تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی

 

Posted on اکتبر 31, 2009 by شایگان

جمهوری اسلامی به تازگی دست به سانسور گسترده ای در کتاب های تاریخی زده است، برای نمونه نام پادشاهان را از تمامی کتاب های درسی حذف کرده است. آن چه در پایین می آید قسمتی از کتاب تاریخ مقطع (دوم) راهنمایی می باشد که هم اکنون در مدارس ایران تدریس می شود..

تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند. در این دوره برخی از قبایل ایرانی، دختران خود را زنده به گور می کردند.

با ظهور دین اسلام، آوازه ی این دین پر از مهر و محبت خیلی زود به ایران رسید. مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد.

 اکثر اعراب با این درخواست سلمان فارسی مخالفت کردند اما حضرت محمد که دارای قلبی رئوف و مهربان بودند با رویی گشاده از سلمان پذیرایی نمود و درخواست وی را پذیرفت.

این خبر مسرت بخش چنان سلمان را خوشحال نمود که فاصله ی چهل روزه ی بین مکه تا مدائن را بیست روزه طی نمود. مردم ایران به مناسبت این خبر خوش یک هفته ی تمام را به جشن و پایکوبی پرداختند.

همان طور که در بالا اشاره شد مردم ایران فاقد فرهنگ و تمدن بودند بنابراین بار دیگر سلمان فارسی را به نزد پیامبر فرستادند و از او خواهش نمودند تا تنی چند از مسلمین را برای اداره ی کشور و آموزش سایر موارد به ایران بفرستد.

در طی دهه ها، بر اثر جنگ های قبیله ای در ایران، بسیاری از مردان و پسران کشته شده بودند و در نتیجه بسیاری از زنان بی شوهر و بسیاری از دختران فاقد خواستگار بودند.

پیامبر اسلام چند صد مسلمان عرب را به کمک ایرانیان فرستاد. مسلمانان در ابتدای امر هر کدام هفت یا هشت زن ایرانی را اختیار نمودند. گرچه مسلمانان دختران و زنان ایرانی را به همسری برگزیده بودند اما تعداد زن ها و دختران آن قدر زیاد بود که با این وجود باز هم بسیاری از آنان بی شوهر ماندند در نتیجه مسلمین تصمیم گرفتند ده ها هزار زن و دختر ایرانی را برای رسیدن به شوهر، به شبه جزیره عربستان بفرستند، بدین ترتیب ریشه ی فساد را در همان ابتدای کار خشکاندند. از آن پس دیگر هیچ زن و دختری بدون شوهر نماند.

هر چقدر پیامبر و اهل بیتش نسبت به ایرانیان نیکی می کردند همان قدر هم برخی از اعراب نسبت به ایرانیان کینه داشتند. آن ها اعتقاد داشتند که ایرانیان نبایستی مسلمان باشند.

پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند.

حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم.

بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید، گرچه بر اساس قرارداد آن ها، حال که حضرت علی از خلافت چشم پوشیده بود نبایستی کاری به کار ایرانیان می داشتند اما آن ها عهد شکستند و از فردای خلافت ابوبکر شروع به آزار و اذیت ایرانیان کردند.

پس از مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید، وی شخصی به نام سعد ابی وقاص را روانه ی ایران کرد و به ایرانیان هشدار داد که دست از مسلمانی بکشند اما ایرانیان که تازه طعم شیرین آزادی را چشیده بودند حاضر به قبول این امر نشدند. عمر لشکری را به سوی ایران روانه ساخت، ارتش ایران به فرماندهی سید رستم فرخزاد در بیرون شهر مدائن به مصاف دشمن رفت، لشکر ایران دو بار دشمن را شکست داد اما عاقبت در مرتبه ی سوم شکست خورد.

لشکر عمر شروع به کشتار ایرانیان نمود اما حتی یک ایرانی هم حاضر نشد که از دین اسلام برگردد. عمر برای این که ایرانیان را مجبور به اطاعت کند متوسل به شیوه های ناجوانمردانه شد، وی اعلام کرد که اگر ایرانیان حاضر نیستند دست از مسلمانی بردارند پس باید نیمی از درآمد سالیانه ی خویش را به عنوان مالیات بپردازند. عمر انتظار داشت که با این شرایط بسیار سختی که وضع کرده بود ایرانیان را وادار سازد که دست از مسلمانی بکشند اما شگفتا که این حربه ی او نیز ره به جایی نبرد.

عمر کتابخانه ها و مزارع را آتش زد اما باز هم اثری نکرد، صحبت کردن به زبان پارسی را ممنوع کرد اما باز هم نتیجه ای نداشت. وی که از دیدن این همه مقاومت سخت عصبانی شده بود در حضور بسیاری از ایرانیان به پیامبر اسلام دشنام داد و وی را عامل مسلمان شدن ایرانیان دانست.

ایرانیان به پیامبر اسلام بسیار علاقه داشتند و به هیچ روی نمی توانستند ببینند که شخصی به وی توهین کند. یکی از ایرانیان دلاور به نام میر فیروز نهاوندی به محض شنیدن دشنام از زبان عمر، به سوی وی شتافت و با خنجری که در دست داشت به زندگی ننگین وی پایان داد.

پس از عمر آخرین بازمانده ی این قوم به خلافت رسید و او نیز راه خلفای پیشین را ادامه داد اما مانند آن دو نفر قبلی نتوانست ذره ای از مهر و محبت ایرانیان به دین اسلام را کم کند.

خلیفه ی سوم نیز سرنوشتی بهتر از خلیفه ی دوم نداشت و وی نیز به علت بی احترامی کردن به مقام پیامبر اسلام توسط یکی دیگر از ایرانیان دلاور به هلاکت رسید.

عاقبت پس از سال ها انتظار، امام علی به امامت رسیدند. دوران امامت حضرت علی اوج شکوفایی و رشد ایران بود. مردم ایران در این دوره در ناز و نعمت زندگی می کردند. کشور کاملا به آبادنی رسید و بناهای بسیاری در کشور ساخته شد.تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند.

