نوشته شده در جمعه 5 آذر‌ماه سال 1389ساعت 03:30 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


سازمان عفو بین الملل نروژ

عکس‌های احمد زیدآبادی در دستان اعضای سازمان عفو بین الملل نروژ


جرس: 250 نفر از اعضای سازمان عفو بین‌الملل نروژ خواهان آزادی زندانیان سیاسی و مدنی و حذف مجازات‌های خشونت آمیز از جمله سنگسار و اعدام در ایران شدند؛ آنان با در دست گرفتن عکس احمد زیدآبادی اعتراض خود را به نبود آزادی بیان در جمهوری اسلامی اعلام کردند.
بنا به اخبار رسیده به جرس، محمد مصطفایی وکیل دادگستری که چندی پیش به دلیل فشارهای وارده به خاطر پیگیری پرونده سکینه آشتیانی و گروگان گرفته شدن خانواده اش مجبور به ترک ایران شده بود به دعوت سازمان عفو بین الملل نروژ در جلسه عمومی این سازمان سخنرانی کرد.


وی در این جلسه از کودکان ایرانی که مدتها است مادر و یا پدر خود را ندیده اند یاد کرد که "والدینشان تحت شکنجه حاکمان جمهوری اسلامی قرار داشته و در بدترین شرایط به دلیل نبود آزادی بیان و عقیده مورد بازخواست و فشارهای روحی و روانی قرار می گیرند".


او همچنین به فرزند سه ساله نسرین ستوده که 48 روز است مادرش در بازداشت انفرادی و در اعتصاب غذا قرار دارد و نتوانسته است او را در آغوش گیرد، اشاره کرد.
محمد مصطفایی فرزند چهار ساله محمد اولیایی‌فر را یاد آورد که نه ماه است پدرش در حبس به سر برده و از مهر و محبت والدین خود محروم است.


وی در این سخنرانی به زندانیان گمنامی اشاره کرد که صدای زجر و درد و شکنجه شان را هیچ کس در هیچ نقطه ای از جهان نمی شنود و یا کودکانی که با پدر و مادر خود ناچار شده اند خاک ایران را ترک کنند و از سرزمین مادرشان رانده شده و نیاز به حمایت دارند.


در این جلسه ۲۵۰ نفر از اعضای سارمان عفو بین الملل نروژ برای همراهی، حمایت و بیان اعتراض خود به نبود آزادی بیان در ایران، عکسهایی از احمد زیدآبادی که از زمان بازداشتش یک روز را هم به مرخصی نیامده است، را در دست گرفتند.


این وکیل دادگستری در بخشی دیگر از سخنانش گفت: پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 31 سال پیش، توقع همگان بر این بود که وضعیت حقوق بشر در ایران بهبود یابد و قوانین عادلانه و مطابق حقوق بشرجایگزین قوانین ناقض حقوق بشر از جمله اعدام، شکنجه، تبعیض های نابرابر نسبت به زنان گردد و مهم اینکه همه بر این باور بودند که دموکراسی جایگزین نظام پادشاهی خواهد شد.


وی ادامه داد: اما تجربه 31 ساله نشان داد که نه تنها هیچگونه تغییری در وضعیت نابسامان حقوق بشر حاصل نگردید بلکه وضعیت از آنچه بود به مراتب بسیار بدتر و دهشتناک شد؛ سنگسار، اعدام اطفال زیر 18 سال، اعدام های فراقانونی و خوسرانه، تشکیل دادگاههای تشریفاتی و صوری، اعمال خشونت نسبت به زنان و حجاب اجباری، اعمال فشار بر گروههای سیاسی مخالف دولت حاکم، زندانی کردن حقوقدانان، دانشجویان، روزنامه نگاران، اساتید دانشگاه و بسیاری از اعمال برخلاف حقوق بشر که پیش تر نبود، بر زندگی ایرانی ها افزوده گشت. حال نیز بسیاری از فعالین حقوق مدنی و سیاسی به حبس های طولانی مدت توام با تبعید محکوم می گردند.


