یک پیغام به اعضای کانون دور انداختن حجاب اجباری
--------------------
عنوان: لطفاْ این پیام را منتشر کنید.
سلام و درود بر همه مبارزینی که کنسرت جمهوری اسلامی در هلند را به صحنه افشاگری از قتل و جنایت این حکومت بدل کردند. سلام و درود بر زنانی که فاحشه خطاب شدند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند اما فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی آنها خاموش نشد
دست همه شما را به گرمی میفشاریم. بدون تردید مبارزات همه ما به عمر این حکومت حجاب و اعدام به زودی خاتمه خواهد داد. یک بار دیگر ثابت شد که رتردام و تهران، پاریس و شیراز، لندن و مشهد، استکهلم و تبریز و سنندج و... به وسیله مردم ایران به هم وصل شده است
درود بر همه شما که تسکین دلهای پر از آلام مادران و پدران اعدامیان و کشته شدگان اخیر شدید. مردم ایران بدانند که مبارزین خارج کشور برای آزادی، برای برابری قرص و محکم ایستاده اند. برهم زدن کنسرت جمهوری اسلامی در هلند پیش درآمد موج سهمگین ما در 22 بهمن است
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد مبارزه رهایی بخش مردم ایران برای آزادی و برابری
--------------------
برای پاسخ دادن به این پیام، از لینک زیر استفاده کنید:
http://www.facebook.com/n/?inbox%2Freadmessage.php&t=1127424806402&mid=1cf699bG529e0768Gc72983G0
تنش در پیله
صدا بر صدا گره
تار بر تار
ضرب بر ضرب
رقابت صدا و سکوت
سکوت بر صدا تنیده
تارها بی صدا ...بر هم آویخته
زمان ، ناشنوای صدای پا .... پای آزادی
زبان در حنجره فرو خورده .... بی بیانی تازه
دارها بر گلو ها آویخته پنجره به سوی باد بسته
نفس در سینه حبس
مـِـــــه بر مـَـــه آرمیده
... پیله بر پیله
در خود تنیده
اینک ...
صدا... صدای فراموشی
پیله ... پیله تنهایی تنهایی بی حتی خود
... از آن گذشته
... بی مآل آینده
با چشمانی بسته
تخیلی باید
زایشی شاید
دیدن در رؤیا
پرواز در اندیشه
بالی باید
پری شاید
پر از آواز
از قصیده
قصیده عشق و آزادی
امنیت و رهایی
دریدنی باید
پریدنی شاید
به سوی آتیه
پایانی بر گذشته
و اینک ...
آغاز...
گوش بر دیوار
بر پیله
صدا ...صدای بال
نوا ... نوای تار
گسست من ...
که بود
پیوست ما ...
که شد
(( پروانه ))
(( پروانه ها ))
صدا ... صدای شنیدن
نوا ... نوای پریدن
به سوی خرمی و سبزی
آسمان آبی
خورشید تن طلایی
رهایی تا رهایی
شورای اشک
دلم از بهانه ها به خرابه ای ماند
کز آشوب زمانه به تلاطم اوفتاده
چه جاها از دلم خالی است
چه رنگها که سیاه
چه سپیدی ها که خموش گشته
درونم غوغایی بی صداست
همهمه زنجیرهای گرفتار
همه دم ... دم غم
همه سو ... سودای هم
زوال آشنائیها ...
... سپید موی زمان گشته
دم بر دم کوزه خالی
خم بر خم بی خودی
سر بر سر بی راهه
گوش بر لبی خموش
سینه بر سوخته تنور
خیمه بر خاکستر کور
تشنه چشم بر خار
سوخته روی بی خور
خمیده گریخته بی هواس
هوس، هوس، هوس
خواب ...
خواب آشنای بیدار
اسب سپید شاهوار
طبیب دل بیمار
آب بر پا روان
قلقلک موری در تلاش
نسیم بر موی وزان
عرقی بر تن در کنکاش
پنهان گشته از باد
چکیده بر جوانه ای سبز
سبز سبز
جرعه جرعه باران
شوینده تا زیر پوست
شور در رگها روان
تن به آواز باران
گوش بر قطره
جوانه ای در پوست دوان
شکفته بر خنده ای شاد
قطره ای شبنم
نشسته بر چشم
جذب نور شکست خواب
رمیده در قلب
دلخوشی اشک
وعده بیداری
همیشه، همیشه ...
این طوق زمین است که بر گردن ماست.
از آن است که سنگینی آن بار گران ماندنمان شده ولی وقتی بر گرد آن طوق شوی
و بچرخی
این تویی که بر زمین سنگینی می کنی
هرگز شتاب مکن - سایه می شوی
هیچگاه بر آن خیره مشو - میخکوب می شوی
برو ...ولی آرام و استوار گام بنه
«افسوس » همان افسار زمان است که از دست می رود
و تو
در پی آن سردرگمی را سنجیده ای ! نه اطمینان را
افسوس گاهی چنان هـِـــی می زند که افسار از کفمان بدر میرود
و
گاهی چنان عرصه را تنگ می کند که یارای ادامه دادن نیست.
