تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

سال شیلر؛ شاعر آرمان‌های روشنگری - علی امینی نجفی

فریدریش فون شیلر- عکس از ویکیپدیا

فریدریش فون شیلر یکی از نخستین سرایندگان غرب بود که آثارش به ایران رسید

 

فریدریش شیلر در کنار گوته یکی از دو قله‌ی بلند ادبیات آلمان است که مقام و اهمیت خود را تا امروز حفظ کرده است. نمایشنامه‌های شیلر همچنان در تئاترها روی صحنه می‌رود و ترانه‌های او در آثار آهنگسازان به گوش می‌رسد.

بنیاد یونسکو در آلمان امسال را سال شیلر خوانده است. شاعر نامدار آرمان‌های روشنگری ۲۵۰ سال پیش در دهم نوامبر ۱۷۵۹ به دنیا آمد.

کودکی و نوجوانی شیلر زیر فشارهای سیاسی و اجتماعی گذشت. پدرش افسر ارتش بود و از رعایای مطیع حاکمیت. به فرمان دوک ایالت وورتمبورگ، که بر تمام زیردستان فرمان می‌راند، شیلر در ۱۴ سالگی وارد آموزشگاه نظامی شد.

او به زودی از اجبارهای زندگی ارتشی بیزار شد و با عصیانی زودرس به آن واکنش نشان داد: از سویی به مطالعۀ آثار جنبش روشنگری به ویژه آثار امانوئل کانت پرداخت، و از سوی دیگر با محافل و گروه‌هایی رابطه برقرار کرد که در راه آزادیخواهی مبارزه می‌کردند.

شیلر جوانی هجده ساله بود که تمام نفرت و بیزاری خود از بیداد و زورگویی را در نمایشنامه‌ی راهزنان به بیان آورد. او که از انتقام‌جویی زمامداران بیمناک بود، نمایشنامه را با نامی ناشناس به اجرا گذاشت.

اما دوک وورتمبورگ که از خالق واقعی اثر باخبر شده بود، بر آن شد تا با تنبیه و مجازات ارادۀ شیلر را در هم بشکند. شیلر نه تنها در برابر فشارهای دوک تسلیم نشد، بلکه با عزم و جسارت بیشتری به سرپیچی از فرمان نظام ادامه داد. او سرانجام مخفیانه از دوک‌نشین وورتمبورگ گریخت.

شیلر خارج از زادوبوم خود موفق شد با آزادی بیشتری آثار خود را خلق و منتشر کند، اما این آزادی برای او به بهای آشفتگی و بی‌سروسامانی تمام شد.

نخستین کتاب آلمانی که حدود یک قرن پیش به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد اثری از شیلر بود. مقارن انقلاب مشروطه یوسف اعتصام‌الملک، نویسنده‌ی فرهیخته‌ ایرانی و پدر پروین اعتصامی، شاعرۀ نامی، نمایشنامه "خدعه و عشق" را از زبان فرانسه به فارسی برگرداند.

روح عاصی شیلر، اعتقاد عمیق او به موازین روشنگری، دفاع او از مواد اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و عشق به ایدآل‌های برآمده از انقلاب کبیر فرانسه، آزادی و برابری و برادری در آثار این شاعر موج می‌زند.

"چکامه شادی" که شیلر در ۲۷ سالگی سرود، در سمفونی نهم لودویک وان بتهوون جاودانه شد. اتحادیه اروپا در سال ۱۹۸۵ بخش آوازی سمفونی با کلمات فریدریش شیلر را به عنوان سرود رسمی برگزید.

مرگ در اوج شکوفایی

خلاقیت ادبی شیلر در عین سرگشتگی و پریشانی، در اوج شکوفایی بود. او همواره از ارباب قدرت می‌گریخت و زمامداران نیز به او بدبین بودند. تنها محافل کوچک هنری بودند که ارج و مقام ادبی او را قدر می‌شناختند.

شیلر در سال ۱۷۹۹ در وایمار اقامت گزید. در این شهر او از دوستی و حمایت گوته برخوردار شد که قطب ادبی آلمان به شمار می‌رفت.

شیلر تنها شش سال آخر زندگی را در وایمار زندگی کرد، اما در همین دوران کوتاه برخی از مهمترین آثار نمایشی خود را آفرید:

ماریا استوارت، دوشیزه اورلئان، عروس مسینا، ویلهلم تل و اشعار فراوان.

همچنین برای نخستین بار در وایمار بود که شیلر و خانواده‌اش از آسایش و رفاهی نسبی برخودار شدند، اما آزمون‌های سخت زندگی جسم و جان شیلر را از پای در آورده بود. شیلر در ۱۸۰۵ در ۴۶ سالگی درگذشت.

در آستانه‌ی دوران نو فریدریش فون شیلر یکی از نخستین سرایندگان غرب بود که آثارش به ایران رسید.