وی افزود: ناقضان حقوق بشر کسانی هستند که برای حفظ قدرت دست به هر جنایتی می زنند. یا بر پایه نظام دیکتاتوری عمل کرده یا به نام اسلام جنایت می کنند یا توان رهبری شایسته بر ایجاد امنیت بهداشتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و قضایی کشورشان را ندارند و حاکمان جمهوری اسلامی خصوصیات هر سه دسته را به خود اختصاص داده اند. به نام اسلام و با ثروت و قدرتی که در دست دارند و به دلیل ناتوانی در اداره کشور و حفظ قدرت دست به هر جنایتی زده و صدای مخالف خود را سرکوب می کنند. این رویه در دیگر کشورهای ناقض حقوق بشر نیز وجود دارد و اینجاست که نقش سازمان عفو بین الملل پر رنگ تر و حساس تر می گردد.

 

وی در آخر ضمن بیان اینکه صرف نوشتن چند بیانیه و گزارش نقض حقوق بشر در ایران کافی برای عقب راندن ناقضان حقوق بشر نیست از سازمان عفو بین الملل خواست تا در خصوص کشور جمهوری اسلامی با جدیت و توان بیشتری برخورد کند.
 

+ نوشته شده در دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389ساعت 07:51 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


من زنم

من زنم

در تراز دنده آدم منم

این را دین گفت

من زنم

وسوسه عالم منم

این را شیطان گفت

من زنم

سوسن و سنان منم

این را نبی گفت

من زنم

صیغه نامحرم منم

این را ملا گفت

من زنم

در بند سنگسار سرم

این را فقیه گفت

من زنم

برده پایین تنه ام

این را وقیح گفت

من زنم

دادخواست گمشده قرن ،منم

این را قاضی ِشرع گفت

من زنم

ماه  ِ پشت سیاهه منم

این را مقنن گفت

من زنم

زیبای خفته دهرمنم

این را سیاس فتن گفت

من زنم

آغوش امن نا امنی منم

این را امنیه گفت

من زنم

محبوس هزاره تجاوز، منم

این را هوس گفت

من زنم

سیبل اصلی شلیک ، منم

این را سرباز وطن گفت !!!!

من زنم

قالب حوا ، بدنم !

وین را آدم گفت

من زنم

مهر  ِماه پاییزانم

این را خزان گفت

من زنم

الهه ی زیبای تنم

این را ونوس گفت

من زنم

داغ شقایق بر دلم

این را شهید گفت

من زنم

مادر سهراب پیل تنم

این را رستم گفت

من زنم

آتش اشک نرگس

این را دلم گفت

من زنم

گرمای عطش ِ زیستنم

این را کویر گفت

من زنم

مادر دوم همسرم


من زنم

خواهر برادرم

این را پدرم گفت


من مادرم

این را مادرم گفت


من انسانم

فرزند زمینم

این را زمان گفت


من قلبم

این را فرزندم گفت


من عشقم

این را باورم گفت


من پنجمین عنصرم

این را آزادی گفت


من همه ‌چیزم

از آنست که در پیچم


نسل ناف از من است

از آن است که در بندم

من نقطه آخرم

و تشدید اول

خدا آفرید ، من خلق کردم

اصل آن است که حساب نآید

این راز زندان زنان است

خدا هم سلولی من است

میان ما ، دیکتاتور زمان است

دشنه به دست با یارانش

سم کوبان ، ارتش دیوانش

ناف بران ِ مقدس مآبش

جیره خوران ِ راه کربلا تا قدسش

و اینک منم

قامت برافراشته چو پرچم

پرچم زنان

دست در دست زنان ِ ایران زاد

دست در دست زنان ِ قاره ها و دهرها

دهه ها و سده ها

مادران سرزمین ها

گیسو بریده ها

طناب بافها

از برای برقراری عدالت ، محکمه سازها

آزادی فرزندان از سیاه چاله ها

ایستادگان بر در درد ، سالها

با فغان و فریاد داد کشیم بر فقها

شیران ِ غرنده ، از کران تا کرانها

بوق کننده ی شیون ها

آه ِ داد بر دادها

که :