به دلایل بسیاری نباید در راهپیمایی ۲۷ آذر شرکت کرد

در راهپیمایی ۲۷ آذر نباید شرکت کرد. به چند دلیل. ۱- این راهپیمایی را حکومت ترتیب داده است و تمام سو استفاده از این راهپیمایی را خواهد کرد. ۲- کروبی و موسوی هنوز برای شرکت کردن اعلام آمادگی نکرده اند. آنها نمی توانند مستقیما اعلام کنند که شرکت نکنید. عدم اعلام حضور به معنی قبول نداشتن این راهپمایی است. ۳- مجید انصاری اعلام کرده که همچنان منتظر صدور مجوز برای مجمع روحانیون مبارز هستیم آنهم برای یک روز دیگر. ۴- کم بودن زمان برای اطلاع رسانی و عدم اطلاع رسانی از طرف سایت کلمه. ۵- گفته ی سازگارا مبتنی بر این که بهتر است کسی در این راهپیمایی شرکت نکند تا بتوان تمام زور و قدرت حکومت در برگزاری یک راهپیمایی نمایشی آنهم با به میان وسط کشیدن آقای خمینی را دید و حکومت و طرفدارانش به وضوح ببیند که هیچ جایگاه مردمی ندارد. در محرم و روزهای دیگر فرصت برای یک راهپیمایی میلیونی فراهم است.
http://joojetighi.wordpress.com/

Iran: Basij member describes election abuse

تلویزیون کانال چهار انگلیس گزارشی از اعترافات یک بسیجی پناهنده به اروپا از جنایات اخیرشان در حق معترضین به نتایج انتخابات به نمایش گذاشت . مصاحبه کامل این فرد که خود را سید معرفی کرده به صورت ویدئو و به زبان فارسی قابل تماشا در همین صفحه است.

ماه هاى متمادى است که اخبار مخوف تجاوز و شکنجه در زندانهاى ایران را مى شنویم. از ماه خرداد صدها و شاید هزاران معترض به نتایج انتخابات مضروب و دستگیر شده اند. نهاد هاى حقوق بشرى در ایران به کرات مدارکى دال بر تجاوز بر این زندانیان را ثبت کرده اند. اکنون، براى اولین بار با عضوى از گروه شبه نظامى بسیج- گروهى که گفته مى شود مسئول بسیارى از این جنایت هاست- مصاحبه اى ترتیب داده ایم. او مردى است شکسته شده که به دنبال پناهندگى در انگلستان است. او در حالى کر گریه مى کند مى گوید: "من احساس دردمندى ... 

Iran: Basij member describes election abuse

Updated on 16 December 2009

By Channel 4 News

By Channel 4 News

A defecting member of the infamous Basij militia, the men who wounded and killed in the aftermath of the Iran elections in the summer, talks to Lindsey Hilsum about what he witnessed.

"I've lost my world and I've lost my religion" - the words of a former Iranian Basij militia member who says he witnessed killings and tried to stop rapes during the uprising that followed the disputed Presidential election in June.

After months of stories by witnesses and victims, we are now getting a picture of what went on by a man who claims he was part of the group ordered to carry out attacks.

He is now seeking refuge in the UK and has spoken exclusively to Channel 4 News about the orders the Basij were given to ensure President Mahmoud Ahmadinejad won the election.

In her blog, Lindsey Hilsum wrote: "Maybe the most convincing authentification we have is that his story confirms the reports we've had from victims and human rights groups, who say rape has been used all over Iran in the brutal months since the June election. That and his desperation. Rarely have I interviewed someone so distressed."

Lindsey Hilsum's report contains flash photography.

Election orders

"In truth the orders didn't come after the election. The orders for all that you witnessed came before the election.

"We were prepared. But we didn't ever imagine that people’s actions would be so great. We had received orders regarding student activities.

"From three or four months before the election we had attended classes on ideological and political thought and crowd control.

"We knew what we had to do but nothing prepared us for what we saw. There were severe clashes in the first few days, and so new orders were given for forthcoming days."

Religious dilemma

"I'm in complete turmoil all the time. I spent more than twenty years raised like this, and before me a household of martyrs. I keep thinking, which is right? What I’ve chosen now, or the path they've taken.

"We are a prominent religious family - always there on the frontline, always with memories of war, frontline and revolution. Since these events I keep thinking, who is right?"

Election build-up

"From three or four months before I had a social undertaking, preparing to see how people would encounter the elections, the level of attendance - would it be well received, do they believe in it, do they think something could still be done?

"It was going well even though they spoke of Khatami (reformist former president) coming, and then he wasn't coming. All this created excitement. People came with genuine enthusiasm.

"We got various statistics and analysed them. We wanted to get an idea of what the mode of clashes would be.

"When the campaigns began the excitement reached a new height.

"We had received orders a matter of months before that there is jurisprudence, that there is the jurisprudence of the Imam Zaman, (the 12th Imam, who is expected to return like a Messiah) whose incarnation is Ayatollah Khamenei, and that he had announced that for the advancement and development of Islam and the development of the revolution no-one could be more effective than Mr. Ahmadinejad.

"Therefore the order came that Mr Khamenei has him in mind, that Mr Khamenei has Mr Ahmadinejad in mind for the presidency and so he must be announced as the winner.

"It's he who is best suited to this revolution, order and Velayat Faqih (Iranian system of Islamic jurisdiction)"

"Scary and horrifying"

"I was extremely taken aback. How can I explain? This is someone who I couldn't even entertain a conflicting thought against.

"It was truly a scary and horrifying scenario to go against wishes or opinion, especially if that opinion belongs to the Supreme Leader or that of the Velayat Faqih, for you to express a personal opinion.

"It was a terrible situation. On the one side I saw the people and on the other there was the order."

Ballot box fraud

"The answers to your questions go back to before the elections. In the private meeting we had for those responsible for the ballot boxes, it was made clear.

"The orders were announced as to how everything would be conducted on the day of the election. We were among those responsible for the ballot boxes."

Role of the Basij

"I don't know how much you know about the Basij but it is an extremely vast organ, much more extensive than you would imagine.

"Although you may think that it is without formal organisation, it is in fact very precise and extremely organised with sophisticated planning and everything is specified.

"The foundations of Islam and the foundations of Shi'ism and Velayat are such that we have accepted the Velayat. When the Velayat has an opinion, everyone's opinion must follow, because if it's outside of this there is no place for you. You're an outsider.

"He [Khamenei] makes his announcement and it is translated this in the form of advice and discussion.

"Everything has a hierarchy. It doesn't call for Mr Khamenei to come and directly make an announcement to the soldiers, when I say soldier, I, or we, saw ourselves as soldiers of the Imam Zaman.

"He doesn't need to come and make his announcement to the forces directly, he expresses his opinion and according to the hierarchical system, the news will reach those who need to hear it.

"In the private meeting I mentioned to you, the commanders of the Sepah (Revolutionary Guard) were present as well as those of various Basij units from different areas.

