تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

سعید ماسورى از زندان گوهردشت: آماده‌ام نفر ششم باشم

سعید ماسورى از زندان گوهردشت: آماده‌ام نفر ششم باشم

تاریخ درج خبر -1389:02:24

ما را از سر بریده نترسانید…
دکتر سعید ماسورى
سعید ماسورى زندانى سیاسى محبوس در زندان گوهردشت و از همبندیان سابق فرزاد کمانگر، على حیدریان و فرهاد وکیلى با نگارش نامه
یى از زندان رجایى شهر یاد یاران جانباخته را گرامى داشت. متن مننتشره نامه را ذیلا ملاحظه مىکنید:

در اوضاع به شدت بحرانى کشور، خبر اعدام دوستان دیر یافته‌ام را که در زندان آشنا شده و سالها را با آنها در سلولهاى ۲۰۹ گذرانده بودم را شنیدم. شاید تصور مىکنند که با اعدام آنها ما و مردمانمان را مرعوب و وحشتزده کردهاند. ‌اى واى بر ما اگر اعدام دوستان و هموطنانمان بهجاى انگیزش بیشتر ما را مرعوب سازد…


راستى در شرایطى که تنها براى انسان بودن راهى جز تحمل زندان و شکنجه و اعدام باقى نگذاشتهاند و سزاى یک قطره آزادگى و انسانیت، زندان و شلاق و اعدام است چه باید کرد؟ و کسانى که بر سر چنین جنایتى سکوت مىکنند مرز انسان بودن و نبودن را در کجا ترسیم مىکنند؟

هیتلر صدها هزار کشته و مجروح بر جاى گذاشته بود که تازه آنهایى که مى‌‌بایستى بفهمند متوجه شدند که هیتلر «آقا !» نیست و مذاکره بىفایده است. آیا باز هم همان قدر هزینه لازم است؟ به هرحال من به سهم خودم براى اینکه بگویم چقدر مرعوب این اعدامها شده‌ام آماده‌ام که بعد از این ۵ نفر، نفر ششم! و آماده اعدام بشوم.

یاد همه آنها و کسانى که این‌چنین خونشان در رگهاى تاریخ جارى شد گرامى باد…


ز پا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزایش به سعى زیستن هم، غیرت کار این چنین باید


دکتر سعید ماسورى (زندان گوهردشت)
اردیبهشت۱۳۸۹

Aftabkaran.com

مراسم هفتمین روز جانباخته راه آزادی مهدی اسلامیان

مراسم هفتمین روز جانباخته راه آزادی مهدی اسلامیان با حضور گسترده مردم شیراز برگزار شد

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، روز گذاشته مراسم گرامیداشت هفتمین روز  جانباخته راه آزادی مهدی اسلامیان از اعدام شدگان 19 اردیبهشت ماه در شیراز برگزار شد در این مراسم علاوه به خانواده،بستگان و دوستان تعداد زیادی از مردم در آن شرکت کردند  و یاد این جانباخته راه آزادی را گرامی داشتند.

روز یکشنبه 26 اردیبهشت ماه مراسم گرامیداشت هفتمین روز جانباخته راه آزادی مهدی اسلامیان در شیراز برگزار شد. این مراسم از ساعت 17:00 آغاز گردید. که در آن علاوه بر حضور بستکان ودوستان تعداد زیادی از مردم در آن شرکت کردند. مردم دسته ،دسته در مراسم حضور می یافتند و یاد و خاطره مهدی اسلامیان را گرامی میداشتند.

تعداد شرکت کنندگان در این مراسم بسیار زیاد بود و از نقاط مختلف استان و حتی از شهرستانها در آن شرکت داشتند.مراسم گرامیداشت هفتمین روز جان باخته راه آزادی تا ساعت 21:00 ادامه داشت.

مامورین وزارت اطلاعات در روزهای گذشته این خانواده را تحت شدیدترین فشارها  و تهدیدات قرار داده بودند که از گرفتن مراسم گرامیداشت خوداری کنند که با ایستادگی خانواده اسلامیان آنها عقب نشستن و به این خانواده  گفته شد که مراسم را فقط با حضور اعضای خانواده و بستگان برگزار کنند .اما خانواده اسلامیان به خواست مامورین وزارت اطلاعات جواب رد دادند و به آنها اعلام کردند که ما این مراسم را برگزار خواهیم کرد.

مامورین وزارت اطلاعات در طی مدت برگزاری مراسم در اطراف محل برگزاری حضور داشتند و با تهدید و برخورد غیر انسانی سعی داشتن که از شرکت مردم  ممانعت کنند .ولی خانواده و مردم به تهدیدات و برخوردهای غیر انسانی آنها توجهی نمی کردند .