نخستین کتاب آلمانی که حدود یک قرن پیش به زبان فارسی ترجمه و منتشر شد اثری از شیلر بود. مقارن انقلاب مشروطه یوسف اعتصام‌الملک، نویسنده‌ی فرهیخته‌ی ایرانی و پدر پروین اعتصامی، شاعرۀ نامی، نمایشنامه "خدعه و عشق" را از زبان فرانسه به فارسی برگرداند.

محمد علی جمالزاده و بزرگ علوی، از پیشگامان داستان‌نویسی مدرن ایران، مترجمان بعدی آثار شیلر بودند.

بزرگ علوی به سال ۱۳۰۹ نمایشنامه‌ی "دوشیزه اورلئان" را از زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرد.

در سال ۱۳۳۴ نمایشنامه‌های "دون کارلوس" و "ویلهلم تل" به ترجمۀ محمدعلی جمالزاده منتشر شد و در سال ۱۳۳۶ نمایشنامه‌های راهزنان و "توطئۀ فیسکو" به ترجمۀ عبدالحسین میکده.

دوستداران موسیقی کلاسیک با برگردان فارسی برخی از ترانه‌های شیلر از روی ترجمه‌های گوناگون آشنا هستند.

درخواست دو گروه بین المللی حقوق بشر برای توقف حکم اعدام یک جوان

سازمان دیده بان حقوق بشر و همچنین عفو بین الملل خواستار توقف حکم اعدام احسان فتاحیان، یک فعال کرد، که گفته می شود قرار است چهارشنبه اجرا شود، شده اند.

پیش بینی وقوع جنگ داخلی توسط عبدالله شهبازی (م

جنبش خودجوش سبز و حاکمیت ایرانی،

جمعه گردی های اسماعیل نوری علا

به راستی، این چه "مشوق" ویژه ای است که در جنبش های خودجوش اصلاح طلب و برانداز را در کنار هم به حرکت در می آورد و فضائی ایجاد می کند که آن ها، به دور از چشم مدعیان رهبری، و به هنگام پیاده روی و شعار دادن و گاز اشگ آور و باتوم خوردن و در دود گلوله محصور شدن، با هم به زبانی شگفت گفتگو می کنند، از هم با خبر می شوند، به سوی هم گرایش می یابند، و اختلافات خویش را موجبی برای متفرق شدن نمی بینند؟

۱

همهء کسانی که می کوشند مشخصات جنبش سبز مردم ایران را مطابق اهداف سیاسی خویش تعریف و، ضمن انجام این کار، آن را به نفع خود مصادره کنند، و تعدادشان هم روز به رو بیشتر می شود، در یک واقعیت اتفاق نظر دارند و آن اینکه جنبش سبز پدیده ای «خود جوش» و رنگارنگ است. حتی، پس از ۱۳ آّبان اخیر دیدم که مدعیان اصلاح طلب و مذهبی ِ رهبری ِ جنبش نیز نخست به تلویح و سپس آشکارا این دو ویژگی را پذیرفته اند. یعنی، قبول کرده اند که جنبش سبز بصورتی خودجوش پدید آمده و در درون آن شرکت کنندگانی با اهداف و خواست های متفاوتی وجود دارند، آنگونه که گروهی می خواهند حکومت ولی فقیه بماند و قانون اساسی اش هم دست نخورد و فقط از «ظرفیت های مغفول آن» استفاده شود، حال آنکه گروهی دیگر به تجدید نظر کامل در این قانون می اندیشند و گروه سومی نیز هست که سخت در پی منحل کردن رژیم (اگر نخواهیم از لفظ خشن "براندازی"، که "انقلابیون مسلمان سال ۵۷" این روزها سخت از آن بیزار شده و تن شان با شنیدنش کهیر می زند) و برقراری یک حکومت سکولار بر پایهء حاکمیت کل ملت (بدون وجود اکثریت و اقلیت) هستند.

اما، بنظرم می رسد که، احتمالاً این «مدعیان» چندان ملتفت نیستند که یک «جنبش خودجوش» چه مشخصاتی دارد و، در نتیجه، بدون توجه به آن مشخصات می کوشند تا «جنبش» را برای خود شرکت کنندگان در آن توضیح داده و به آنها «بفهمانند» که برای چه از خانه بیرون آمده اند.

پس بگذارید برخی بدیهیات را در مورد یک جنبش خودجوش برایتان بازگو کرده و توضیح دهم که یک جنبش خود جوش

۱. به دعوت کسی بوجود نمی آید،

۲. با قرار و مدار قبلی آشنائی ندارد

۳. در ابتدای راهش دارای برنامه و خط مشی مشخصی نیست

۴. از رهبری خاصی تبعیت نمی کند

۵. ابتکار عمل در حرکات اش بر عهدهء تک تک افراد شرکت کننده است

۶. و تنها به تدریج و رفته رفته به میدان عملی تبدیل می شود که رهبران راستین خود را تشخیص داده و به هدایت مدیریت آنها بصورت جنبشی با هدف و برنامه در می آید.

