X
تبلیغات
رایتل

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

"آقا" چه کرد با یک عاشق؟ با یک تواب؟

"آقا" چه کرد با یک عاشق؟ با یک تواب؟ سخنی با پیروان ولایت، بابک داد

بابک داد
این مطلب را اختصاصا" برای شما پیروان ولایت می‌نویسم و می‌خواهم سرنوشت دو تن را برای شما بازگو کنم که یکی عاشق "آقا" بود و دیگری برای "توبه" به سوی آقا بازگشت و اکنون هر دو در زندان هستند و قضاوت را بر عهده خودتان بگذارم

می دانم علاوه بر وجدان و انصاف، خداوند به شما و همه ما انشاءالله شعور کافی هم عطا فرموده تا بعد از شنیدن کلامی، اگر آن را برحق یافتیم، به فرموده امام علی (ع) بر سبیل حق برویم، حتی اگر در دنیا بر ضررمان بود، به داوری حضرت حق دل قوی داریم. زیرا حتما" شما هم معتقدید ملاک سنجش عمل ما، نه فقط در این دنیا، بلکه در این دنیا و جهان آخرت و یوم الحساب قیامت است و در درگاه الهی، مخالفت با حق از هیچ دینداری پذیرفته نخواهد بود. سخنم با شماست. با شمایی که به امامت آیت الله خامنه ای معتقدید و معتقدید باید پشتیبان ولی فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد. شمایی که معتقدید ایشان یک مجتهد عالم و عادل و جامع الشرایط هستند و اطاعت از ایشان، اطاعت از رسول الله و خداوند است. شمایی که برای دفاع از ولایت، حاضرید جان خود را فدا کنید و ایمان دارید که رضای خداوند در این دفاع شما از آیت الله خامنه ای است. شمایی که برای این عمل، مانند بسیجیان و سپاهیان، حقوق و مزایایی دریافت نمی کنید. وام مسکن و خودرو نمی گیرید و فقط برای رضای خداوند از ولایت فقیه دفاع می کنید. شمایی که معتقدید به اینکه ایشان مصداق آیه "اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم" هستند. شمایی که هنوز گوشی برای شنیدن سرنوشت دو بنده ی خدا دارید.

ابتدا سرنوشت کسی را می گویم که در طول سالهای جنگ، جهادگر و فیلمساز روایت فتح بود. یک سنگرساز بی سنگر که جوانیش را بر سر آرمانهای انقلاب اسلامی گذاشت و جوانی خود را برای دفاع از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه صرف کرد و با دوربین خود، راوی روایت فتح رزمندگان بود. نامش را می شناسید و صدای پر حزنش را به خاطر می آورید. می دانم. مگر می شود شمایی که روایت فتح را می دیدید و اشک می ریختید، او و صدایش را نشناسید؟ "محمد نوری زاد" را می گویم. کسی که چندین سریال دیگر هم برای دفاع از ولایت ساخت و عاشق مقام معظم رهبری و ولایت فقیه بود. کسی که دو سال قبل در میان هنرمندان مسلمان در حسینیه بیت رهبری، وقتی ایستاد تا در محضر "آقا" سخن بگوید، صدایش از عشق به رهبری می لرزید. کسی که آقا را "پدر" خطاب می کرد و مانند فرزندی با کمال خضوع و فروتنی، پدر را از دسیسه های اطراف و اکناف زنهار می داد. کسی که گناهش فقط این بود که سه نامه دلسوزانه برای "پدر عزیز" خود نوشت و به همین جرم، به سلول انفرادی افتاد. و آن "پدر بزرگوار" که سالهای سال مورد عشق این فرزند کوچکش بود، حتی یک بار سراغی از نوری زاد نگرفت و نگفت بر سر آن فرزند مشفق و دلسوخته اش، چه آوردند؟ و نپرسید که آخر چرا او را بابت "نصیحة للائمه المسلمین" گرفتند و به زندان انداختند و شکنجه کردند؟