داد ، خود ماییم ، ما

مادران سرزمین ها

داد ، خود ماییم، ما

که :

اصل آن است که حساب نآید

و آنچه بحساب آید ، نا چیز

من زنم

من جیغم

جیغ ِ فشارها

من جیغم ، من جیغم، من جیغم،  جیغ

من دادم ، داد ِ بر بیداد ، منم من

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 12:50 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (1)


دیدار رئیس جمهور با بسکتبالیست ها


جابر روزبهانی عضو تیم ملی بسکتبال

cid:1.393114848@web58107.mail.re3.yahoo.com

حامد حدادی عضو تیم ملی بسکتبال


cid:2.393114848@web58107.mail.re3.yahoo.com



+ نوشته شده در سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389ساعت 02:00 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (1)


ای امید جان من/ پـرویز یاحقــی/ بیژن ترقی/ دلکــش/اصفهان

+ نوشته شده در یکشنبه 27 تیر‌ماه سال 1389ساعت 01:10 ق.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


رقص آرام


رقص آرام

This is a poem

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است..
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem..

او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند..

It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید


On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.


کمی آرام تر حرکت کنید

Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day

On the
fly?


آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your
bed


آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید..
Don't dance so
fast.


اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't
last.
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،


We'll do it
tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see
his


که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die


اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance
so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.
موسیقی دیری نخواهد پایید.

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You
miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened
gift....
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the
music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.

پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT.

ایمیل های فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.


Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

دوستان عزیز: لطفا این ایمیل را برای همه کسانی که می شناسید و حتی آنها که نمی شناسید بفرستید! این تقاضای دختری است که به خاطر سرطان بزودی جهان را بدرود خواهد گفت.


This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.


تنها 6 ماه دیگر از زندگی این دختر باقی مانده است و آخرین آرزوی او این است که میخواهد به همه بگوید زندگی را تمام و کمال زندگی کنند، کاری که او نمی تواند بکند..


She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.


او هرگز نخواهد توانست در میهمانی پایان دبیرستان با دیگر دوستانش به رقص و پایکوبی بپردازد و یا ازدواج کند و خانواده ای تشکیل دهد.


By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every


شما با فرستادن این ایمیل به افراد دیگر می توانید کمی امید به او و خانواده اش هدیه کنید زیرا

name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
با ازای تعداد افرادی که این ایمیل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امریکا 3 سنت

برای معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

to her treatment and

recovery plan... One guy sent this to 500 people! So I
know
that we can at least send it to 5 or 6. It's
not even your money, just
your time!
+ نوشته شده در شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389ساعت 05:43 ق.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


دوستی

دوستی آزادگان مثل



پیوند ریشه هاست


حتی اگر


شاخه ها و تنه ها بریده گردند

+ نوشته شده در شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389ساعت 04:57 ق.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


بازگشت بهترین تیم به کشورش














+ نوشته شده در شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389ساعت 03:54 ق.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


بچه های خیابانی تهران کابل

http://www.youtube.com/watch?v=tTqssnmIULU

شانه های سنگین کودکان کابل

روز را با ضربه ای به در آغاز می کند. نرگس 10 ساله هر روز 6 صبح به خیابانهای ثروتمند کابل می رود و خانه به خانه برای تکه ای نان گدایی می کند.

محله شیرپور که خانه هایی بزرگ و پر تجمل دارد بر روی تپه ای قرار دارد که در آنسوی آن نرگس و خانواده اش در یک اتاق خانه ای گلی زندگی می کنند.

روزی که با او ملاقات می کنم هر خانه ای که در را به روی باز می کند می گوید نانی برای بخشش ندارد.

نرگس که نتوانسته غذایی برای خانواده اش تهیه کند نجواکنان می گوید: "امروز پسربچه ای جلوتر از من بود و همه را گرفت."

این دختر بچه نان آور خانواده ای با هفت کودک است.

در جامعه افغان استفاده از خواهران بزرگتر نرگس برای گدایی در خیابانها شرم آور تلقی می شود، اما خواهران و برادران کوچکتر او نیز بسیار خردسال هستند.