حال، اگر به همین حد از بیان مشخصات اکتفا کنیم، می توان چنین پرسید که: اگر بپذیریم جنبش سبز مردم ایران نیز یک «جنبش خود جوش» است آنگاه نمی توانیم ادعا کنیم که این جنبش به دعوت رهبرانی ـ مثلاً موسوی، خاتمی و کروبی ـ شکل گرفته و یا فقط خواستار تجدید انتخابات ریاست جمهوری است و، در عین حال، می خواهد که این تجدید انتخابات نیز زیر سقف همین قانون اساسی و همین شورای نگهبان انجام گیرد. هر کدام از این ادعاها ناقض «خودجوش بودن جنبش» است. پس، آن کس که اینگونه ادعاها را مطرح می کند نخست موطف است که توضیح دهد که چرا این جنبش «خودجوش» نیست، نه اینکه اصرار بورزد که این جنبش خودجوش هست!

۲

در اینکه عدهء زیادی از تظاهر کنندگانی که حرکات نخستین جنبش را در خیابان های ایران آغاز کردند از میان کسانی آمده بودند که در انتخابات شرکت کرده و به یکی از سه نفر رقیب احمدی نژاد رأی داده بودند شکی نیست. اما این واقعیت نمی تواند دلیل کافی باشد برای اینکه آن سه نفر رقیب احندی نژاد را «رهبران» جنبش سبز بدانیم. آنها نامزد انتخاباتی گذشته از صافی شورای نگهبان همین رژیم بوده اند و نه «رهبران» جنبشی که اعتبار تک تک ارکان حقوقی و حقیقی همین رژیم را زیر پرسش برده است.

در این نیز شکی نیست که عدهء بسیار زیادی از شرکت کنندگان در انتخابات ـ که بی اعتناء به سوء استفادهء رژیم از شرکت آنها در انتخابات انجام شده در زیر سقف حکومت اسلامی به پای صندوق ها رفتند ـ معتقد به «اصلاح پذیری» رژیم از طریق انتخابات بودند؛ اما این واقعیت نیز نمی تواند موجب آن شود که بپنداریم «اصلاح طلبان اسلامی» رهبری جنبش سبز را در دست داشته اند یا اکنون دارند. بین آن نوع مقدمه و این گونه مؤخره هیچ رابطهء منطقی و ارگانیکی برقرار نیست.

در شب ۲۳ خرداد امسال، آنها که با یقین به پیروزی موسوی یا کروبی به پای صندوق های رأی رفته بودند، در برابر اعلام نابهنجار نتایج، حسی از خشم و طغیان را در وجود خود حس کردند که از آنان می خواست تا برای اعتراض به خیابان بروند. آمدن آنها به خیابان ها نیز بنا بر دعوت کاندیداهای توفیق نیافته نبود، هرچند که این کاندیداها نخست گمان کردند که مردم بخاطر عدم موفقیت آنها تئوری «تقلب» را پذیرفته و به خیابان آمده اند و، در نتیجه، با یقین به اینکه اکنون رهبر اپوزیسیون شده اند به صدور احکام رهبرانه پرداختند؛ اما بزودی خود بهتر از دیگران دریافتند که مردم تنها وقتی برای آنها تره خورد می کنند که آنان را بازگویندهء خواست های خود ببینند، و نه در قامت «رهبرانی» که بخواهند خواست های خود را بر مردم تحمیل کنند.

در عین حال، این واقعیت نیز غیرقابل کتمان است که از فردای اعلام نتایج انتخابات و آغاز حرکت اعتراضی ِ «رأی من چه شد؟»، عدهء بسیار گسترده ای از کسانی که در انتخابات شرکت نکرده بودند نیز به رأی دادگان پیوسته و به همدلی و همراهی با آنها پرداختند. این واقعیت شاید مهمترین عاملی باشد که «خودجوشی» ی جنبش را مسجل ساخته است.

۳

اما، اگر این جنبش ـ تا کنون ـ خودجوش مانده است و ـ هنوز ـ رهبر و سازمان و هدف و برنامهء مشخصی ندارد، هر آدم کنجگاوی به این فکر می افتد که «موتور» و «سوخت» این جنبش کجاست و چیست و چگونه این ماشین بزرگ و کارآمد اما بدون راننده و کمک راننده، و بی تعیین مقصد و حتی راه معین، بحرکت افتاده و تا اینجا آمده و نشانه ای از توقف احتمالی آن هم در دست نیست؟

براستی، این چه «مشوق» ویژه ای است که در جنبش های خودجوش اصلاح طلب و برانداز را در کنار هم بحرکت در می آورد و فضائی ایجاد می کند که آنها، بدور از چشم مدعیان رهبری، و به هنگام پیاده روی و شعار دادن و گاز اشگ آور و باتوم خوردن و در دود گلوله محصور شدن، با هم به زبانی شگفت گفتگو می کنند، از هم با خبر می شوند، بسوی هم گرایش می یابند، و اختلافات خویش را موجبی برای متفرق شدن نمی بینند؟