آیا شما، شمایی که مطیع ولایت هستید، از نوری زاد "عاشق" ترید؟ آیا از او به "آقا" وفادارترید؟ چند بار مانند نوری زاد، به همراه خانواده تان به افطاری های بیت مقام معظم رهبری دعوت شده و رفته اید؟ چندبار بخت این را یافته اید که "آقا" از فرزندانتان در پای سفره افطاری بپرسند چه رشته ای می خوانی؟ چه کار می کنی؟ و آیا افتخار این را داشته اید مثل نوری زاد، طرحهایتان را برای فیلم ساختن یا نوشتن، برای شخص آقا تعریف کنید و نظر مبارک ایشان را جویا شوید؟ اکنون نوری زاد که عاشق رهبری بود، برای نگارش سه نامه محترمانه و دلسوزانه برای آقای خود، در سلول انفرادی اوین است. نیمه شب بازجوها و مأموران زندان به سلولش می روند و بر سرش می ریزند و کتکش می زنند و کسی صدای "هل من ناصر ینصرنی" محمد نوری زاد به بیت مقام معظم رهبری نمی رساند. دخترش در فراق پدر می گرید و می سوزد و چشم به راه است. آیا سزای کسی که عاشق "آقا"ست و برای آنکه معشوقه اش را به گمراهی برده اند، نامه ای دلسوزانه به او نوشته و مانند فرزندی به او هشدارباش داده، این است؟ آیا این سرنوشت یک عاشق ولایت است؟

"آقا" عادل است. تبلور رأفت اسلامی و رحمت الهی است. این مهرورزی علی وار را در تمثال مبارکشان که بر تابلوهای تبلیغات شهری نصب شده و تصاویری که از لبخندهای محبت آمیزشان در صداوسیما نشان می دهند، بارها و بارها دیده اید. می گویند "آقا" علی زمانه هستند. می گویند خصائل نیکوی ایشان، رأفت و مهربانی پدرانه شان، عطوفت اسلامی شان، همان اندازه ای است که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می کند و شما می بینید. چند دیوار آنطرف تر از سلول انفرادی "محمدنوری زاد" که هنوز در بهت و حیرت است از رفتار مأموران "آقا" و به عدالت علوی ایشان می اندیشد، یک زندانی دیگر هم نشسته و به درب بسته سلول خود چشم دوخته است. نام او "حسین" است. کسی که از دامان "کفر" به دامان پرعطوفت اسلام بازگشت تا به زعم خود توبه کند و برای دوام ام القرای اسلام کار کند. حسین درخشان. یک روزنامه نگار و وبلاگ نویس که بعد از مدتها انتقاد از حکومت اسلامی، روزگاری که هنوز در خارج بود، از کارهایش توبه کرد و در حمایت از دولت و حکومت اسلامی مطالب زیادی نوشت و حتی بر علیه خود و دوستان و همفکرانش مطالبی نوشت و به نفع حکومت "الله" بر زمین، قلم فرسایی نمود. او دیگر مدافع دولت امام زمانی آقای احمدی نژاد بود و با اطمینان از اینکه مورد گذشت و بخشش اسلامی "آقا" قرار خواهد گرفت، به وطن خود بازگشت. قبل از برگشتن به ایران اسلامی، دوستانش به او هشدارباش دادند که برگشتن تو خطرناک است، اما او یک سخن گفت که شاید از اعتقاداتش برمی خاست و یا شاید از اشتباه محاسبه هایش. او گفت:" امام حسین(ع) گذشته حّر را بخشید و توبه اش را پذیرفت. آیا گناه من از گناه حّر بیشتر است؟" او به طور غیرمستقیم گفت ولی عادل و مجتهد اعلمی که رهبری ایران اسلامی را در اختیار دارند، جز بر سبیل امامان عمل نمی کنند. پس وقتی چنین است، من که از حّربن یزید ریاحی، گناهکارتر نیستم که بعد از عمری جنگیدن با امام علی و پسرانش، به دامان اسلام بازگشت و بخشیده شد و در نینوا در کنار امام حسین(ع) به شهادت رسید.

حسین درخشان ۱۹ ماه قبل با همین اعتماد به عطوفت اسلامی در کشورنایب امام زمان، به ایران بازگشت و در فیلمی که از او منتشر شده، با خوش باوری می گوید: "در نهایت به دلیل مسافرتم به اسرئیل، احتمال دارد بین یک تا سه ماه زندان قابل تبدیل به جریمه نقدی در انتظارم باشد!" او حالا ۱۹ ماه است بعد از تحمل بدترین شکنجه های جسمی و روحی، در زندان اوین روز را شب می کند و شب را به روز می رساند.
باری! در زندان اوین، در یک سو "محمد نوری زاد" نشسته است و در سوی دیگر، "حسین درخشان". یکی عاشق آقا بود و یکی دیگر، تواب آقا! و هر دو به نوعی به عدالت و رأفت و عطوفت اسلامی آقا باور داشتند. در میان این دو نفر، هستند صدها نفر کسانی که جرمشان حق گویی است. جرمشان حق طلبی است. و در حکومتی که قرار بود عدالت و حق را در این دیار استبدادزده جاری کند، همگی اینان در بند و اسیرند.
چنین که پرده دار می زند همه را
کسی مقیم حرم نخواهد ماند!