"It was imperative to have the leader's vision, and it was announced then that his vision is this, that he elects Ahmadinejad."

Election fraud

"For us who were responsible for the ballot boxes the order was this: that Aqa's [Khamenei's] wish is for Ahmadinejad to win.

"For illiterate people and those not able to complete their ballots, you must do so for them and complete them accordingly (for Ahmadinejad), no matter who their vote was intended for.

"Same with blank votes. In the counting the blank votes wouldn't be announced as void.

"They [the illiterate] were generally made up of elderly men and women - and they are great believers in the mosque community and religious matters and areas where there is a lower literacy rate like the villages or areas of the big cities."

Youth vote suppressed

"Our problem was the young people and university students, we had prepared for the others.

"Well they [the students] weren't around for the count. When they left, how can I say, I'm very ashamed now, but they just came up to the box and then left.

"After the voting was over it was only us who were there. We were honest in that the command was followed.

"When the voting was over, the boxes were opened, but not all of them.

"A few were opened and counted, then we received another order to send the boxes to the main centre."

Stopping the protests

"Because a reaction was expected, we had been ordered from before the election for all security forces to be ready for the following day.

"They told us to come early for group prayers. We went along with others who'd been invited. Prayers took place. This was followed by a short speech confirming Mr Ahmadinejad's victory and the congratulations in order.

"Sweets and pastries were offered and the forces were organised into two shifts.

"There were areas that had been previously noted as problem areas - we called them the red points - where security presence was essential.

"These were announced, the shifts were determined and everyone was deployed. It was early.

"We had set out very early before anyone could get started. Everyone took their positions and were armed.

"The command was that we were to prevent any gathering of people to take shape.

Violent suppression

"Any hint of protest was to be firmly supressed. If anything occured, to attack.

"Attacking people meant nothing. As I told you, anyone who thought differently to Ayatollah Khamenei and outside of the Velayat Faqih was considered an outsider.

"Therefore his protest has no place, therefore his opinion and protest is meaningless.

"It was simple. It was not for us to think anything of them - both voters and protesters.

"In our view, it was not a protest against the issue but a protest against Ayatollah Khamenei himself.

"And it's just not comprehensible to us that someone should want to question him. He is our guide."

Controlling the city

"On that day in this area there were batons, and cables that coil and extend easily. If it attaches to someone's hand and you pull it you can do serious harm.

"Sprays like pepper sprays. Some were given handcuffs. Yes, we went prepared.

"Everything went according to plan because everything had been thought through.

"The vehicles came on time, breakfast, prayers, all on time. The city was under our control."

"Unprecedented" clashes

"Because I had been in charge at the polling station the night before, I was on the afternoon shift. I went home to rest and then came back in the afternoon.

"When I came back I couldn't believe what I was seeing. I never thought. It was unbelievable. The level of clashes was severe.

"This was unprecedented. I had witnessed attacks before but never at this level. People wouldn't stay back, they couldn't be suppressed and we were really in trouble.

"As I said, I had issues with everything that had unfolded and was confused. I really didn't want to get involved. But I had to be there. I didn't have the right to say I didn't want to be there. My physical presence was required.

"The clashes were very heavy. The forces were seriously involved and the people wouldn't give in or retreat in any way. There was no end in sight.

"They would be dispersed then gather again and come back. They were standing up to us.

"I wasn't one of the ordinary forces to have to involve myself in the situation. I could have, but I also had the choice not to.

"People like me who were supervising and observing and reporting back could just stand there. I stood there silently by my colleagues.

"As I talk to you now everything comes back to me. It's very hard. I still can't fathom it all. Why did it have to be like this?"

Permission to shoot

"The first day was very hard for us. When we all got back to the base that night, the commanders gave their reports from the various areas of the city.

"We were told that there would be new orders for the following days. The order came to attack everyone without restraint or mercy regardless of age. Anyone who was in disagreement.

"It was made clear, there was to be no difference between child or adult, men and women. Proper attack, without warning, or any discussion.

"This was very strange to me. Everything was surreal. This was not trivial.

"We had permission to shoot. We were all to be armed. We were supposed to support the police and security forces.

"The next day it seemed that people like us were prepared. They were ready too, and there were more of them. Just as we were prepared, they were too."

"Watch people die"

"On the second day, I don't know how to say it, it's so painful to me, talking about it is hard, the memory of it is awful...the wounded, and those who died.

"It's really hard to stand there and watch people die. I had to stand there. I had no choice.

"No [I did not kill anyone], I only accompanied others. I was trying not to get involved at all.

"They had prepared a hospital for the wounded and dead. It was a Basij hospital. It was very hard. If there was an issue with killing, it was explained that the killing was for a cause and was a good deed.

"I saw one person killed on the street but in the hospital there were many many more than was seen on the streets - from all parts of the city.

"Because the directive had been given, permission had been granted. It was intolerable.

"I saw everything you can imagine, from the beating of an old man who could barely walk to the beating of a small child who couldn't reach for his mother's hand. It made no difference...even a child who couldn't reach his mother's hand.

"Provisions were made for every scenario. In the first days when it became clear that there would be heavy clashes and that they were increasing, that it reached killing and severe physical harm, they saw that we’re all people of the same city, that people were weighed down by this, that they couldn’t harm people they knew.

"They organised the forces and ordered groups to be deployed elsewhere, and other security forces to come to us. And we were to guide them. The excuse was that the more experienced forces were needed in other cities.

Unspeakable things

"It's from then that things got even worse. We were all strangers. Orders and commands were followed. Clashes took every shape and form.

"How can I say. some of the things are unspeakable. I can't mentally and ideologically fathom what's happened.

"In the clashes, anyone who was wounded would be arrested. If they couldn't catch them they'd get someone else. They would arrest anyone they could.

"It made no difference who it was. Wounded, not wounded. If they were activists, all the better. Young children, young adults.

"The treatment of them - the mode of attack and length of attack on them left me in shock."

Arrest orders

"The command was to arrest as many 12-18 year olds as possible and bring them back.

"They said this group caused the most trouble so the idea was not to give them any opportunity to congregate.

Many were arrested.

"Again, several locations had been prepared to take them and keep them there.

Sound of screams

"They had some containers ready. They had arrested some youngsters and were asking them their age and were separating them accordingly.

"Over 18s went into to one container and the under 18s into the several other containers. The number of children under the age of 18 was greater. They filled three or four containers of some 25 people in each.

