٢٩بهمنماه ١٣٣٢ خورشیدی
روزی که "ای ایران" میهنیترین سرود ملی جهان شد

تاک
دیوارها ...
پر از ماندن
پر از سنگ
صیقل زده از کوهی بهانه گیر
دلیلی برای سر شکستن
کوی ها ...
سرگشته بن بست
سایه ها ...
چه بلند!
چه سرد!
انتها ...
جلو فتاده ز نزدیک
پندارها ...
خالی از بودن
بیمارگونه ... از فردایی تهی
لبها ...
گفتاران خموش
پنجره ها ...
اندر خفای پرده
آه ... پرده .... پرده
شعاران تواضع ... تواضع تو خالی ... ندیدین گرگان درنده روحانی
خاطره ها ...
گره خورده بر باد
گم گشته ای ... شاید که باز آید ... از پشت زندان بیداد با حرکت باد
کمر ها ...
همه خم
بی عصا
قصه ها ...
پر از دیو ... دیکتاتور ... سیاهی
بی پری ... پری ها در حجاب ... بی آزادی ... پشت پرده های اندرونی صیغه و سیاهی
چشمها ....
سنگین ... از کوله باری خمار ... معتاد روزگار ...
پرخون از اشک بی شمار
آرزوها ...
کوچ کرده ... بی خانه دلی
شیشه ای شکسته
تابیده شاید ... نوری از امید ... امید به آزادی ... دموکراسی
پنجره ای پوسیده
باز مانده ای ... شاید پر نقش
تاکی سوار بر دیوار
ریشه بر زیر ... فتاده بر روی ... بهانه اش رشد تا به آفتاب
آفتاب عالمتاب ... در پشت مهتاب
پای بست دیوار
خورنده اش تاک .... شوینده اش آب
همبازی تاک .... کودکی گنگ
قلبها ... گره خورده بر تاک
یکی یکی .... دو تا دو تا .... خوشه خوشه
در کودکی کوچکم ..... قلبها چه غوره بودند
آه .... که قلبم چه پر تپش غوره می خواست
چه یارانه بود چوبدستیم
و چه شور ... اشکهای حسرتم
شور نیاز ....غوغایی داشت
و دیوار ...
دیوی پای بسته چون ... نگاهبان انگوری طلایی
آه ....
ای تاک ...ای کودکی ... ای نا آزمودگی
تا .... کی
باید به نگاهت آویخت
من آن تاکم
که اشکهای شوریده را نثارت می کنم
و تو ...
آن شهدی
که در اوج چکیدهای ... آن جوانی و شیدایی ... آن علم بازیافته از تجربه ... کـِــشته پیران ریشه در خاک
ای کودکی من ... کودکانه ام ... کوته نگرانه ام ...این شوریده ها را از چه نگاه میداری؟
چه باک ...
گر نرگسان را .... ز کاسه سر به زیر پایت بریزم
شورابه هایم در پای دیواری است ...
که اندام تاک نازکت رااز خورشید نگاهم دور داشته
شورابه هایم ... جویباری خواهند شد
چه باک ... اگر دیوار را آوار کنند
آنگاه آفتاب نگاهم
سبزینه های پیکرت را خواهند ستود
اف بر این دیوار که ستبری را
چون پتکی بر سرم آوار میسازد... نه فقط پتک که اکنون باتوم ... شکنجه ... زندان
از بلندای قامت ناآگاهیت دار اعدام بپاست
پرینه های خیال ... چرا ... آغوش تو را نمی یابند ... ای بینش کودکانه ... ای در آرزوی شادکامی و شهد گرفتار
آه ... ماندن ... تا ...کی
مگر این دیوار تا ... کی میماند ... تا کی کودکانه ها را می میراند ... تا کی به دار می آویزد ... تا کی عاشق می کشد
مگر این دیوار عاشق است !!!!
پس از چه به شیشه نمی ماند
تا آفتاب به تاک بتابد
یا بسان سدی است ... که راه به عبور آب نمی دهد
پرسش ها ... این سکون را ... از چه نمی جنبانند!
این سکون از برای من است ؟؟؟ من کودک یا کودکی دیگر ... شاید کودکانه ها ... آه تجربه ها بر فراز تاک می رسند ... شیرینی از حب عشق من ... تابش نگاه من
آه ... اگر این دیوار نبود
سر را به چه میباید کوفت !!!
منت این نیز ... بر سرم
چه کوبنده ... سنگین است
همچون منت دین عربان ... دین گرایان شمشیر بدست ... به گل آلودگان مرداب نشست
آه که جز اشک ... حربه ای ... ندانم نتوانم!!!!
این من ... قیاسش چندین کوچک بود؟ ... که این نیاز چندین امر میکند!!!
نیاز من سایه ایست بر تاکِ نگاهم
آه که این شـــوری هوس شیـــرین دارد
آی اشک ... حمله بر دیو .... آر
بر دیـــــــــــــــوآآآآآآآر
دیــــــــــــــــــوااااااار
این سستی زمن نیست ... که اشک می بارم
سستی از دیو است که ... نهاد عشق نداشت!!!!!!!!!
این صدای فرو ریختن قلب نیست
این صدای آوار است ... آآآآآوووووواااااارررر
این زمزمه اشک است ... که .... می خواند
نوای روئـــــیـــــــدن را زیر آوار
این کیمیای طلایی تابش است
قلــــــــب است که میــــروید از غــــــــوره
شهــــــــــــد است که می تراود از عـــــــشق
رویش جـــــــوانــــــی است در آغـــوش زمــان
و ... بهـــــــــــار ... آزادی ... رهایی از دیوار
... پشت شیشه فراموشی را می زند ... دیوی که به فراموشی سپرده می شود ... به افسانه بیداد ... و انگور که می روید ... وآرزو که شهد طراوت و جوانی است
و عشق که می ماند استوار
می روید از آوار دیوار ... دار دیو بی کردگار
و ...
پیری که جوانی اش می شود داستان
داستان کودکان ِ تجربه در تکرار
otståndet mot obligatorisk slöja historisk bild av den första revolutionen och protestera tvingas kvinnor till slöja