شب گذشته خانم مریم راحمی مادر زنده یاد مهدی اسلامیان در اثر فشارها و ناراحتیها و سوگ از دست دادن فرزندش وضعیت جسمی وی  به وخامت گرایید و به بیمارستان منتقل شد او در حال حاضر در بیمارستان بستری است .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

27 اردیبهشت 1389 برابر با 17 می 2010

اعتصاب در شهرهای کردنشین در اعتراض به اعدامهای سیاسی

اعتصاب در شهرهای کردنشین در اعتراض به اعدامهای سیاسی

• مصاحبه

بازار سنندج در اعتصاب

-DWامروز پنجشنبه اعتصاب عمومی در چند شهر کردنشین در اعتراض به اعدامهای اخیر جلوه مشهودی داشته است. سامان رسول‌پور، روزنامه‌نگار، از این اعتصاب و همصدایی بی‌سابقه شهروندان کرد و غیرکرد در اعتراض به اعدامها سخن می‌گوید. 

اعتصاب در چند شهر کردنشین، امروز پنجشنبه در اعتراض به اعدام ۵ تن از زندانیان سیاسی و خطر اعدام ۲۰ تن دیگر صورت گرفته است. در روز یکشنبه گذشته (۱۹ اردیبهشت / ۹ مه)  پنج زندانی سیاسی، که چهار نفر آنان کرد بودند، در زندان اوین اعدام شدند. این پنج نفر عبارت بودند از فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم‌هولی و مهدی اسلامیان. با اعدام پنج زندانی، شمار اعدام‌شدگان سیاسی پس از انتخابات سال گذشته در ایران، به هشت تن رسید. برای  ۱۷ زندانی کرد و سه زندانی غیرکرد دیگر نیز حکم اعدام صادر شده است.

مصاحبه‌ای با سامان رسول‌پور، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر، درباره اعتصاب در چند شهر کردنشین ایران.

دویچه‏وله: آقای رسول‏پور، شما امروز یکی از منابع خبر کردستان هستید. خبرها را گرد می‏آورید و در وبلاگتان بازتاب می‏دهید. با توجه به اخباری که به ‏دستتان رسیده، فکر می‏کنید در مجموع اعتصاب امروز در کردستان پرجلوه بوده است؟

 

 سامان رسول‌پور

سامان رسول‏پور: در مجموع، در همه‏ی شهرهای کردستان اعتصاب صورت گرفته و شهروندان کرد از این فراخوان استقبال کرده‏اند. در شهرهایی مانند مهاباد، سنندج، مریوان، اشنویه، سقز، بانه و شهرهای دیگر، بیش از ۹۰درصد مغازه‏ها و اماکن عمومی تعطیل بوده‏اند.

حتی گفته می‏شود که در مهاباد و سنندج همه‏ی مغازه‏ها و بازار یک‏پارچه تعطیل هستند و مردم در خانه‏ها مانده‏اند و بیرون نیامده‏اند. خیابان‏ها در این شهرها خالی هستند و نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهر مستقر شده‏اند.

گفته می‏شود که در بعضی از شهرها، از جمله کامیاران، دانش‏آموزان به سر کلاس‏ها نرفته‏اند. خبر رسیده که در مهاباد نیز دانشجویان دانشگاه «پیام‏ نور» سر کلاس درس‏شان حاضر نشده‏اند. در کل استقبال شهروندان کرد چشم‏گیر بوده و چنین حرکت مسالمت‏آمیز و مدنی‏ای در اعتراض به اعدام‏ها، در کردستان بی‏سابقه بوده است.

از ادارات خبری رسیده است؟

خبرهایی رسیده که در برخی از شهرها ادارات به شکل نیمه‏تعطیل درآمده‏اند و بسیاری از کارمندان سرکارشان نرفته‏اند و به خصوص در کامیاران ادارات نیمه‏تعطیل بوده‏اند. در سنندج نیز اماکن عمومی و از جمله بانک‏ها یا تعطیل شده‏اند و یا خالی بوده‏اند و کسی به آن‏جا مراجعه نکرده است. می‏توان گفت که فضای سکوت، تعطیلی و اعتراض در همه‏ی شهرهای کردستان مشاهده شده است.

از حضور نیروهای پلیس چه شنیده‏اید؟ 

آن‏چه در همه‏ی شهرها یکسان است، این بوده که نیروهای امنیتی در میادین اصلی شهرهای کردستان مستقر شده‏اند و اقدام به تصویربرداری و فیلم‏برداری از مغازه‏هایی کرده‏اند که تعطیل بوده‏اند. اما جمعیت زیادی در شهرها حاضر نبوده‏اند و شهروندان بیشتر در خانه مانده‏اند.