"I saw all this and passed them on my way into the main courtyard building to see my relative. I greeted him and other friends.

"Then we heard noise from the yard. We thought it must be the youngsters making trouble. We went there and saw there was no-one, just the forces. The sound came from the containers.

"The sound of screams and pleading and crying. We didn't understand what was going on.

"They were pleading: ‘We're sorry, please, we regret our actions’. Or screams, or crying. We were confused. I couldn't believe that they would want to do such a thing: to rape."

Sexual violence

"This is such a heavy burden, my head hurts. But you're a woman. I'm sure you understand. Can you give me some time?

"It's as if it's replaying in front of me.

"The faces, the screams are with me every moment. It's not something you can forget or separate yourself from.

"They were pleading, they were crying, they wanted help.

"There were two men of the Sepah and they came forward as we approached.

"We asked what all the noise was about. They said "Nothing, this is Fath Al Moin (aid to victory).

"We said: 'What do you mean, what are you doing? Who's in there?'

"Because they were Basij from the provinces we didn't know them. We asked: ‘What's happening, why are they crying?’

"As we pursued the matter the confrontation got worse and they said 'You have no right to enter.' My relative said: 'What do you mean? I'm one of the leaders here. You can't tell me I have no right.'

"And it really was so, but they didn't allow us entry. We were all responsible and we clashed. After a few minutes a vehicle came into the courtyard.

"Someone must have alerted the others that we were trying to prevent them from achieving what they set out to do, the Fath Al Moin.

"They had come for us to prevent the scene from deteriorating. They said our superior had summoned us.

"They said: 'Let's go. He wants to speak to you.' When we got there he was visibly furious, very frustrated. He didn't speak.

"They said: "Let's go. Haji wants to speak to you." My relative was furious and very frustrated.

"He was very angry. When we got there he said: ‘What is this? Sexual abuse is a serious crime. Who gave this order? Who authorised this?

"Haji calmly replied with a smile: ‘This is Fath Al Moin. It's a worthy deed. There's nothing wrong with it. Why are you complaining?'

"When he said this Haji thought it would calm my relative down to know this. But the opposite happened, he became more upset. He raised his voice saying: 'What do you mean it's not a crime?'

"What do you mean it's not a recognised crime? That it's a good deed? Haji saw that he had lost control and said: ‘What's the big deal? Nothing's happened. What is the issue here?'

"My relative said again: 'What do you mean what's the big deal? Is there anything more filthy than this, more ugly than this? With children, these are children, they haven't done anything. They're from our own home town.'

"Haji saw that he couldn't control him, that he wanted to return to the base and stop what was going on.

"He said: 'You can stay here for now. Tomorrow we'll have a meeting about it, we can discuss it and see what the issue is.'

"I insisted on staying with him. But Haji said: 'You go and rest and we'll get him home. You go, the driver will take you home and wait there. We'll call you.'

"They dropped me home and my relative stayed there."

Pain and shame

"The pain and the shame in front of people and before God. I've lost my world and my religion.

"I never thought that these matters could be contaminated like this.

"I thought that I was continuing the path of my uncles and our martyrs. All my interest and enthusiasm: to have the integrity for martyrdom.

"We really saw ourselves as upstanding and separate from others. We really believed that what we did was correct, that we were serving the people, that we were serving God and that our mission was nothing but worshipping God.

"But now I am ashamed in front of people, even say that I was mistaken, and I am ashamed in front of my religion. I committed crimes, knowingly and unknowingly.

"Now I'm left with my conscience punishing me for what I did.

"I hope that God and people forgive me." 

احمدی‌نژاد و مخالفان جمهوری اسلامی در کپنهاگ

 احمدی‌نژاد و مخالفان جمهوری اسلامی در کپنهاگ


دویچه وله : محمود احمدی‌نژاد در اجلاس تغییرات اقلیمی در دانمارک گفت باید به همه‌ کشورها فن‌آوری هسته‌ای داد، زیرا از نظر او انرژی اتمی، انرژی پاک است. این سخنان با تظاهرات ضد دولتی ایرانیان در میدان شهرداری کپنهاگ همراه بود.

محمود احمدی‌نژاد درنشست کپنهاگ، بخشی از وضعیت آلودگی زیست‌محیطی را ناشی از مصرف‌گرایی در جهان دانست و پیشنهاد کرد که سال ۲۰۱۱، سال "اصلاح الگوی مصرف و کاهش آلودگی در جهان" نامگذاری شود.  وی در سخنرانی خود،  از جمله خواستار تشکیل کارگروهی متشکل از اندیشمندان دلسوز بشریت از کشورهای داوطلب برای متعادل کردن جهانی مصرف و عدالت در توزیع شد.

احمدی‌نژاد: به همه کشورها فن‌آوری هسته‌ای بدهید

محمود احمدی‌نژاد در ادامه، هزینه‌۱۲۵۰ میلیارد دلاری جنگ در عراق و افغانستان را به میان کشید و پرسید آیا بهتر نیست بخشی از اعتبارات نظامی برخی کشورها به ارتقاء رفاه مردم و کاهش آلودگی‌ها اختصاص یابند؟

وی با یادآوری این‌که انتشار گازهای گلخانه‌ای، هزاران برابر بیشتر از تروریست‌ها موجب کشتار بی‌‌‌‌‌‌سر و صدای انسان‌ها می‌شود، پرسید آیا همه اهداف کنوانسیون با مصرف کمتر از نیمی از بودجه نظامی دولت آمریکا محقق نمی‌شود؟ آقای احمدی‌نژاد پیشنهاد کرد که با خلع سلاح عمومی، هزینه‌ تولید و نگاهداری سلاح‌های هسته‌ای، صرف توسعه فناوری‌های نوین،رفاه و رفع فقر شود.

رئیس دولت جمهوری اسلامی در سخنان خود در کپنهاگ بر استفاده از انرژی هسته‌ای به عنوان منبع انرژی پاک تاکید کرد. او از منابع پاک دیگری مانند باد، خورشید، امواج دریا ، حرارت زمین نیز نام برد. احمدی‌نژاد در ادامه خواستار آن شد که همه کشورهای جهان به فناوری انرژی هسته‌ای دست یابند.

تظاهرات مخالفان احمدی‌نژاد در کپنهاگ

دورتر از اجلاس اما در شعاعی با فاصله دوکیلومتر، صدها ایرانی در میدان شهرداری تجمع کرده و علیه محمود احمدی‌نژاد‌، سرکوب مخالفان و نقض فاحش حقوق بشر در ایران شعار می‌دادند. پوشش امنیتی محل برگزاری اجلاس، کم سابقه توصیف شده و هیچ مخالف فعالی امکان نفوذ به  حلقه امنیتی را نداشت.