پدر نرگس معتاد است و نمی تواند و یا نمی خواهد کار کند.

به این ترتیب کسی جز نرگس باقی نمی ماند.
تنازع بقا

نرگس تنها یکی از ده ها هزار کودک خیابانی در کابل است.

اینها در کشوری متولد شده اند که سه دهه در آتش جنگ و تریاک سوخته است. پدرانشان یا در درگیری های خونین کشته شده اند و یا در دام اعتیاد جان می دهند.

روزها در ترافیک کابل بین ماشین ها می چرخند و همه چیز از آدامس تا دود اسپند می فروشند یا شیشه خاکی ماشینها را با تکه ای پارچه پاک می کنند.

شبها نیز سر چهار راه ها و محله های شلوغ می ایستند و کارت تلفن موبایل می فروشند.

کودکان به جای اینکه در مدرسه باشند در خیابانها تنازع برای بقا را می آموزند.

آنها با انبوهی از مهارت و حقه بدنبال کسب چند افغانی و دلار بیشتر برای سفره خانواده هایشان هستند.

این ارتش کودکان رو به گسترش نیز هست.

مهندس محمد یوسف بنیانگذار و مدیر آشیانه، موسسه ای برای حمایت از کودکان خیابانی، می گوید با ادامه بازگشت مهاجران از ایران و پاکستان روز به روز به تعداد کودکانی که در خیابانها کار می کنند افزوده می شود.

این بچه ها اغلب مورد بی اعتنایی قرار می گیرند، اما تعدادشان رو به افزایش است.

مهندس یوسف نسبت به چیرهایی که این کودکان از خیابان یاد می گیرند ابراز نگرانی می کند:

"بچه ها اکثرا استعداد دارند و اگر فرصت یادگیری در محیطی مناسب را داشته باشند از استعداد خود به نحو مثبتی بهره می گیرند و مردمی نیک می شوند اما در غیراینصورت از این مهارتها به گونه ای منفی استفاده می کنند."

کودکان آسیب پذیر ممکن است به دام کودکان خیابانی بزرگتر بیافتند و به جنایت روی آورند. آنها اغلب هدف باندهای تبه کاران و قاچاقچیان انسان و مواد مخدر هستند.
معتادان خردسال

تعداد معتادان به مواد مخدر در افغانستان به شدت رو به افزایش است. آخرین آمارها تعداد آنها را 1/5 میلیون نفر برآورد می کند. یک چهارم از آنها را زنان و کودکان تشکیل می دهند.

امید که 13 سال دارد یکی از آنهاست. او اصرار دارد که دیگر معتاد نیست اما پلک های سنگینش نشان از چیز دیگری دارد.

او می پذیرد تریاک زندگی دشوار آنها را قدری آسانتر می سازد: "احساس می کنی دیو هستی. وزنی بر روی شانه هایت حس نمی کنی."

اما درصد کمی از کودکان خیابانی شانس این را دارند که گاهی مدرسه هم بروند.

سازمان خیریه آشیانه یکی از معدود مراکزی است که زندگی خیابانی کودکان را با چند ساعت کلاس درس در هم می آمیزد.

1‏ از 4برگزیدن نگارک
+ نوشته شده در شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389ساعت 01:35 ق.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


خانواده‌های زندانیان سیاسی: بهت و بی‌خبری

خانواده‌های زندانیان سیاسی: بهت و بی‌خبری
اشتراک‌گذاری
بی‌خبری از زندانیان و بی‌اطلاعی خانواده‌ها از وضعیت زندانیان، از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران به‌شمار می‌رود.

خبرگزاری حقوق بشر ایران - رهانا

این امر که از آن به‌عنوان حربه‌ای برای تحت فشار گذاشتن زندانی و خانواده‌ی او استفاده می‌شود، همواره موجب نگرانی شده است.

این روزها «بی‌خبری» و «ناپدیدی» عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و از همکاران کانون حقوق بشر ایران، موجب نگرانی‌های بسیار زیادی شده است.