خداوند هر آن بر ما مردمان، آیاتی می فرستد تا گوهر حقیقت را بازیابیم. آن آیه ها و نشانه ها، اینک می توانند یک نوشته، یک پیام، یک فیلم یا یک نشانه کوچک باشند. نشانه حقیقت می تواند یک "آه" باشد که از سلول "محمد نوری زاد" می شنویم که عاشق آقایش بود و به خاطر یک انتقاد دلسوزانه ماههاست دربند است. ندای حقیقت می تواند یک "آخ" باشد از سلول حسین درخشان که دنیا و ظواهرش را واگذاشت تا به گمان خود به دامان اسلام و رهبر معظم بازگردد و مانند حّر توبه کند و زندگی کند. حقیقت می تواند مقاومت نوری زاد باشد در برابر نوشتن توبه نامه به آقای خامنه ای، که "نخوت و غرور فرعونی" او را با ظاهری رحمانی در صدا و سیما به ما و شما نمایش می دهند. حقیقت شاید همینی باشد که اینک فهمیده ایم؛ اینکه وقتی قدرت در یک فرد جمع شد، از او موجود غریب و وحشتناکی می سازد که امروز در عمل آقا می بینیم، موجودی که نه به "عاشقانش" رحم می کند و نه به "توبه کنندگانش" و نه به مردمانی که زیر چرخهای فساد و فقر حکومتش "له" شده اند. حقیقت می تواند در سوی دیگر بارگاه فرعون زمانه ایستاده باشد. شاید اکنون حقیقت در میان همین مردم ایستاده باشد. همین مردمی که جرمشان حق طلبی است و به "فتنه گری" و اغتشاش و آشوب متهم شده و کشته می شوند. شاید حقیقت این بار نه در نزد ولی فقیه و "اولی الامر منکم" ساختگی حکومتش، بلکه نزد همین مردم مظلوم و به جان آمده باشد. مردمانی که مصداق "جماعت" هستند و دست خدا همواره با جماعت بوده و هست؛ چرا که وعده داده:"یدالله مع الجماعه".

شاید لازم است در دینداری خود "هوشیار" هم باشیم و با چشمانی باز "خدا را در میان مردم" جستجو کنیم. مؤمنان حقیقی، زیرک و هوشیارند. خدای رحمان و رحیم و بخشایشگر، هرگز در بیت رهبری چنین ناعادل و زورگو و خونریز، گذاری نکرده و گذری نخواهد کرد. چنانچه در قصر هیچ فرعونی توقف نکرده است. آن نوری که از بیت رهبری می درخشد و برخی از شما را افسون کرده، "خورشید" نیست؛ حتی "بازتاب نور خورشید" هم نیست. دست بالا بازتاب نورافکن های ساختگی است در یک تکه حلبی، در یک قوطی خالی کمپوت! و برخی می پندارند این نور "خورشید ولایت" است! اگر بدنبال نور هستید در این شب سیاه، گاهی به آسمان نگاه کنید، تا تلألؤ نور خورشید حقیقی را در هزاران هزار ستاره ای ببینید که نامشان "مردم" است. خورشید اقبال مردم سرزمین ما، به زودی طلوع خواهد کرد و آن نورافکن های ریا و قدرت طلبی، بی نور و کور خواهند شد. تردید نکنید.

این روزها، حقیقت هر روز به شکلی عیان می شود و از پرده بیرون می افتد؛ امروز نوبت اندیشیدن به سرنوشت نوری زاد است که "عاشق" بود ولی جفاها دید و یا اندیشیدن به سرنوشت "حسین درخشان" که توبه کرد ولی "حّر" (آزاده) نشد. و نوبت اندیشیدن است به هزاران پرده دیگر حقیقت. کافی است به این آسمان پر ستاره بنگریم که سرشار است از آیه های حقیقت، مردم.

فرصت نوشتن / روزنوشته های بابک داد
www.babakdad.blogspot.com
تماس:
Babakdad1(at)gmail(dot)com


ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول 
+ نوشته شده در پنج‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 05:55 ب.ظ توسط شبنم زنده زبان نظرات (0)