صدها ایرانی با حضور در میدان شهرداری کپنهاگ در هوایی برفی با سرمای ۱۲ درجه زیر صفر گرد آمده بودند. خلیل پیام یکی از فعالان سیاسی مقیم دانمارک به دویچه‌وله گفت: « حفظ محیط زیست با مردم است نه با دیکتاتور. ما اینجا شعار مرگ بر دیکتاتور می‌دهیم و با تمرکز روی جنبش پس از انتخابات می‌خواهیم بگوییم کسی که به‌عنوان نماینده ایران در این اجلاس شرکت کرده، رییس جمهور ما نیست».

بارش برف و برودت شدید هوا، موجب کندی حرکت در جاده‌ها و تاخیر در ورود قطارها به راه‌آهن کپنهاک شده بود. گروه ایرانیان مقیم آلمان، سوئد  و نروژ توانستند در واپسین زمان خود را به محل تجمع برسانند.

دکتر بهرام بیگدلی، سخنگوی جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی کلن به دویچه‌وله گفت: «خوشحالم که می‌بینم پرچم‌ همه گروه‌ها در این تظاهرات با مسالمت در کنار یکدیگر دیده می‌شوند. پرچم ایران، کردستان، پرچم داس و چکش، پرچم احزاب، عکس رضا پهلوی، عکس موسوی، عکس ندا همه در کنار هم هستند. ما گروهی ده نفره با هفت جوان از آلمان آمده‌ایم. انگار ایرانی‌ها متعهد شده‌اند که اگر احمدی‌نژاد به قطب شمال هم رفت، او را راحت نگذارند».

فیلمبرداران و عکاسان شبکه‌های تلویزیونی دانمارک در حالی از تجمع ایرانیان تصویربرداری می‌کردند که گروه‌هایی از آنها در دست خود مشعل داشتند. به گفته یکی از شرکت کنندگان، ترکیب چرخ و فلک بزرگ میدان شهرداری با پرچم‌ها و مشعل‌های ایرانیان، نمایی سمبلیک از گوناگونی گرایش‌ها و زنده بودن اعتراض‌ها را به معرض دید می‌گذاشت.

سازماندهی تجمع اعتراضی  کپنهاگ، برعهده انجمن "ایران آزاد"  بود. تجمع در هوای آزاد، با پایان گرفتن نوای طبل و موسیقی و چند سخنرانی توسط استادان ایرانی دانشگاه‌های دانمارک و سوئد  در ساعت ۱۸:۳۰ به پایان رسید.

به گفته کیانوش توکلی، مسئول این انجمن، قرار بود احمد باطبی نیز در شمار سخنرانان این مراسم باشد. وی به دلیل عدم دریافت ویزا، از سفر به دانمارک باز ماند.

پس از تجمع، به دعوت انجمن "ایران آزاد" مراسم دیگری در سالن با حضور اساتید دانشگاه‌های دانمارک و سوئد آقایان مهدی مظفری و مهرداد درویش‌پور، نوشابه امیری وامید حبیبی‌نیا، روزنامه‌نگار بر گزار شد. گروه موسیقی تپش میهمان هنری این مراسم بود.

مهیندخت مصباح

رسیدگی‏ به‏ جرائم‏ سیاسی‏ و مطبوعاتی‏

تصویب مصادیق جرم سیاسی در قوه قضائیه

Tue 29 04 2008 - 8:34 http://www.foroneiran.com/index.php/news/more/858/
بی‌بی‌سی: قوه قضائیه ایران لایحه ای تصویب کرده که مصادیق جرم سیاسی و مجازات های مرتبط با هر کدام از این مصادیق را تعیین کرده است.

به گزارش رسانه های ایرانی در جلسه مسئولان عالی قضایی ایران به ریاست محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه، و در ادامه بررسی لایحه قانون مجازات اسلامی، ماده 4 این لایحه با موضوع جرم سیاسی بررسی و تصویب شده است.

تعیین مصادیق جرم سیاسی از این لحاظ حائز اهمیت است که علی رغم ذکر عنوان جرم سیاسی در قانون اساسی ایران و با گذشت نزدیک سی سال از تصویب این قانون، هنوز قانونی برای تعریف جرم سیاسی در ایران وجود ندارد.

ماده 168 قانون اساسی ایران می گوید: "رسیدگی‏ به‏ جرائم‏ سیاسی‏ و مطبوعاتی‏ علنی‏ است‏ و با حضور هیات‏ منصفه‏ در محاکم‏ دادگستری‏ صورت‏ می‏ گیرد. نحوه‏ انتخاب‏، شرایط، اختیارات‏ هیات‏ منصفه‏ و تعریف‏ جرم‏ سیاسی‏ را قانون‏ بر اساس‏ موازین‏ اسلامی‏ معین‏ می‏ کند."

لایحه تعریف جرم سیاسی تصویب شده در قوه قضائیه برای تبدیل شدن به قانون باید به تایید مجلس و شورای نگهبان برسد.

در این لایحه آمده است هر یک از اعمال ذکر شده در متن این ماده قانونی "چنانچه با قصد مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران صورت گیرد و متضمن خشونت نباشد"، جرم سیاسی محسوب می شود.

فعالیت‌های تبلیغی موثر علیه نظام، برگزاری اجتماعات یا راهپیمایی های غیرقانونی، نشر اکاذیب یا تشویش اذهان عمومی از طریق سخنرانی در مجامع عمومی، انتشار در رسانه ها، توزیع اوراق چاپی یا حامل های داده (دیتا) و امکان آن، تشکیل یا اداره جمعیت غیرقانونی یا همکاری مؤثر در آنها، تلاش برای ایجاد یا تشدید اختلاف بین مردم در زمینه های دینی، مذهبی، فرهنگی و نژادی مواردی هستند که در متن این ماده قانونی به عنوان مصادیق جرم سیاسی از آنها یاد شده است.

نعمت احمدی، حقوقدان، در گفتگو با بخش فارسی درباره این لایحه گفت به نظر نمی رسد این لایحه در صورت تصویب شدن کمکی به مشکلات موجود در این زمینه بکند.