خبرهای تایید نشده‏ای هم از سقز و سنندج به دست ما رسیده که حاکی از آن است که درگیری‏های پراکنده‏ای میان شهروندان معترض و نیروهای گارد ویژه صورت گرفته است. بر اساس این اخبار که هنوز نتوانسته‏ایم از درست بودن آن مطمئن بشویم، در سنندج دو نفر مجروح شده‏اند و گویا در سقز هم یک نفر بازداشت شده است.

با توجه به این که شما این روزها واکنش‏ها و روحیه‏ی مردم کردستان را دنبال می‏کنید، می‏توانید برای‏مان بگویید که تعبیر مردم این منطقه از اعدام‏های اخیر چیست؟ 

در سال‏های گذشته، اعدام‏های سیاسی در کردستان تقریبا متوقف شده بود. اما امسال احسان فتاحیان اعدام شد  و در روزهای اخیر هم شاهد اعدام این پنج نفر بودیم. در مجموع، همیشه حساسیت زیادی در مورد اعدام‏های سیاسی در کردستان ایران وجود دارد. به خصوص بعد از انقلاب شاهد اعدام‏های دسته‏جمعی بودیم و مردم نسبت به مسئله‏ی اعدام خیلی ناراحت و حساس هستند.

می‏توان گفت که مردم فکر نمی‏کردند این اعدام‏ها صورت بگیرد و این افراد آن هم به شکل دسته‏‏جمعی اعدام شوند. انتشار خبر این اعدام‏ها، همه‏ی شهروندان کرد را شوکه کرده بود. چون طی این سال‏ها همه این افراد را می‏شناختند، نامه‏های فرزاد کمانگر را خوانده بودند و از روند بررسی پرونده و رنج‏نامه‏هایی که این زندانیان نوشته بودند، اطلاع داشتند.

این احساس و ناراحتی شهروندان کرد در مجموع، منجر به این شد که چنین پتانسیلی وجود داشته باشد و بعد از صدور این فراخوان، مردم به این شیوه اعتراض خود را نشان بدهند.

من فکر می‏کنم، مردم امروز پیام روشنی به حاکمیت دادند و اعتراض خود را به اعدام‏های سیاسی اعلام کردند.

دکان‌ها بسته‌اندBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  سنندج؛ کوچه‌ها خاموش‌اند، دکان‌ها بسته‌اند

سال گذشته، در آستانه‏ی انتخابات، آیت‏الله خامنه‏ای به کردستان سفر کرد و آن زمان این‏گونه جلوه دادند که کردستان مهار و آرام است. آیا از آن موقع تا کنون، وضعیت تغییر کرده است؟

سفر آقای خامنه‏ای هیچ تاثیر خاصی در وضعیت منطقه نگذاشت. هرچند رسانه‏های حامی حکومت خواستند این را القا کنند که سفر ایشان می‏تواند به بهبود اوضاع بیانجامد و در وضعیت اقتصادی و همه‏ی حوزه‏های دیگر شاهد بهبودی در کردستان باشیم؛ اما افکار عمومی چنین خوش‏بینی‏ای نداشتند و فکر نمی‏کردند که قرار است اتفاق خاصی بیفتد.

این اعدام‏ها هم دقیقاً یک سال بعد از سفر آیت‏الله خامنه‏ای به کردستان صورت گرفت. یعنی این افراد دقیقاً در سالگرد سفر ایشان به کردستان اعدام شدند. شهروندان کرد نیز در مجموع احساس خاصی نسبت به این موضوع داشتند. حتی با دوستان که در کردستان صحبت می‏کردم، می‏گفتند این که اعدام‏ها در سالگرد سفر آقای خامنه‏ای انجام شده است، حاوی یک پیام است و در جهت حاکم کردن فضای رعب و وحشت بوده است.

به هرحال فارغ از این که سفر آیت‏الله خامنه‏ای ارتباط مستقیمی با این اعدام‏ها  داشته است یا نه، مردم فکر می‏کنند سفر ایشان و سالگرد سفر ایشان خبرهای شومی را با خود به همراه آورد.

حمایت گروه‏ها و شهروندان غیرکرد تا چه حد در میان شهروندان کرد بازتاب دارد؟

افکار عمومی در کردستان همیشه این انتقاد را داشته‏اند که شهروندان ایرانی غیرکرد نسبت به سرکوبی که در کردستان صورت می‏گیرد و اعدام‏هایی که قبلا در کردستان انجام شده، واکنش خاصی نشان نداده‏اند و همین سکوت باعث شده که حاکمیت جسورتر و بی‏پرواتر بشود و دست به این اعدام‏ها بزند.