سازمان گزارشگران بدون مرز با صدور اطلاعیه‌ای در مورد وضعیت مبهم عبدالرضا تاجیک یادآور شده است: «موارد ناپدید شدن فعالان و روزنامه‌نگاران پس از بازداشت خودسرانه از سوی مقامات امنیتی – قضایی و یا در هنگام بازداشت چنان افزایش یافته است که می‌توان گفت به رویه‌ای تبدیل شده است. امروز عبدالرضا تاجیک می‌تواند به قربانی دیگر دستگاه قضایی ایران تبدیل شود.»

گزارشکران بدون مرز، ناپدید شدن فعالان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را یکی از موارد نقض حقوق بین‌المللی و از مصادیق «جنایت علیه بشریت» عنوان کرده است.

تاجیک از ۲۲ خردادماه بازداشت شده است. خانواده‌ی او باید روز پنج‌شنبه ۱۷ تیرماه او را ملاقات می‌کردند، اما مسئولان زندان اوین از دادن ملاقات به خانواده‌ی عبدالرضا تاجیک خودداری کرده‌اند.

در همین حال از وضعیت دوتن از شهروندان مسیحی بازداشت شده، بهروز صادق خانجانی و فاطمه ترک کجوری (همسرش)، هیچ خبری در دست نیست.

رهانا، گزارش داده کشیش بهروز صادق‌خانجانی، ناظر کلیسای ایران بامداد، روز چهارشنبه ۲۶ خرداد در حالی که برای ارائه آخرین دفاعیات خود به شیراز رفته بود، به اداره‌ی اطلاعات این شهر احضار و پس از یک بازجویی فشرده به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل شد.

فاطمه ترک کجوری، همسر بهروز صادق جانجانی نیز در تاریخ ۲۸ خردادماه در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.

آن‌سوتر بامدادخبر هم گزارش داده با گذشت ۱۱ روز از بازداشت محمود باقری عضو هیئت مدیره‌ی‌کانون صنفی معلمان ایران، بی‌خبری از وی هم‌چنان ادامه دارد.

وی روز هشتم تیرماه، پس از احضار به حراست منطقه‌ی چهار اداره‌ی آموزش و پرورش شهر تهران، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

وضعیت بد زندان‌ها هم‌چنان باقی است

در حالی که طی ماه‌های گذشته گزارش‌های متعددی در مورد وضعیت زندان‌هایی چون اوین و رجایی‌شهر و به ویژه‌ بند ۳۵۰ که محل نگهداری زندانیان سیاسی بعد از انتخاب است، منتشر شده، اما سازمان‌زندان‌ها اقدامات درخوری را برای رفع این مسائل انجام نداده است؛ به طوری‌که بازهم خانواده‌های زندانیان و خود زندانیان با ارسال نامه به مسئولان قضایی به این امر اعتراض می‌کنند.

در تازه‌ترین مورد، زندانیان سیاسی بند چهار زندان رجایی شهر در نامه‌ای خطاب به دادستان تهران نسبت به وضعیت اسفناک زندان رجایی‌شهر اعتراض کردند.

آنها ضمن اشاره به «وضعیت غیر بهداشتی بندهای زندان و شرایط اسفناک حاکم بر زندان» از «هم سلولی بودن زندانیان سیاسی با زندانیان متادونی، تزریقی، اشرار و معتادان» شکایت کرده‌اند.

آنها در این نامه که در تارنمای کمیته‌ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی منتشر شده، گفته‌اند که «ضرب و شتم زندانیان سیاسی توسط همین زندانیان و توسط زندانبانان و تهدید به ترور شخصیتی و انتقال به انفرادی» صورت می‌گیرد.

در همین حال وحید لعلی‌پور، همسر مهدیه گلرو، دانشجوی زندانی که از دی‌ماه در زندان اوین به سر می‌برد با بیان این‌که پرونده گلرو به شعبه‌ی ۵۴ دادگاه تجدیدنظر فرستاده شده است، از وضعیت بد بند زنان زندان اوین و نبود امکاناتی چون «کولر» و «آب خنک» خبر داد.