به گفته آقای احمدی در حال حاضر یکی از مشکلات اصلی وکلا در پرونده های مطبوعاتی و دادگاه های فعالان سیاسی، مورد مجرمانه "تشویش اذهان عمومی" است که مبهم بوده و تعریف مشخصی ندارد و به سلیقه قاضی تفسیر می شود.

آقای احمدی می گوید در این لایحه هم اقدامی در جهت روشن شدن این مورد و موارد مبهم دیگر، از جمله فعالیت های موثر تبلیغی علیه نظام، نشده است.

نعمت احمدی همچنین گفت این ماده قانونی با بعضی از مواد قانون اساسی هم تناقض دارد. از جمله این که طبق اصل 27 قانون اساسی "اجتماعات‏ و راه‏ پیمایی‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد آزاد است". اما در این لایحه برگزاری اجتماعات یا راهپیمایی های غیرقانونی مصداق جرم دانسته شده است. حال آن که مشخص نیست چه مرجعی غیرقانونی بودن تجمعات را مشخص می کند.

در لایحه تصویب شده در قوه قضائیه مجازات جرم سیاسی هم حبس از شش ماه تا دو سال یا اجبار به اقامت در محل معین یا منع از اقامت در محل معین از دو تا سه سال و محرومیت از حقوق اجتماعی به مدت پنج سال مشخص شده است.

حمله کم‌سابقه یک مقام سپاه «ذوالنوری » به اصلاح‌طلبان

حمله کم‌سابقه یک مقام سپاه به اصلاح‌طلبان

جانشین نماینده آیت‌الله علی خامنه‌ای در سپاه، طی سخنانی، حملات تندی متوجه رهبران جریان اصلاحات کرده است.

مجتبی ذوالنوری امروز دوشنبه، موسسه تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خمینی را محل تجمع «منافقین» دانسته است.

او گفته که این موسسه، از «لیبرال‌هایی» که در انتخابات از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده‌اند، حمایت می‌کند. 

به گفته آقای ذوالنوری، مسئولان این موسسه در چند ماه گذشته، از «رهبران آشوب‌ها» در ایران نیز حمایت کرده‌اند.

این مقام سپاه به مسئولان موسسه تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خمینی گفته که با صدور بیانیه، «بی‌کفایتی» خود را نشان ندهند.

ذوالنوری گفته که موسسه تنظیم و نشر آثار آیت‌الله خمینی، از «لیبرال‌هایی» که در انتخابات از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شده‌اند، حمایت می‌کند

ذوالنوری در بخش دیگری از سخنان خود، با حمله به محمد موسوی خوئینی‌ها گفته که «بشکند دهان موسوی خوئینی‌ها» که می‌گوید به «ولایت فقیه» اعتقادی ندارد.

محمد موسوی خوئینی‌ها در حال حاضر دبیر مجمع روحانیون مبارز است.

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه همچنین، مصطفی تاج‌زاده را متهم کرد در زمانی که معاون سیاسی وزارت کشور در دولت محمد خاتمی بوده، آیت‌الله خمینی را «مستکبر و مستبد» نامیده است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود ادعا کرد که علیرضا بهشتی از مشاوران میرحسین موسوی، ستاد «قاچاق انسان» تشکیل داده است.

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه، مصطفی تاج‌زاده را متهم کرد در زمانی که معاون سیاسی وزارت کشور در دولت خاتمی بوده، آیت‌الله خمینی را «مستکبر و مستبد» نامیده است

ذوالنوری افزود: «افرادی که به عنوان شهید سبز اموی معرفی شدند، به مرور زمان یکی‌یکی زنده شده و با مصاحبه‌های خود سران این جنبش را رسوا کردند، به همین دلیل بهشتی ستادی تشکیل می‌دهد تا با قاچاق و فراری دادن این افراد، آبروی جنبش سبز را نگه دارد.»

این مقام سپاه در عین حال گفت که نماز جمعه ۲۶ تیر ماه که به امامت اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری برگزار شد، مورد حمایت «استکبار جهانی» بوده است.

وی بدون اشاره به نام آقای هاشمی، از وی پرسید که «آیا شما به عنوان امام جمعه ندیدید که دخترانی لاک‌زده که نشان می‌دهد تاکنون وضو نگرفته‌اند، با کفش نماز خوانده‌اند؟»

این مقام سپاه خطاب به رهبران جریان اصلاحات اظهار داشت: «وای به روزی که رهبر اجازه دهد، آنگاه مردم طومار سیاه شما را خواهند پیچید»

ذوالنوری در ادامه گفت که «با کدام طناب پوسیده به این چاه قدیمی می‌روید. از فساد اطرافیان خود دوری جسته و فرزندان متخلف خود را از کشور فراری ندهید.»

این مقام سپاه خطاب به رهبران جریان اصلاحات نیز اظهار داشت: «وای به روزی که رهبر اجازه دهد، آنگاه مردم طومار سیاه شما را خواهند پیچید.»

اظهارات جانشین نماینده آیت‌الله علی خامنه‌ای در سپاه، یکی از تند‌ترین حملات نظامیان به رهبران اصلاحات در چند ماه اخیر است.

در ایران بیش از شش ماه است که اعتراض‌ها به نتیجه انتخابات ادامه دارد و در این مدت، دست‌کم ۳۲ تن کشته و بیش از چهار هزار نفر دستگیر شده‌اند.

مراجعه شود به رادیو زمانه

نظرهای خوانندگان

اگر مردم ماییم که تومار سیاه شما را بر خواهیم چید ولی اگر مردم شمایید حرف حرف دیگیری ست! شما چکتان از سوی ما بی محل است! توبه کنید تا دیر نشده!

-- بدون نام ، Dec 14, 2009

مردم نه شما را می خوان نه موسوی را٠ مردم یک رژیم متمایل به غرب و غیرماجراجو و طرفدار صلح و معتقد به ازادیهای اجتماعی می خوان٠ ببین میلیونها ایرانی به کدام کشورها مهاجرت میکنن ٠ لاک ناخن و نماز با کفش و ماهواره و مد لباس همه می گویند ازادی اجتماعی ٠ نه مذهبی نه کمونیستی٠ شما اگرمیتوانید حداقل مثل ترکیه مذهبی ازاد باشید اگر نه خداحافظ٠

-- soghra ، Dec 14, 2009

این است نتیجه عدم جدایی دین از سیاست.