اما آن‏چه این بار بی‏سابقه است، حمایت شهروندان غیرکرد، فعالان سیاسی مدنی و حقوق بشری ملیت‏های دیگر در سرتاسر ایران است. این بار شاهد بوده‏ایم که مردم در سراسر ایران با کردها همراهی کرده‏اند و با آنان هم‏دلی داشته‏اند و ده‏ها مطلب در این‏باره نوشته شده است.

حاکمیت فکر نمی‏کرد با  اعدام‏ این افراد چنین اجماعی در بین کردها و دمکراسی‏خواهان و مدافعان حقوق بشر در سراسر ایران به‏وجود بیاید. بلکه برعکس تلاش‏شان این بود با این اعدام‏ها از جنبش سبز و جنبش اعتراضی مردم ایران زهرچشم بگیرند.

اما دقیقاً نتیجه‏ی عکس گرفتند و این اعدام‏ها در عین حال که همه را ناراحت کرده است و محکوم است، موجب شده که هم‏دلی‏ای بین عموم ایرانیان حول این محور  به‏وجود بیاید که همه به اعدام‏های سیاسی اعتراض دارند و می‏خواهند این اعدام‏ها تحت هیچ بهانه‏ای و هیچ توجیهی صورت نگیرد و خاتمه پیدا کند.

فارغ از این مسئله هم اعتراض به حاکمیت حول محور این اعدام‏ها و فراتر از آن بیشتر شده و تا آن‏جایی که من با افراد مختلف صحبت کرده‏ام، شهروندان کرد از این موضوع به عنوان امر بی‏سابقه‏ای در ایران و کردستان یاد کرد‏ه‏اند.

 برگشت به رویه ی  نخست

مصاحبه‌گر: کیواندخت قهاری

تحریریه: عباس کوشک جلالی

Carina Jahani professor i iranska språk vid Uppsala Universitet

Iransk press skriver om att Sverige arbetar aktivt för att splittra Iran genom sin veteran spion Carina Jahani professor i iranska språk vid Uppsala Universitet.





Under den gångna veckan har flera hemsidor tillhörande regimen och dess olika organ har skrivit artiklar om att Sverige blandar sig in i Irans angelägenhet genom att uppmuntra och stödja separatism. Enligt skrifterna har SÄPO spionen Carina Jahani under manteln kultur- och språk forskning har under många år arbetat för att stödja separatism bl.a. genom att ge bidrag till den balochiska och även kurdiska minoriteten i Iran att bedriva seminarier, bilda egna föreningar i Sverige, m.m. De hävdar att SÄPO gör det på uppdrag av bl.a. CIA. Eftersom CIA själva kan inte genomföra en så långsiktigt projekt har de bett SÄPO att göra det genom sin veteran spion Carina Jahani.

Vad är sant och vad är lögn vet jag ingenting om men faktum är att Carina Jahani enligt den officiella informationen som finns på Uppsala Universitets hemsida har arbetat och arbetar med iranska språk bl.a. Balochi. Enligt en del intervjuer som hon har gjort med olika balochiskt tillhör hon en kristen sekt. Hennes avsikt från början varit att lära persiska språket för att översätta bibeln och bedriva religiöst propaganda bland Iranier. Därför har hon åkt till Iran och lärt persiska. Därefter har hon doktorerat i balochiska som är ett indo-iranskt språk besläktad med persiska och Kurdiska.

Man kan säga att Carina bedriver dels språkverksamhet under Uppsala Universitets vingar, men använder sina kontakter och resor att även bedriva religiöst verksamhet samtidigt. Hon bibeln i ena handen och som uppsala universitets språk vetare i andra handen deltar i olika konferenser och workshopar. Det har hänt att hon har delat bibeln på officiella konferenser i Uppsala eller Jesus filmer i Stockholm. Denna del av hennes verksamhet kan skada Uppsala Universitets anseende eftersom folk från Iran kan inte skillja vad som är jobbet och vad som är henes privat verksamhet eftersom i Iran religionen styr allt!

Balochiska talas i Balochistan som är delad mellan länderna Iran, Pakistan och Afghanistan. Balopchiska talas även i Gulfstaterna samt i Turkmenistan och en del afrikanska länder. Balocherna till skillnad från de styrande i Iran tillhör sunni grenen av islam. Därför regimen i Iran har varit glada över Carinas religiösa verksamhet
för att försöka konvertera balocherna till hennes variant av kristendomen. Carina och hennes nätverk har också lyckats att övertyga ett 10-tal balocher att konvertera till kristendomen. Den shia muslimska regimen i Iran har varit tacksam för detta eftersom de vill se att balocherna blir kristna än kvarstår som Sunni muslimer. Eftersom regimen har själv inte lyckats att konvertera dem till Shia grenen av islam.