این کدام معجزه است که می تواند غریب ترین غریبگان را به آشنایانی جان در جانی و صمیمی مبدل سازد، آن سان که دخترکی جوان در برابر مزدوران وحشی ولی فقیه سینه سپر کند، دست ها را از هم بگشاید و میان آنها و پسر جوانی که گیر مأموران افتاده حائل شود؟ در اینجا چیزی از جنس حماسه و شعر خیابان ها را روشن می کند و بین مردمان گفتگوئی را ممکن می سازد که در کلمات و مفاهیم جاری نیست؛ از ریشه های آدمی بر می خیزد و در نگاه ها و لبخند ها و امیدها و حرمان ها می شکفد و ما را به خلوص خودجوشی ِ شعر می رساند.

آری شعر! به یاد می آورم شاعر بزرگ میهنم، احمد شاملو، را که در اواسط دههء ۱۳۳۰ شعری سرود که واژگانش می تواند، با توجه به احوالاتی که هم اکنون در ایران ما جاری است، تک تک تارهای عاطفه های خردگرای آدمی را بلرزاند. بویژه آنجا که می سراید: «دستت را به من بده / ... / ای "دیریافته" / با تو سخن می گویم...» و بخصوص که او، پیش از این کلمات، شعرش را با پاراگرافی آغاز کرده است که در آن راز و رمز این "الفت خودجوشانه" بیان می شود: «قصه نیستم که بگویی /نغمه نیستم که بخوانی / صدا نیستم که بشنوی / یا چیزی چنان که ببینی / یا چیزی چنان که بدانی... // من درد مشترکم / مرا فریاد کن!»

در واقع، نظرم به نقش این «درد مشترک» است در پیدایش جنبش های خودجوش که من ردش را در کتاب شاعر سرزمینم جسته ام. به یاد دارم که او خود در مصاحبه ای که گمان کنم یک سال پس از انقلاب با روزنامهء بامداد داشت، در مورد این شعر، که «درد مشترک» نام دارد، گفته بود که: «مگر ممکن است که آدمی از درد دیگری فریاد بزند و ادعای صادق و صمیمی بودن هم داشته باشد؟ من در این شعر فقط درد خودم را فریاد زده ام. اما اگر درد من درد دیگری نیز باشد، یعنی اگر درد من یک درد مشترک باشد، آنگاه وقتی از درد خود فریاد می کشم در واقع درد مشترکی را فریاد زده ام». (نقل به مضمون و از حافظه).

من این سخن شاملو را از آن رو بیان شاعرانهء یک قانونمندی علمی ـ اجتماعی می بینم که اعتقاد دارم در این سخن گوهر آنچه که موتور «جنبش های خود جوش» محسوب می شود به زیباترین بیان توضیح داده شده است. براستی هم که تنها «اشتراک در درد»ی که تک تک گروه بزرگی از آدمیان را به فریاد وا می دارد می تواند گفتگوی دردمندان را به یک جنبش گستردهء خودجوش تبدیل کند؛ جنبشی که اگر دچار خیانت و فریبکاری رهبران تحمیلی اش نشود می تواند به نتایجی انسانی بیانجامد.

به همین دلیل هم هست که اعتقاد دارم جنبش سبز نمی تواند بخاطر اعتراض به نتایج یک انتخابات بوجود آمده و یا خود را در محدودهء چنین اعتراضی متوقف کند. «درد مشترک» دردی طولانی و انباره ای است که نخست در مقیاس های فردی عمل می کند و از آگاهی نسبت به آن در نزد دیگران در جان افراد خبری نیست. اما هنگامی که آن «لحظهء انفجاری» برسد، آن قطره که لیوان پر شده را سرریز می کند بچکد، و آن الف کاهی که پشت شتر بار زده را می شکند در باد بچرخد و بر فراز بارها بنشیند، و آن «درد مشترک ناگفته» جلوه ای عمومی بیابد، یک فریاد تنها کافی است که، بر اساس قانون پژواک همزمان (Resonance)، همچون آتشی که بر انبار باروت بیافتد، آفرینشگر آتش بازی های خودجوش آدمی شود.