-- بدون نام ، Dec 14, 2009

پدرجان،
آخر خط است، زمان پیاده شدن است...
تمام شد، دوران نحس و سیاه حکومت شما به پایان رسید...
زمان پاسخ است در مقابل ملت...
اما، اعدامتان نخواهیم کرد، اسیرتان هم نخواهیم کرد و همچون شما مثله نیز نخواهیم کرد...
باید بمانید، زنده بمانید و آزادی را ببینید... آزاد شدن ایران و ایرانی... رشد و آبادانی و بالندگی ایران و ایرانی...
شادی ایران و ایرانی برای شما بدترین مکافات است... شما بسان شب پرستان از نور گریزانید و نور نیکوترین فرجام شما خواهد بود...
تو که چیزی نیستی، این ها رو برو به رهر کودتا بگو... بگو بسیار خواهیم کوشید تا نمیرد و بماند و آزادی ما را ببیند، و از شادمانی ما و مردم ایران و آبادانی ایران دق کند...

-- زوربای یونانی ، Dec 14, 2009

مثل اینکه جریان جدی است . جای خوشبختی‌ است. ثابت میشود که هیچ محل امیدواری از درن حکومت اسلامی نیست. سکولاریسم و دموکراسی پارلمانی تنها راه نجات این کشتی شکسته است.

-- دکتر میر حسین ، Dec 14, 2009

اخوند ذوالنوری زیاد خودشو ناراحت نکن این تازه اولش بعدان همدیگر را در دادگاه خلق خواهیم دید

-- بدون نام ، Dec 14, 2009

هرکس دوست داره یطوری نماز بخونه چه با لاک چه بی لاک.این همون آزادی که ما نداریم.به امید داشتن همین آزادی های سطحی

-- بدون نام ، Dec 14, 2009

نظر بدهید

(نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.)
-لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از
ادیتور زمانه استفاده کنید.
-کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و منتشر نخواهد شد.

خامنه ای شیطان است - و نظرات ارائه شده بر آن

خامنه ای شیطانی در مسجد است   

شیطان در مسجد همه جا را سیاه کرده است
مردم به هوش باشید که خدا از مسجد رفته است و قهر کرده است.
از ما که شیطان را به او ترجیح دادیم.
شیطان همه جا را با خون جوانان لکه دار کرده است . کسانی که با اویند یک معجون جادویی دارند تا با آن زمین را نابود کنند. نام آن معجون هسته اتم است . کوچک است اما  زمین را به نابودی می کشد. این حیله شیطان است.
شیطان خود را خدا خوانده است.
بیایید او را از مسجد بیرون کنیم.
بیایید شیطان را نابود کنیم تا تمام ما را نابود نکرده است . از خواب بیدار شوید. شما همه خوابیده اید. شیطان شما را خوابانیده است.از خواب بیدار شوید. او فرزندانتان را می کشد و شما خوابید. .مادران برخیزید. پدران را بیدار کنید . فرزندانتان را در آغوش گیرید. شیطان را برانید . او خود را خدا جا زده است.  

شیطان از هر کس که حق بیشتری گرفته بخاطر آن بوده که او قدرتمند تر بوده و می توانسته شیطان را محاکمه کند و بیشتر جان او را بگیرد. شیطان حق زن را محدود کرده و او را در حجاب نادانی اسیر کرده . اوست که می تواند با حس مادرانه شیطان را بدراند . با افتخار به پیش .
این شیطان دیکتاتور خونخواری است که با دین جادو می کند. او زهاک است . و احمدی نژاد مغز فرزندان ایران را به او تسلیم می کند. دوباره باید حماسه کاوه و فریدون را زنده کرد . الا مادران فریدون ها بپا خیزید. و ای کاوه آهن را تبدیل به شمشیر بیداری کن و روح شیطان را بشکن و ماسک این جادوگر پیر را بدران و چهره زشت و کثیفش را به همگان نشان بده.
فریدونیان بپاخیزید . شما امید مادرانید . خدا با شماست

-----------------------  

 نظر خانم عسل به متن خامنه ای شیطان است
عسل
IP: 188.126.132.233
سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 14:09

سلام جو زده ی عزیز!!!! چقدر خام و بچه ای.
ضمنا بایدم هر روز یک انسان باشید وگرنه تعدادتون خیلی کمتر از اونیه که خودتون هم تصور می کنید! ضمنا دیگه حناتون رنگی نداره. بخصوص از وقتی به امام هم توهین کردین. شماها از شرف و عزت هیچی نمی دونید. از اصالت هیچی نمی دونید. نفرین یه ملت به راه شماست...

 


نظر خانم مرجان به متن خامنه ای شیطان است.

 

مرجان
http://fasihi110.blogsky.com/
IP: 217.219.236.17
سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 14:15

سلام نمی خواهم فحش به مادر و پدرت زنا زاده ات بدهم ولی از سایتم دیدن کن شایداز حیوانیت درامدی
آخه هیچ کسی برای توی نجس و زنا زاده نظر نگذاشته بود حیفم آمد نظر ندهم
تقا پیشه کن

 


نظر آقای ابوالفضل در باره متن خامنه ای شیطان است

 

ابوالفضل
http://www.asheghsabz1.blogsky.com
IP: 217.219.227.165
سه شنبه 24 آذر 1388 ساعت 15:02

 شما با کمال افتخار لینک شدید 

 

من هنوز یک انسانم

 اگر به خانه ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌هایم را سانسور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم !

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم!

پوستر میر حسین موسوی برای جنبش سبز

میرحسین پوستر جنبش سبز را طراحی کرد

 



از هاله‌ی نورتان بلا دور
                              دیر آمده‌ای رئیس جمهور
                              این واقعه‌ی مبارکی نیست
                                                                  سی سال زمان اندکی نیست
                                                                  سی سال بدون مهرورزی
                                                                         دزدی ز ذخیره‌های ارزی
                              سی سال فساد و بدحجابی
                                                                 شش دولت ضد انقلابی
                              سی سال شکاف بین مردم
                              محرومیت از جومونگ و یانگوم
سی سال رواج ماهواره
                              دانشجوهای بی‌ستاره
سی سال تورم نجومی
                              تکثیر توالت عمومی
                                                          
                             می‌رقصد صدق بر سر دار
                                                              سی سال دروغ بی‌نمودار
سی سال بدون هاله‌ی نور
                             دیر آمده‌ای رئیس جمهور
                             البته شما کمی کرم کن
                                                            از این همه چار سال کم کن

***

دیر آمده‌ای ولی زمان هست
                          روسیه و چین مهربان هست
                                                               نیروی عزیز انتظامی
                                                               راه و روش سعید امامی
                                                               بازوی بسیجی دلاور
                                                               صدیق‌ترین وزیر کشور
                                                               در ضمن دعای خیر مردم
                                                               حتی همه‌ی مراجع قم
                                              این‌ها همه یاور تو هستند
                                              از جام صداقت تو مستند