Men situationen har förändrats. Carina har lyckats att flytta sina konferenser från Uppsala till Balochistans universitet i staden Zahedan. Regimen och perserna är nu rädda att Karinas aktiviteter och konferenser om det balochiska språket kan ledda till att balochiska ungdomar kan bli mer medvetna om sitt språk och kultur och ställer språkliga och kulturella krav på makthavarna i Iran. Hade Carinas aktiviteter sträckt sig enbart till att spridda kirstendommens budskap i Balochistan hade regimen ingen som helst problem med hennes närvaro i området!

Därför vill de stoppa hennes verksamhet genom att kalla henne spion med uppdrag att medverka till etniskt splittring av Iran.


1. Zahedan Press - regimens press webb i Provinsen Sitan & Balochistan - Zahedan skriver: “I skuggan av svensk spions närvaro i Sistan och Balochistan’s universitet”
http://zahedanpress.com/content/view/1199/9/



2. Vatan - en annan iransk webb plats skriver:
En veteran spions närvaro i Zahedan’s universitet
http://www.watan.ir/fa/index.php?Page=definition&UID=176313


3. En hemsida som tillhör den iranska gardet skriver:
Landsförrädare arbetar för splittring av Iran från norra Europa
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=98351



4. Iransk och svensk forskare samarbetar om små språk
http://www.blogger.com/goog_930723504

دخترک دوازده ساله بلوچ ، رویا سارانی را چرا کشتند؟

دخترک دوازده ساله بلوچ ، رویا سارانی را چرا کشتند؟


مطلبی را که در ذیل خواهید خواند گفتار دوم از کتاب” درد کویر” برگرفته شده از حقایقی دردناک که در بلوچستان بوقوع پیوسته است می باشد ، این کتاب هم اکنون در دست نگارش است اما بنا به ضرورت زمان و مشورت دوستان لازم دانستیم در حین نگارش در اختیار عموم قرار گیرد . از خوانندگان گرامی خواهشمندیم با ارسال شرح حال هایی از بیدادها و ظلم هایی که در بلوچستان روی داده است و نیز با پیشنهادات و انتقادات خویش ما را یاری نمایند.