۴

فکر می کنم اگر جنبش سبز کنونی را با جنبش ضد سلطنتی سال ۵۷ مقایسه کنیم طبیعت خودجوش آن را بهتر درک می کنیم. جنبش ۵۷ حاصل هیچ درد مشترکی نبود، هرچند که دردهای بسیاری پایه های رژیم استبدادی شده را موریانه وار از درون تهی می کرد. درد دهقان ایرانی درد کارگرش نبود، درد طبقهء متوسط شباهتی به درد طبقات فرودست و زحمتکش شهری نداشت، درد دانشجو با درد روحانی یکی نبود. یعنی، در آن صحنهء تاریخی، هرکس ساز خود را می زد اما سازها هماهنگی و ارکستراسیون نمی یافتند و به همین دلیل هم می توان حکم داد که جنبش آن زمان، بطور بالقوه، می توانست عقیم باقی بماند، اگر بیماری شاه و هراس مغربیان از چپ های ایران و فرصت طلبی رهروان راه استالین و «خدعه کاری» های خمینی نبود. بنظر من، در فقدان «درد مشترک»، به انقلاب کشیده شدن و پیروزی نامنتظر جنبش ۵۷ اجتناب پذیر بود. اما پیروزی جنبش کنونی گریزناپذیر است ـ حتی اگر بکلی سرکوب شود. و چرا؟

علت گریزناپذیری پیروزی جنبش کنونی را من در «منشاء درد مشترک» می دانم و آن را به «حاکمیت ایدئولوؤیک اسلامی» نسبت می دهم که بصورتی گسترده و گسترنده آفرینندهء تبعیض ها، محذورات فرهنگی، برافکندن حریم های خصوصی و دخالت در زندگی روزمرهء مردم و گوشش دغلبازانه و دروغزنانهء آن برای قلب واقعیت و مغزشوئی جوانان است.

در واقع، می خواهم بگویم که یک «حکومت غیر ایدئولوژیک» نمی تواند زایندهء چنان «درد مشترکی» باشد که شاملو می گوید؛ هرچند که خود شاعر در آن زمان که آن خطوط پیامبرانه را می نوشت تصور می کرد که دردش با درد دیگر مردم یکی است و به دلیل همین «سوء تفاهم» نیز بود که مجبور شد بیست و چند سالی صبر کند تا «انقلاب» از راه برسد و او، یکه خورده از هیبت مخوف آن، به لرزه درآید.

حکومت ایدئولوژیک آفریننده و ایجادگر درد مشترک است ـ و اگرچه این درد در قشرها و طبقات مختلف اجتماعی عمق و اندازه هائی گوناگون دارد، اما این واقعیت چیزی را از عامیت و همه جا گستری آن نمی کاهد. دلیل روشن است: حریم زندگی خصوصی امری طبقاتی نیست و به همین خاطر تجاوز به آن آفرینندهء درد مشترک است. همینگونه است نیاز به آزادی های فرهنگی، احتیاج به گذران اوقات فراغت بدان صورت که آدمی دوست دارد؛ یا تمایل به گوناگونی و رنگارنگی در همهء شقوق زندگی اجتماعی، که از لحاظ زیست شناسی لازمهء پربار بودن زندگی است. حکومت ایدئولوژیک همهء اینها را، به نام مکتب و مذهب خویش، از آدمیان می گیرد و بر روح تک تک آنان زخم هائی عمیق وارد می کند که در ابتدا، بقول صادق هدایت، روح را در تنهائی و انزوا می خورد و می پوساند؛ آدمی را به اعتیاد، بی اخلاقی، بی تفاوتی، و بی اعتنائی به هر قاعده و قانون اجتماعی سوق می دهد و آفرینندهء بحران های روحی و افسردگی های شدید می شود. اما کافی است تا بهانه ای اجتماعی برای اعتراض به این «وضع غیرطبیعی» پیدا شود تا جان های دردمند آدمیان بهم بپیوندند و همهء آن حرمان ها و دردها در تابش انرژی جان بخش جنبش های خود جوش درمان شوند.

حکومت استبدادی شاه حکومتی ایدئولوژیک نبود و اتفاقاً درست آنجا که خواست حال و هوای ایدئولوژیک بخود بگیرد و همه را «رستاخیزی» کند راه سقوط خویش را نیز در پیش گرفت. اما تا پیش از آن از اینگونه دردهای مشترک که بر شمردم نمی آفرید و، در نتیجه، می شد امید داشت که ازومی به «منقلب کردن» بنیادی آن پیش نیاید.

۵

اکنون «جنبش سبز» علیه تحمیلات ایدئولوژیک و ملزومات و نتایج آن برخاسته است و، با تکیه بر دردی مشترک، نوک پیکان هدف گیری هایش روز بروز «آماج درست» را بهتر تشخیص می دهد. در واقع، خودجوشی ناشی از این درد مشترک خود بصورت بهترین چراغ راه عمل می کند. جوان امروز ایران بوی سخنان ایدئولوژیک را از صد فرسنگی تشخیص می دهد و، در نتیجه، نه «وعدهء روزگار طلائی خمینی» به فریبش توفیق می یابد و نه شعار «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر» مداوای درد او می شود.

در این میان، البته، مغزهای ایدئولوژی زده یکی یکی از برابرش رژه می روند و کالاهای دردآفرین خویش را به او عرضه می کنند. اما، به مدد وجود درد مشترک آفریده شده بوسیلهء حکومتی ایدئولوژیک، عمر اینگونه کالاها به یکی دو ماه هم نمی رسد. جنبش، با هر شعار ایدئولوژیک تازه، بیشتر ضد ایدئولوژیک می شود و هموارتر به سوی درمان درد مشترک خویش می تازد.