به گفته‌ی لعلی‌پور، همسرش به او گفته است که گرمای آزاردهنده‌ی زندان باعث مشکلات عدیده‌ای برای زندانیان شده است.

بلاتکلیفی و وضعیت بد زندانیان

اطاله‌ی دادرسی، عدم رسیدگی سریع به پرونده‌ها از دیگر موارد نقض حقوق زندانیان و متهمان است که ماه‌ها آنها را در بازداشت «موقت» نگاه می‌دارد.

از جمله این زندانیان شیوا نظرآهاری است که با وجود گذشت بیش از شش‌ماه از بازداشتش، همچنان در وضعیت نامشخصی به سر می‌برد.

به گزارش تا آزادی روزنامه‌نگاران زندانی، این در حالی است که قاضی پرونده وی، پیر عباسی، در ماه خرداد گذشته و در دیداری کوتاه در روز دادگاه شیوا نظرآهاری- که البته به دلایلی تشکیل نشد- به خانواده‌ی این فعال حقوق بشر قول داد که پس از«تجمیع پرونده‌های» وی، هرچه زودتر دادگاهش را برگزار کند.

محسن کرمی برادر محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان که از اسفندماه در بازداشت است، می‌گوید وضعیت جسمی و روحی خواهرش در زندان خوب نیست و مسئولین قضایی با تقاضای وثیقه برای وی مخالفت کرده‌اند.

کرمی با بیان این‌که خواهرش از بیمای تنفسی رنج می‌برد و هفتاد روز از بازداشت را در سلول انفرادی بوده، از عدم برگزاری دادگاهش در هفتم تیرماه به‌خاطر نبود قاضی دادگاه خبر داده است.

هم‌چنین وضعیت جسمانی دو زندانی کرد به نام محمد عبداللهی در زندان مهاباد و خلیل مصطفی‌رجب در زندان سقز نیز نامناسب گزارش شده است.

آژانس خبری موکریان گزارش داده که این دو زندانی، علی‌رغم نیاز به درمان در خارج از زندان، هم‌چنان در زندان نگهداری شده و مسئولین با اعزام آنها به مراکز درمانی خودداری می‌کنند.

در خبر دیگر وضعیت جسمی زهرا بهرامی شهروند ایرانی – هلندی‌تبار و از دستگیرشدگان روز عاشورا، در بند ۲۰۹زندان اوین به وخامت گراییده است.

فعالین حقوق بشر و دموکراسی گزارش داده‌اند که بهارمی با گذشت شش‌ماه از بازداشت هم‌چنان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شود و از امکانات درمانی برخوردار نیست.

در خبر دیگر در مورد بلاتکلیفی زندانیان سیاسی داریم که با وجود گذشت پنج‌ماه از بازداشت میلاد اسدی، فعال دانشجویی و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، همچنان با مرخصی وی مخالفت می شود.

تارنمای کلمه گزارش داده است میلاد اسدی نیز مانند بسیاری از زندانیان که حکم قطعی دارند خواهان استفاده از مرخصی است اما مقامات قضایی همچنان با مرخصی او مخالفت می‌کنند.

در آخرین خبر از وضعیت نامشخص زندانیان داریم که قرار بازداشت مختار هوشمند، فعال هنری و مسئول انجمن هنرهای تجسمی مریوان، پس از سپری کردن بیش از یک‌ماه در بازداشتگاه اطلاعات سنندج، به مدت یک‌ماه دیگر تمدید شده است.

به گزارش روانیوز در طول یک‌ماه گذشته، خانواده‌ی هوشمند از هرگونه تماس تلفنی با وی محروم بوده و از انجام هر گونه مصاحبه با رسانه‌ها منع شده‌اند.

بازداشت فعالین و برگزاری دادگاه‌ها

از ابتدای ماه جاری تاکنون دست کم ۲۰ تن از فعالین سیاسی و مدنی در نقاط مختلف ایران بازداشت شده‌اند؛ ازجمله آزاد خوانچه‌زر که از سوی دادگاه انقلاب شهر مریوان به تحمل شش‌ماه حبس تعزیری و دوسال تعلیقی محکوم شده بود، جهت اجرای حکم، در روز یکشنبه ۲۰ تیر‌ماه احضار و بازداشت شد.

کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر گزارش داده خوانچه‌‌زر اردیبهشت ماه‌سال گذشته، پس از تحمل دوماه حبس در بازداشتگاه‌های اطلاعات شهرهای مریوان و سنندج با تودیع وثیقه‌ی ۲۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.

در خبری دیگر از کردستان، نعمت اسدی، فرزند حبیب‌الله، دبیر اخراجی کرد نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

به گزاش رهانا، مأموران ضمن تفتیش منزل و ضبط کیس کامپیوتر، کتاب‌ها و یادداشت‌های ایشان، خانواده وی را نیز تهدید کرده‌اند که در صورت انعکاس موضوع با عواقب ناگوار آن روبه‌رو خواهند شد.

مادر پروین جوادزاده در گفت‌وگویی با تارنمای جرس، از ماجرای بازداشت دخترش و شوک آنها در مقابل دریافت حکم سنگین اعدام تا هشت‌سال‌ونیم محکومیت به حبس برای وی، گفته است.

پروین جوادزاده دختر جوانی بوده که در روز عاشورا بازداشت و با اتهام محاربه روبه‌رو شده است.
با این حال وی که اکنون هفتمین ماه زندان را سپری می‌کند با حکم سنگین هشت سال‌ونیم زندان مواجه شده است.

ناهید ملک‌محمدی نیز زندانی زن ۵۹ ساله‌ای است که در بند نسوان زندان اوین به‌سر می‌برد و بعد از حوادث عاشورا بازداشت شده است.

ملک‌محمدی که به همراه همسر علی‌اصغر محمودیان بازداشت شده بود، به تازگی به پنج سال‌ونیم زندان محکوم شده است.

مختار اسدی، فعال فرهنگی کرد نیز طی روزهای گذشته به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شده است. اسدی از هفت تیرماه جاری در بازداشت به‌سر می‌برد.

در همین حال جواد علیخانی، دانشجوی زندانی، از حق انتقال به زندان‌های استان محل سکونت خود محروم شده است.

دانشجونیوز گزارش داده است که علیخانی، دانشجوی دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران اهواز که دوم خردادماه امسال برای گذراندن محکومیت سه سال حبس قطعی خود بازداشت و در زندان سپیدار اهواز زندانی شده، با کارشکنی قاضی ناظر بر این زندان، از حقوق اولیه‌ی قانونی خود محروم شده و به زندان محل سکونت خود منتقل نمی‌شود.

تارنمای جرس نیز از برگزاری جلسه‌ی دوم دادگاه دکتراکبر کرمی که هشت‌ماه پیش در قم بازداشت شده خبر داده است.

هم‌چنین طبق گزارش همین تارنما، همسر امیرحسین کاظمی گفته است در ۱۳۱ روز گذشته، تنها دوبار با همسرش ملاقات کرده است.

امیرحسین کاظمی که از ۱۵ اسفند ماه سال گذشته در بازداشت موقت بوده است، در ده روز اخیر از دندان درد شدیدی رنج می‌برد و مسئولان زندان با بی‌تفاوتی با این موضوع برخورد می‌کنند و اجازه‌ی مرخصی و رفتن به درمانگاه را به او نمی‌دهند.

دادگاه انقلاب شهر مریوان، سه تن از دانشجویان دانشگاه پیام نور این شهر را به زندان محکوم کرد.

براساس حکم صادره، آرام ویسی ، توفیق پرتوی و دانا لنج‌آبادی هرکدام به یک سال حبس تعزیری به مدت پنج سال تعلیق محکوم شده‌اند.

اتهام این دانشجویان شرکت در تجمع اعتراضی به خاطر اعدام‌های ۱۹ اردیبهشت ماه امسال بوده است.

منبع: رادیو زمانه
http://www.rhairan.us/archives/19713
+ نوشته شده در پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1389ساعت 01:40 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)


  1    2    3    4    5    ...    34  >>