یارمحمدزهی – خاش

رویا

گفتار دوم از کتاب” درد کویر”
دخترک دوازده ساله بلوچ ، رویا سارانی اهل زاهدان با جست و خیزهای کودکانه و رویاهای بچه گانه و دلی سرشار ازعشق و محبت ، نا آشنا با درد کویرش، در شبی ظلمانی به تاریکی عدم که نفیری منفورتر ازسکوتمان را در دل خویش پنهان کرده بود با قلبی پر نور به وسعت خورشید کویری وعشقی جان سوز به داغی ریگهایش به انتظار فردا ،چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد وهشتاد و شش لحظه ها را برای رسیدن اولین آزمون عمرش سپری می کرد او می خواست با قبولی در این آزمون به مادرش اثبات کند که ازصمیم قلب کوچکش به او عشق می ورزد
و فردا ، با طلوع خونینش بر بام آسمان، گویی صور اسرافیل را در قلب رویاها دمیده اند.
اینک لحظه آزمون و شاید هم آزمودن ،آری آزمودن عشق و نفرت در این مکاره بازار ناپاک دلان …
رویا بی خبر از آنکه هیبتی شوم بر معصومیت رویاهایش سایه افکنده به جلسه آزمون رفت تا امتحانش را با موفقیت پشت سر بگذارد ،شورو حالی بس عجیب در دلش حکمفرما بود گویی چشمانی شوم به درهم شکستن رویاهای کودکی چشم دوخته است و او همچنان در رویای کودکانه اش غوطه ور به سوالات آزمون چشم دوخته و یکی پس از دیگری به آنها پاسخ می داد تا آخرین سوال و آخرین جواب
شادمان لحظه ها را سپری میکرد تا به مادرش برسد و به او بگوید که “بیخودی دلشوره داشتی مامان امتحانمو خوب دادم”
حدود ساعت شش و نیم مادر به الیاس برادر رویا گفت که به دنبال خواهرش برود ،الیاس هم که خیلی مشتاق بود تا بداند که آیا خواهر کوچکش امتحانش را با موفقیت پشت سر گذاشته است یا نه ، به سرعت خودش را به جلسه امتحان رسانید، حدود ده دقیقه ای منتظر ماند که ناگهان خواهرش را در حالی که لبخندی حاکی از موفقیت بر لب داشت دید که از درب سالن امتحانات به بیرون می آید ،وقتی خواهرش نزدیکتر شد به شوخی گفت: ” بازم امتحانتو خراب کردی، آره ؟!… رویا جواب داد:” نخیرم من که مثل شما پسرا تنبل نیستم …” لبخندی زد و سوار ماشین شد الیاس هم که از موفقیت خواهرش به وجد آمده بود به سرعت به سمت خانه به حرکت افتاد در راه برادر لحظه ای در برق چشمان پاک رویا خیره شد غافل از پیامی که راوی وداعی خونین بود
در راه بازگشتشان ناگهان مزدوران رژیم که متوجه سن کم الیاس شده بودند (الیاس هفده ساله بود) با روشن کردن آژیر به دنبال او افتادند ، الیاس شکه شده بود و چون نداشتن گواهینامه در سرزمینش را بسان جرمی سنگین می پنداشت وهمچنین رعب و وحشتی که بعنوان یک شهروند بلوچ از پلیس!!! داشت تنها به فکر فرار از چنگالشان و پناه بردن به خانه افتاد و به سمت خانه اش که در چند دقیقه ای آنجا قرار داشت گریخت و ماشین مزدوران همچنان به دنبال او
پدرش که از دلشوره ای عجیب رنج می برد نتوانسته بود در خانه بماند و در خارج منزل منتظر بچه هایش ایستاده بود که ناگهان پسرش را دید که به سرعت به سمت او می آید و مزدوران هم به دنبالش . رویا و الیاس به محض رسیدن به خانه و دیدن پدرشان پیاده شدند ، در آنطرف هم مزدور نیروی انتظامی ستوان کشتگراسلحه بدست پیاده شد.
سکوت در لحظه ای حکمفرمای حریم کودکانه رویا و همه رویاهای زخمی گیتی گشته بود ،قلب زمان دیگر نمی تپد ، گویا خورشید کویر در سوگ حادثه ای قریب در خود میسوخت و می گداخت. رویا که از دیدن کشتگر وحشت زده شده بود به سمت پدر شروع به دویدن کرد و الیاس در حالی که دستانش را از ترس بالا برده بود در جایش خشکش زد پدرنیز به سمت دخترکش می دوید تا با در آغوش گرفتنش به او بفهماند که جای هیچ گونه نگرانی نیست ، کشتگر که از بلوچ بودن آنان مطمئن شده بود بر لبان کبود رنگش زهرخندی پدیدار شد و با قساوتی ناباورانه به سمتشان شلیک کردو همچنان شلیک ، شلیکهای پی در پی ، تا جایی که گلوله در تفنگ بود شلیک کرد و باز هم شلیک …
گلوله ها ی سربی
در یکسو زهرخند پر از نفرت سربازان که از عملکرد وحشیانه رئیسشان درحال وجد بودند ودهن باز ودندانهای زرد و به هم فشرده کشتگراز نفرت و خشم و در سوی دیگر جنایت کشتگر که در یک طرف سینه الیاس را هدف قرار داد و در سمتی دیگردندان کینه توزیش قلب پاک و کوچک رویایی که به سمت پدرش میدوید را درید ، تا دخترک در جلوی پاهای پدرش با صورت به زمین بخورد
مادر رویا باشنیدن صدای گلوله ها سراسیمه از خانه بیرون آمد ، مادربهت زده، با ظاهری آشفته و قلبی مالامال از هراس و نفسی در سینه حبس به سان شخصی مسحور ، رویایش را دید که در خون پاک خویش غلطیده است.
توان حرکت و رویارویی با حقیقت از وی سلب شده بود ، قدم لرزانش را پیش نهاد اما نگاه رویا دیگر او را نمی دید ، دیگر رویا در آغوشش نبود، قلب رویایش دیگر نمی تپید ، این بار رویایش با قلبی بی تپش وتنی بی تحرک زمین سرد و خون گرمش را در آغوش گرفته بود
آری چند گلوله، چند گلوله با هزاران کینه و نفرت، قلبی کوچک و مهربان ، کوچک و سرشار از عشق را بی تپش کرد و دستان بی رحم و جنایتکار دژخیم خامنه ای باری دیگر رویایی را برای همیشه از مادر جدا نمود و دستان لرزان مادر ، بی قرار و بی رمق قصد برچیدن آن گلبرگهای سپید که بر سوگ سیاه زمین پراکنده شده بود می کرد . گلبرگهای سپیدی که در دیده او به رخت عروسی رویای پرپر شده اش می مانست
مشخصات نویسنده
بلوچ
یارمحمدزهی – خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
پهره