در جمهوری های شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی نیز «درد مشترک ِ محوری ِ جنبش های خودجوش»، درست به همین صورت عمل کرده است. آنچه که با اطلاق نام «انقلاب مخملین» از جانب حکومت اسلامی مورد تحقیر و تعقیب و تحدید قرار می گیرد و به توطئه های بیگانه نسبت داده می شود ـ اگرچه نمی توان دهان آب افتادهء بیگانگان را از تماشایش نادیده گرفت ـ بدور از هر توطئه ای نیز، ساخته و پرداختهء عملکرد غیرانسانی حکومت های ایدئولوژیک بوده است.

می خواهم بگویم که درد مشترک ناشی از حاکمیت ایدئولوژی های مذهبی و غیرمذهبی اساساً نمی تواند ماهیتی طبقاتی یا اقتصادی صرف داشته باشد؛ بی آنکه، در جای خود، کارکرد پدیده هائی همچون مبارزات طبقاتی و تبعیض های اقتصادی و اجتماعی را بتوان نادیده گرفت و کنار گذاشت. به همین دلیل، در جنبش های خودجوش ضد ایدئولوژیک، اختلاف ها بیشتر در «روش» است و نه در «هدف». آن سان که فکر می کنم هم امروز هم در کشرمان اصلاح طلبان راستین و مخالفان برانداز و صادق رژیم، هر دو، طعم تلخ یک «درد مشترک» را چشیده و از وجود آن رنج برده اند هرچند که برای درمان آن به روش های مختلف و گاه متضادی اعتقاد دارند.

۶

در عین حال مهم است بدانیم که «دشمن مشترک» مقوله ای دیگر است و نمی تواند جانشین «درد مشترک» شود و کارکرد اجتماعی آن را داشته باشد و، همانند آن، جنبش های خودجوش ضد ایدئولوژیک را به سرمنزل مقصود برقراری دموکراسی و حاکمیت مردم برساند.

در جنبش ۵۷، برای مردم معترض در خیابان ها «دشمن مشترک» وجود داشت اما «درد» ها شباهتی بهم نداشتند. امروز اما این «درد» مشترک است که روز به روز آشکارتر به دشمن مشترکی اشاره می کند که نه یک فرد یا مجموعهء مدیریتی، که یک حکومت مبتنی بر ایدئولوژی است.

به همین دلیل هم بود که شعارهای جنبش ۵۷ روز بروز بیشتر به انحراف کشیده شد و پس از پیروزی جنبش به تفرقه انجامید، حال آنکه شعارهای جنبش سبز روز به روز بیشتر از ایدئولوژی زدگی دور شده و به سوی فراهم آوردن موجبات اجماع ملی برای استقرار حاکمیت ملی، دموکراسی و پلورالیسم حرکت می کند.

۷

بنظر من، بنا بر قوانین حاکم بر تحولات اجتماعی، در مسیر همین حرکت رو به روشنائی است که رهبران آیندهء این جنبش خودجوش، با کشف ساحت های سیاسی غیرایدئولوژیک و خردپذیر و بی تبعیض آن، خود را به دردمندان سرریز کرده به خیابان ها خواهند شناساند، و راه را برای رسیدن شان به جامعه ای که حکومت اش از ایدئولوژی خالی شده و، بصورتی آرادی بخش، در خدمت عموم ایرانیان قرار گرفته خواهند گشود.

به همین دلیل نیز فکر می کنم که آن شعار «ایران برای همهء ایرانیان» نیز که در دوران حکومت اصلاح طلبان به شعار انتخاباتی شان تبدیل شد و بدلایلی روشن در ظل یک حکومت ایدئولوژیک نتوانست تحقق یابد تنها در یک چنین جنبش خودجوشی قادر است، در قالب یک «جمهوری ایرانی»، متحقق شود.

توضیح بدهم: دیده ام که اخیراً برخی ها که دارای «مواضع ملی ـ مذهبی» هستند، شعار «جمهوری ایرانی» را میان تهی، فاقد معنا و حتی مسخره یافته اند. من این را ناشی از بی توجهی آنها به طبیعت ضد ایدئولوژیک جنبش های خودجوش می دانم و، از سوی دیگر، ایدئولوژی زدگی خود آنان را در این امر بی تأثیر نمی بینم.