اما افسوس مخور
هر افساری فرسوده می گردد،
آزادی در پشت سر است جایی که شاید نبینیش، اما می آید و بر شانه ات نهیب می زند که... بنگر من اینجا هستم!
Manifesto of Liberation of Women in Iran
This March 8th, in memory of Neda, symbol of people of Iran’s struggle against the Islamic Republic of Iran
Manifesto of Liberation of Women in Iran
The very existence of the Islamic regime of Iran is incompatible with freedom of women. The Islamic Republic of Iran is a misogynist state, architect of gender apartheid and perpetrator of three decades of the most odious forms of abuse, discrimination and violence against women in Iran. A society cannot be free if women are not free. Without the overthrow of the misogynist Islamic regime, women in Iran will not achieve their rights. The Islamic Republic must go! This is the message of Neda Agha Soltan, the symbol of the ongoing revolution in Iran; it is the decree of the brave women who at the front lines of people’s protest have been challenging the entire Islamic state for the past seven months.
Thirty years ago on March 8th, 1979 in Iran, we freedom-loving women and men stood up to the reactionaries who had just come to power, with shouts of No to compulsory veil! Today, with the painful and bloody experience of three decades of gender apartheid, gender slavery and nonstop suppression of women behind us, we state even more clearly and forcefully, along with the young and progressive generation of today, that the Islamic Republic, as a misogynist state, as a regime of gender apartheid must be overthrown. We say that the leaders of the Islamic Republic must be arrested and put on trial for systematic crimes against millions of women, for crimes against humanity. This is the decree of the revolution in Iran. With the overthrow of the Islamic Republic we will lend a helping hand to millions of women in Islam-stricken countries who are prisoners of terrorist Islamic states and gangs and honour-worshiping, male-chauvinistic Islamic traditions.
Today, support for the ongoing revolution in Iran can and should become a vast international movement. March 8th is International Women’s Day, which this year bears the mark of solidarity with women and people in Iran in the struggle to topple the Islamic regime. We call on women’s rights activists and organisations to express their solidarity with the women’s movement in Iran, while remembering Neda Agha Soltan as the symbol of the revolutionary movement against the Islamic Republic. March 8th this year is the day of solidarity with the movement of the people of Iran for freedom!
We issue the following Manifesto of the Liberation of Women in Iran, and call on all women’s rights’ activists and secular and progressive forces to support this Manifesto and join up in solidarity with the people of Iran in the struggle to overthrow the Islamic regime of gender apartheid:
1- Prosecution of the leaders and officials of the Islamic Republic for crimes against humanity, including for thirty years of the vilest abuse, discrimination and violence against women in Iran
2- Abolition of all misogynist Islamic laws and all laws that discriminate against women; complete equality of women and men in all economic, political, cultural, social and family spheres
3- Complete separation of religion from the state, the educational system and all laws
4- Abolition of segregation of the sexes and gender apartheid
5- Prohibition of sighe [Islamic ‘rent-a-wife’] and polygamy; unconditional right of separation [divorce] for women and men; abolition of all laws which make women’s civil rights [such as the right to travel, social intercourse, participation in social activities, etc.] conditional on obtaining the permission of the husband, father or other male members of the family; complete equality of women’s and men’s rights and duties in the custody and care of children following separation
6- Abolition of compulsory veil [hejab] for women; prohibition of hejab for children; full freedom of dress
7- Abolition of all the barbaric laws of stoning, execution, retribution [qesas] and other Islamic punishments
8- Unconditional freedom of expression, protest, strike, assembly, organisation and forming parties
9- Immediate release of all political prisoners and prisoners of conscience
10- Freedom of religion and atheism and freedom to criticise religion.
Mina Ahadi
Mahin Alipour
Shahla Daneshfar
Maryam Namazie
22 January 2010
پس از هفت ماه وقت آن رسیده است که بپرسیم کدام یک از شعارهای اصلی پس از انتخابات، محتوای مشخصا طبقاتی داشتهاند؟ غیر از این است که واردات کالای ارزان چینی کارگرانمان را به بیکاری کشانده است، پس چه طور آنها را در شعار علیه چین سهیم نمیدانیم؟ گاه "مدنی" بودن اعتراضات را به طبقه متوسطی بودن آن تعبیر میکنند، اما این چه توهینی است که کارگران و زحمتکشان کشورمان را غیرمدنی تلقی میکنیم؟ واقعیت این است که بخش چشمگیری از زحمتکشان از پیش از انتخابات دوشادوش دیگر گروههای جامعه برای تغییر وضعیت تلاش کردهاند و در تمام این ماهها همراه جنبش بودهاند. این مساله که بسیاری از خانوادههایی که عزیزانشان به شهادت رسیده یا بازداشت شدهاند گرفتار تنگنای مالی هستند خود گویای ماهیت طبقاتی گونهگون جنبش است. مساله این است که از طرفی این اقشار به رسانهها دسترسی کمتری دارند تا بتوانند حرف خود را بزنند و از طرف دیگر اصلاح طلبانی که به رسانه دسترسی دارند هم چنان به مانند هشت سال اصلاحات از توجه به واقعیت فقر و تبعیض غافلند. هم چنین باید توجه کنیم که سیاستهای اقتصادی فعلی احمدینژاد علاوه بر فشار غیرقابل تحملی که به اقشار فرودست وارد میکند، همان طبقه متوسط را هم به فقری روزافزون خواهد کشاند. اتفاقی تلخ که گروههای بزرگی از جامعه را در رنجی مشترک سهیم خواهد کرد.