نامه جمعی از هنرمندان بزرگ هالیوود به مسئولان جمهوری اسلامی

در پی این بازداشت، جشنواره بین‌المللی فیلم کن، جشنواره بین‌المللی فیلم برلین، و بسیاری از چهره‌های سینمایی، فرهنگی و سیاسی، در واکنش به بازداشت این سینماگر اعتراض کردند.در واکنشی دیگر، در روزهای آغازین سال ۱۳۸۹، چهل و پنج تن از سینماگران و هنرمندان سرشناس ایران از جمله بهرام بیضایی، کیومرث پوراحمد، ناصر تقوایی، رخشان بنی‌اعتماد، خسرو سینایی، مسعود کیمیایی، تهمینه میلانی و اصغر فرهادی، در نامه‌ای سرگشاده خطاب به حاکمان ایران ضمن تاکید بر حق فیلم‌سازی، آزادی بیان و حق اعتراض برای همگان، خواهان آزادی نامشروط جعفر پناهی و محمد نوری‌زاد شدند. همچنین صدها تن از سینماگران مطرح جهان، با انتشار نامه‌ای دیگر خطاب به صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران، ضمن اعتراض نسبت به زندانی کردن بی‌دلیل جعفر پناهی، که از او به عنوان کارگردان مطرح بین‌المللی یاد کرده‌اند، و نیز ناعادلانه خواندن بازداشت او، خواهان آزادی سریع پناهی شدند. عباس کیارستمی در واکنش به بازداشت جعفر پناهی و محمد رسول‌اف در نامه‌ای سرگشاده نوشت «مسئولیت وخیم و بازتاب عواقب زشت و غیر فرهنگی جهانی این بازداشت‌ها متوجه مدیریت سوء و سیاست‌های غلط وزارت ارشاد در این سال‌هاست.»

نامه جمعی از هنرمندان بزرگ هالیوود به مسئولان جمهوری اسلامی

جمعی از فیلمسازان و هنرپیشه‌های معروف هالیوود دستگیری جعفر پناهی کارگردان ایرانی را محکوم کردند و از حکومت ایران خواستار آزادی فوری او شدند.

مارتین اسکورسیزی، استیون اسپیلبرگ، فرانسیس فورد کاپولا، برادران کوئن، مایکل مور، الیور استون، رابرت دنیرو و رابرت ردفورد و چندین هنرپیشه و کارگردان دیگر آمریکایی جزء امضا کنندگان این نامه هستند.

در این نامه آمده‌است:

«ما ... با اعلام همبستگی با یک فیلمساز همکار حبس او را محکوم می‌کنیم و از حکومت ایران مصرانه می‌خواهیم آقای پناهی را هر چه سریعتر آزاد کند." هنرمندان هالیوود با اشاره به نامه اخیر همسر جعفر پناهی گفته‌اند که او "نگرانی عمیقی نسبت به وضعیت قلب شوهرش و انتقال او به یک سلول کوچکتر دارد. »

در ادامه این نامه آمده‌است:

«فیلمسازان ایران مانند هنرمندان همه جا باید مورد قدردانی قرار گیرند نه آنکه با سانسور، سرکوب و حبس روبرو باشند. »


طاهره سعیدی، همسر جعفر پناهی چند هفته پیش در مصاحبه با بی بی سی گفت وضعیت جسمی و روحی همسرش "اصلا خوب" نیست. خانم سعیدی روز چهارشنبه ۱۱ فروردین (۳۱ مارس) به ملاقات یک روز پیشتر خود و دخترش با جعفر پناهی اشاره کرد و گفت: او درباره وضع جسمی اش حرفی نزد اما ما خودمان دیدیم؛ جعفر خیلی لاغرشده بود و خیلی رنگ پریده بود. طاهره سعیدی از اتهام وارد شده به همسرش ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که خود آقای پناهی هم از این اتهامات اطلاعی ندارد و فقط بازجویی می‌شود. پیشتر عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی تهران گفته بود که جرم آقای پناهی سیاسی نبوده‌است، اما دلیل بازداشت او را نگفت، اما برخی سایت‌های خبری در ایران دلیل بازداشت آقای پناهی را ساختن فیلمی درباره اعتراضات پس از انتخابات ایران عنوان کردند.

طاهره سعیدی همسر جعفر پناهی در دیداری با عزت الله انتظامی رئیس هیات مدیره موزه سینما در اعتراض به زندانی‌شدن همسرش خواستار آن شد تا به فوریت به نامه وی جهت بازگرداندن تمام جوایز جعفر پناهی به خانواده‌اش اقدام شود.