***

                         آدم به خدا نیاز دارد
                                           عالم به شما نیاز دارد
                     پیغمبر صلح و عشق و مستی
                                        در هر دو جهان فقط تو هستی
اعمال شما پر از اصول است
                 الگوی شما جهان شمول است
البته چهار تا منافق
چون «موسوی» و جناب «ناطق»
هستند که کارشان تمام است
اموال تمامشان حرام است
                                   این‌ها همه دشمن تو هستند
                                                         دل‌های ائمه را شکستند
                                                                   هویی بکشی کسی نماند
                                                                    فوتی بکنی خسی نماند
                            از سبز بدم می‌آید آقا
                                       از ریشه بکن درخت‌ها را
                                                  ایمان با سبز منحرف شد
                                                              در دیر نفاق معتکف شد
         آن عده که شال سبز بستند
                           شیطان صفتان بت پرستند

***

تا چند تسامح و تساهل
                  تا کی گره حجاب‌ها شل؟
                                       تا چند میان کوی و برزن
                   سر خوردن چادر از سر زن؟
اصلاً به چه علتی زنان هم
                   داخل بشوند توی آدم؟
           با بیکاری جدال داریم
ما مشکل اشتغال داریم
زن‌ها بروند توی منزل
                         مردان همه می‌شوند شاغل
                         تا چند تحمل هنرمند
                         بزغاله‌ی نا سپاس تا چند
                                             اخراجی‌ها ی دو هنر نیست؟
                                            «سرشار» هنر چو « رهگذر » کیست
وقتی هنری اصیل باشد
                       خلاقش از این قبیل باشد
                                           بزغاله چرا؟ بزرگوارند
                                           روشنفکران ماندگارند
           ای حامی ملت سلحشور
دیر آمده‌ای رئیس جمهور
دیر آمده‌ای ولی غمی نیست
تا آخر عمر وقت باقی ست
مادام العمر رهبری کن
با حاج « چاوز » برابری کن

***

در خاتمه از دلم بگویم
                    از درد مفاصلم بگویم:
                                     عشق تو چنان به استخوان زد
                                                     کش بدتر از آن نمی‌توان زد
                                     صد قافله دل فدای چشمت
                   پیچید به سر هوای چشمت
از عشق تو تازه شد وجودم
                  انگار که پیش از این نبودم
                                    هر چند که دل به من ندادی
                                                      حتی تراول به من ندادی
                                                      محمود جهان تویی حبیبم
                                                      از برگ سهام بی‌نصیبم
                                                      لبخند بزن که بی‌قرارم
                                                      یک مسکن مهر هم ندارم
                                                      عمریست که در سرم تو بودی
                                                      ای کاش که همسرم تو بودی

تهدید و گروگانگیری نزدیکان وبلاگ نویسان

تهدید مجتبی سمیع نژاد(وبلاگ نویس) و همسرش  

شماره 568-2008  

14  آبان 1387  

کلید واژه ها : جامعه نیروهای امنیتی با تهدید و تحت فشار گذاردن، مجتبی سمیع نژاد وبلاگ نویس و زندانی سیاسی سابق، خواهان توقف فعالیت های وی شده اند. به گفته این وبلاگ نویس، نیروهای امنیتی چندی پیش با بازداشت همسر وی در خیابان، اقدام به تهدید او کرده اند. آنها از همسر سمیع نژاد خواسته اند تا دادخواستی را علیه وی تسلیم دادگاه نماید و در آن از شوهرش به دلایل فساد اخلاقی شکایت نموده و طلاق بگیرد.همچنین این افراد طی یک ماهه گذشته به طور مدام این وبلاگ نویس را از طریق تلفن تهدید نموده اند. مأموران امنیتی "شیدا جهان بین"، همسر سمیع نژاد را تهدید کرده اند که در صورتی که به خواسته ی آنان عمل نکند، او را دستگیر خواهند کرد. سمیع نژاد در همین رابطه در وبلاگش نوشته است: " ماموران امنیتی که طبق معمول همیشه هیچ مجوز و نشانی از خود نشان نداده‌اند همسرم را هنگام برگشت از محل کار، در خیابان متوقف می‌کنند و وی را سوار ماشین می‌کنند. آن‌ها به وی می گویند که می‌خواهند مرا به دلیل فعالیت‌های سیاسی و نوشتن وبلاگ بازداشت کنند. پرینت وبلاگ‌ام را نشان‌اش می‌دهند و بعد از وی می‌خواهند که از من جدا شده و به دلیل مسائل اخلاقی از من شکایت کند و وقیحانه از وی می‌خواهند که بر علیه من شکایت کند و می‌گویند که اگر این‌کار را نکند خود وی راهی زندان می‌شود." مجتبی سمیع نژاد، بلاگر وبلاگ " قمار عاشقانه" است، که در وبلاگش، به نوشتن دیدگاه های انتقادی خود نسبت به مسائل نقض حقوق بشر در کشور می پردازد. وی که پیش تر نیز صاحب وبلاگ های " من نه منم"و" استیچه" بوده است، در پرونده معروف به وبلاگ نویسان در سال 83 از سوی نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت و به مدت 3 ماه در سلول های انفرادی بند 2- الف زندان اوین به سر برد. وی سپس تا زمان آزادی خود، در روندی خلاف قانون به زندان قزل حصار که محل نگهداری مجرمین با جرایم شرارت، مواد مخدر و .. است، منتقل شده و به مدت 6 ماه در بند " قاتلان افغان" نگهداری شد. لازم به یِادآوری است در طی شهریور تا آبان 1383 مدعی العموم تهران، سعید مرتضوی، بازداشت 21 وبلاگ نویس و دست اندرکاران سایت های خبری اینترنتی را در بازداشتگاهی مخفی همراه با شکنجه هماهنگی کرد. چهارتن از وبلاگ نویسان بازداشت شده، پس از چندی با قرارگرفتن در برابر دوربین، ناچار به اعتراف علیه خود شدند. این افراد پس از آزادی کلیه اعترافات خود را ناشی از فشارهای وارده در زندان دانسته و از شکنجه های جسمی و روانی خود در مدت بازداشت خبر دادند.  

کمیته گزارشگران حقوق بشر کمیته گزارشگران حقوق بشر  

Committee of Human Rights Reporters