اگر چه تا امروز زندگی روزمره از مبارزه جدا بوده است، اما با جدیتر شدن جنبش و رسیدن به لحظات سرنوشتسازِ پیش رو، این تفکیک از میان خواهد رفت. اگر هم اکنون ابتکار عمل در دست جنبش سبز است که با زندگی کردن و مبارزه پیش می رود، و با تغییر رفتارهای روزمره (چون تغییرعادات مصرفی، سرپیچی از خواستههای دولت کودتا، کمکاری و اعتصاب و...) علاوه بر مقاومت و حفظ جایگاه فعلی، طرف مقابل را به عقب می راند، در ماههای پیشِ رو برای حفظ زندگی روزمره ناچار به مبارزه روزمرهایم. گرانی و فقری که در ماههای آینده به طور فزاینده سراغ قشرهای مختلفی از جامعه میآید عرصه را بر فرودستان جامعه زودتر تنگ خواهد کرد. جنبش سبز از هم اکنون باید در اندیشه پشتیبانی و پیوند با اعتراضات آنانی باشد که از پی اجرای طرح تحول اقتصادی احمدینژاد، برای طلب یکی از سادهترین حقوق خود، یعنی نان، به خیابان خواهند آمد. موسوی برخلاف اکثر اصلاح طلبانی که مشارکتشان در انقلاب بهمن 57 را تنها به جزئی سپری شده از سابقه تاریخی خود بدل کرده و به نحوی تناقض آمیز در پی مبرا کردن خویش از بعضی پیامدهای آن هستند، انقلاب 57 را به متن مبارزه امروزش پیوند زده است. در نقد وضعیت حاکم بر کشور، برخلاف بسیاری که آن را حاصل انقلاب دانسته و از این مسیر انقلاب را زیر سوال میبرند، میرحسین موسوی بر آرمانهای انقلاب پای فشاری کرده و انحراف از انقلاب را مسبب کاستیهای کشور تلقی میکند. پس از چهار سال و چند ماه زمامداری احمدی نژاد به راحتی میتوان از کنار شعارهای به ظاهر عدالتخواهانه او گذشت و آن چه که اساس سیاست اقتصادی او بوده است را به نقد کشید: خصوصیسازی، آزادسازی تجاری، تعدیل ساختاری و... که سیاستهایی بر جای مانده از دوران هاشمی رفسنجانی هستند و توسط همان کارگزاران (مانند جمشید پژویان) به اجرا در آمده و اقتصاد ملی را به این وضع اسفبار کشاندهاند. اما سیاست اقتصادی میرحسین موسوی و مشاورانش (اساتید اقتصادی که اینک به جرم تبیین همان سیاستها در زندانند) به جای چوب حراج زدن به صنایع ملی به تقویت آن تکیه میکند. بیان علت رجحان این جهتگیری اقتصادی به سیاستهای دست راستی احمدی نژاد و اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی فرصت دیگری میطلبد اما نتیجه بلافصل این سیاست آن است که تقسیمبندی کاذب طبقاتی در جنبش سبز را از میان میبرد.
این هم لینک یوتیوب و نماهنگی که بر روی این آهنگ ساخته شده.
متن ترانه:
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمیشه، با نمره بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته
دنبال کاره، هفته به هفته
مادرش قرض داره
ته برج دائم کم مییاره
رخت میشوره، بند میندازه
غم داره بیاندازه
با بد و خوب میسازه
تنها دلش میخوادعلی،
باز بشه کلاس اولی
وای، وای، وای
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پردرده
داره دنبال چاره میگرده
هی کتاب میخونه، تو اینترنت سرگردونه
دائم فیلتر میشکونه، میخونه و میدونه
اینجا مثل زندونه
دلش میخواد جادو بشه
باز علی کوچولو بشه
وای، وای، وای
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
سر راهشه، یه تابلوی ایست
یه دانشجوی ستاره داره
دست از رویاهاش، بر نمیداره
باباش تو زندونه، علی با مردم تو میدونه
یه سرود رو میخونه، سر اومد زمستونه
پیرهنش غرق خونه ...
تموم میشه کار علی
تو دل یه گور جعلی
وای
وای
وای
.