سازمان عفو بین الملل صندلی خالی پناهی را در جشنواره کن، نشان دهندۀ جنون اختناق در ایران دانست. برنار کوشنر وزیر خارجه و فردریک میتران وزیر فرهنگ، در بیانیه ای مشترک نوشتند: جعفر پناهی یکی از سرشناس‌ترین نمایندگان سینمای ایران است و کاملاً جا دارد که در جشنواره کن حضور داشته باشد. از او برای عضویت در هیئت داوران دعوت شده است؛ ما آزادی فوری او را خواهانیم و همچنین از مقامات ایرانی می خواهیم که حقوق بنیادین آزادی بیان و آفرینش را برای همۀ ایرانیان محترم بشمارند.

تیم برتون رییس داوران جشنواره کن در مراسم افتتاحیه این جشنواره خواستار آزادی پناهی یکی از داوران کن شد. او در کنفرانس خبری گفت همه ما خواستار آزادی بیان هستیم و هرکس باید بتواند در بیان خود آزاد باشد.

نامه اعتراضی اتحادیه معلمان آلمان در رابطه با اعدام

 نامه اعتراضی اتحادیه معلمان آلمان در رابطه با اعدام فرزاد کمانگر و چهار نفر از همرزمان او

این نامه اعتراضی از سوی اتحادیه معلمان آلمان با قریب 260 هزار عضو و رو به علی خامنه ای ، محمود احمدی نژاد و سفیر جمهوری اسلامی در آلمان تنظیم شده است

ایران: فرزاد کمانگر اعدام شد! ـ


سحرگاه صبح یکشنبه ۹ ماه مه در ایران معلم و فعال اتحادیه ای فرزاد کمانگر و چهار فعال سیاسی دیگر اعدام شدند. مسئول اتحادیه معلمان آلمان اولریخ تونه این جنایت را محکوم میکند.

خشم و ناراحتی و عصبانیت و نگرانی و تاسف فراوان عکس العمل همه اتحادیه ها و سازمانهای مدافع حقوق انسانی در همه جای دنیا در مورد خبر اعدام فرزاد کمانگربود. فعا ل اتحادیه ای کرد-ایرانی کمانگر و چهار نفر دیگر از هم بندان او علی حیدریان٬ شیرین علم هولی٬ فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان اعدام شدند چرا که اینها علیه حکومت اسلامی بودند.

اعدام مخفیانه در زندان اوین در تهران و در روز ۹ ماه مه انجام گرفت. کمانگر ۳۵ ساله عضو اتحادیه معلمان کردستان در ایران بود و به اتهام " برهم زدن امنیت عمومی" و " محاربه با خدا" در زندان بود. در فوریه ۲۰۰۸ در تهران کمانگر را بعد از یک دادگاه نا عادلانه و در چند دقیقه به اعدام محکوم کردند و در طول زندانی بودن او را شکنجه کرده و از نظر روحی و جسمی تحت فشارهای غیر انسانی و زیادی گذاشتند. مسئول اتحادیه معلمان اولریخ تونه که بارها اعتراض خود به احکام اعدام در ایران و حکم اعدام کمانگررا با مقامات حکومت اسلامی و همچنین مسئولین سفارت جمهوری اسلامی در آلمان مطرح کرده بود٬ این اعدام را بشدت محکوم میکند. " حکومت اسلامی ایران سیستماتیک حقوق انسانی و حقوق اتحادیه ای را زیر پا میگذارد و دست از جنایت دولتی برنمیدارد. اعدام فرزاد کمانگر یک رفتار وحشیانه است و بشدت از سوی ما محکوم است. دبیر بین المللی اتحادیه معلمان فرد وان لویون٬ نگرانی خود را از سرنوشت فعالین اتحادیه ای دیگر اعلام کرد که در ایران زندانی هستند. سازمان جهانی آموزش و پرورش از حکومت اسلامی ایران میخواهد فورا اعدام را در ایران ملغی اعلام کند. به آزادی تشکل و فعالیت اتحادیه ای احترام بگذارد و شکنجه را ملغی کند و به حقوق انسانی و به آزادی بیان احترام بگذارد.

سازمان جهانی معلمان از همه دنیا دعوت میکند که به اعدام فرزاد کمانگر خطاب به مسئولین حکومت اسلامی در تهران و همچنین سفارتخانه های این حکومت علیه اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کنند و همزمان خواهان آزادی فعالین اتحادیه ای رسول بداغی٬ هاشم خواستار٬ بهمن گودارزاده و عبدالرضا قنبری شوند. نامه های اعتراضی خود را به زبان انگلیسی و آلمانی به آدرسهای زیر ارسال کنید.

متن اصل نامه به زبان آلمانی

مردم افغانستان علیه اعدامها‏

مردم افغانستان علیه اعدامها‏