اعتقاد دارم که اتفاقاً شعار «جمهوری ایرانی» تنها می توانسته از بطن یک چنین جنبش خودجوشی زاده شود؛ چرا که، جدا از «جمهوریت» (که بیشتر اشاره به "حاکمیت ملت" دارد تا به "نوع حکومت")، هیچ صفت دیگری نمی تواند بجای «ایرانی» بودن بنشیند و ایدئولوژیک نباشد. من می پذیرم که این یک شعار عکس العملی هم هست و روزی که ایران به حکومت ملی و سکولار خود دست بیابد دیگر نیازی به استفاده از صفت نسبی «ایرانی» برای توضیح آن حکومت وجود نخواهد داشت. اما اکنون، برای خط کشی و مرزبندی هم که شده، این ربط و نسبت سخت ضروری بنظر می رسد. «جمهوری اسلامی» از ایرانیان مردمی با مراتب گوناگون شهروندی بوجود آورده است. خودی و غیر خودی کرده است، تبعیض قائل شده است و در نتیجه جمع کثیری از ایرانیان در وطن خود دارای حقوق شهروندان درجهء یک نیستند و می دانند که این تبعیض ناشی از «اسلامی» بودن حکومت است. پس با صدای بلند می گویند که خواهان «جمهوری» هستند اما آن را می خواهند که «اسلامی» نیست و چتر حمایت و خدمتگذاری اش را بر سر «همهء ایرانیان» می گستراند. دیده اید که گاه، برای تأکید و روشنگری و جلوگیری از سوء تفاهم از صفت «راستین» استفاده می کنیم؟ جمهوری ایرانی هم جمهوری بی شیله پیله و راستین است. پس، بجای تیمار داری کمر به قتل اش نبندیم.

بنظرم من، با توجه به اینکه درد مشترک شرکت کنندگان در جنبش سبز ناشی از تبعیضات مذهبی و فرهنگی و عقیدتی و نابود شدن ثروت های ملی و از دست رفتن حاکمیت مردم و نابود شدن استقلال کشور است، حتماً باید لفظ «جمهوری» را به صفت نسبی «ایرانی» مزین کرد تا خدعه بازان دیگر نتوانند خود کلمه ای به «جمهوری» بیافزایند اما اجازه ندهند که کسان دیگر «عبارت ترکیبی ِ» دست ساخت آنان را با کلمه ای کمتر و بیشتر تغییر دهد.

باری، به اعتقاد من، آنان که نمی خواهند «جنبش خودجوش سبز» به شعار محوری «جمهوری ایرانی» مزین شود یا ازواقعیت های مربوط به جنبش های خودجوش غافلند و یا دوستدار ایدئولوژی زدهء نوعی حکومت اسلامی اند که به خیال شان اصلاح پذیر است.

از مأموران حقوق بگیر احزاب و گروه های وابسته به بیگانگان نیز می گذرم؛ چرا که آنان، مثل همیشه، دشمنان استقلال و آزادی جامعهء سکولار در ایران اند و اینجا نیز بهمان خاطر، با کمال آگاهی، به دشمنی با «جمهوری ایرانی» برخاسته اند.

برگرفته از سایت «سکولاریسم نو»:

http://www.NewSecularism.com

زنان فعال ایران

از آنجایی که بیش از 70% جمعیت ایران زیر 30 سال دارند، این ویژگی تاثیرات خود را در ساخت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران گذاشته است. جوانان با افکار تازه تر، با جسارت بیشتر حاضر به شکستن درهای بسته سنت و عقب گرایی هستند. از آنجا است که جوانان ما تاثیرات مثبت خود را در تمام شئون اجتماعی و نهادهای فرهنگی و غیره گذاشته اند. به این دلیل شما در کنفرانس امسال چهره های نا آشنا و جوانی را خواهید دید که از تجربه بسیاری برخوردار هستند و تاثیرات بسیار مثبت و سازنده ای در محیط خود ایجاد کرده اند و بسیاری از آنها نه تنها در زمینه آکادمیک بلکه از فعالان جنبش های صلح ـ برابری طلب ـ دفاع از حقوق اقلیتها در آمریکا بخصوص زنان و کودکان هستند. افتخار داریم که این انسانهای وارسته امسال مهمان کنفرانس ما هستند.
جنبش زنان ایران را می توان به جراًت یکی از پوینده ترین جنبشها در جهان و بویژه در خاورمیانه دانست. از آنجایی که سنت بنیاد پژوهشهای زنان ایران است که نه تنها تریبونی برای جنبش زنان ایران در داخل و خارج باشد، بلکه پلی بین فعالان زنان در داخل و خارج هم باشد، بدین منظور کمیته اجرایی، جنبش یک میلیون امضا علیه قوانین نابرابر و ناعالانه، علیه قوانینی که زن را شهروند درجه دو قرار می دهد را انتخاب کرد. تا لحظه آخر تلاش کردیم تا حتما نماینده ای از جنبش یک میلیون امضا در کنفرانس داشته باشیم ولی متاسفانه کوشش ما به ثمر نرسید و تجربه عینی و عملی این جنبش را نتوانستیم به شما منتقل کنیم، اما از طرف دیگر مقالات زیادی از ایران دریافت کردیم که حاکی از حمایت مردان بیشماری است که به ضرورت و همکاری با جنبش زنان پی برده و فعالانه در این راه قدم برداشته اند که این تغییر باعث مسرت است. زیرا که ما فکر می کنیم جامعه عدالتخواه و برابری طلب و مترقی آینده می باید به دست مردان و زنان مترقی و دوش به دوش هم به اهداف خود خواهد رسید.
مردم ایران بیش از 120 سال تجربه مبارزات ضد امپریالیستی، ضد استبدادی دارند. مبارزات زنان در جنبش تنباکو، در انقلاب مشروطیت، در انقلاب بهمن 57 را چه کسی می تواند نادیده بگیرد. زنان ایران نقش بسیار مهمی در این مبارزات داشتند و طبق معمول بعد هر پیروزی سهم زنان از دست آوردهای جنبش ها بسیار ناچیز و حتی گاهی تو سری و در بعضی زمینه ها عقب گرد بوده است. زنان در ایران باید مواظب رفتار و کردار، پوشش و صحبت کردن و ... باشند تا تحت مجازات ها و فشارهای دولتی و خانوادگی قرار نگیرند. زنان ایران در 29 سال گذشته با وجود سرکوب از پای ننشستند و با تلاش های بسیار و در شرایط بسیار سخت و نابرابر سعی در گرفتن حقوق بیشترمی کنند تا شرایط خود را در جامعه تا حدی بهبود ببخشند.
ما یکایک اعضای کمیته امسال مثل هر انسان آزادی خواهی از حقوق برابر انسان ها برای بهتر زیستن در صلح و آرامش دفاع می کنیم. از حق تعیین سرنوشت، حق تشکل و تجمع، حق بیان، حق پوشش و غیره و هرگونه سرکوب را محکوم می کنیم.
آمریکا بارها اعلام کرده که خواهان مداخله نظامی در ایران است و از طرفی بودجه حداقل 85 میلیون دلاری برای نفوذ و ثاًثیر در جنبش های مردمی ایران گذاشته است. این بودجه را در خدمت وسایل ارتباط جمعی، به وجود آوردن تارنماهای گوناگون، ایجاد سازمانهای فرهنگی، حقوقی، تحقیقی، حقوق بشری با نام های پرطمطراق ولی توخالی قرار داده است. البته در این زمینه از کشورهای هلند و آلمان هم باید نام برد شاید کشورهای دیگر هم باشند که ما خبر نداریم. امروز جنبش زنان باید آگاه تر و هوشیارتر عمل کند. آمریکا با سوء استفاده از حقوق زنان و آزادی برای زنان و حقوق بشر به لشگرکشی به سود امپراتوری خود ادامه می دهد. به وسیله ابزارهای گوناگون خود به ترویج گرایشات فمینیست شرق گرا، یا کلونیالیست فمینیست دامن می زنند. در این 29 سال جنبش زنان با تکیه بر نیروی خود حرکت کرده و دستاوردهای بسیاری داشته و خواهد داشت. آینده روشن و از آن ماست .
در خاتمه لازم به یادآوری است که دو نفر از سخنرانان ما زرین خوشنویس و فرخنده آقایی از ایران با وجودی که مدت طولانی است که اقدام به ویزا کردند هنوز جوابی دریافت نکرده اند. بنابراین ما آنها را در کنار خود نداریم، ولی خوشبختانه آقای ناصر صفاریان کارگردان و فیلمساز از ایران در کنفرانس ما خواهند بود.
نخستن سخنران گردهمایی امسال دکتر فاطمه کشاورز بود که رخساره هنر ایشان را معرفی کرد. فاطمه کشاورز فارغ التحصیل دانشگاه لندن است و پایان نامه اش جایزه بریتانیایی "دان ویلسون" را به خود اختصاص داده است. از او پنج کتاب و شماری مقاله در دست است و نیز اشعارش به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشر شده است. آثار او شامل دو کتاب "خواندن اشعار غنایی ـ عرفانی: "نظری به آثار جلال الدین رومی" و "بخوان به نام گل سرخ" که ساختار معنویت در شعر قرن بیستم ایران است که هر دو برنده جایزه مجله "چویس" شده اند. آخرین کتاب او "گل یاس و ستاره ها: در تهران به جز لولیتا چه می خوانند؟" در مارس 2007 به چاپ رسیده است. فاطمه کشاورز در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس مدیریت مرکز مطالعات تمدن اسلامی و ریاست اتحادیه استادان زن دانشگاه را به عهده داشته و اکنون رئیس بخش زبانها و ادبیات آسیا و خاورنزدیک این دانشگاه است.
یاس و ستاره ها: در تهران به جز لولیتا چه می خواند؟
شکل جدیدی از "اورینتالیسم" (شرق گرایی) در آمریکا تصویری ناقص و هیولایی از ایران، اسلام، و خاورمیانه به دست می دهد.
"لولیتاخوانی در تهران" تبلوری از این گفتمان است. جناح پرخاشگر سیستم سیاسی امریکا از این دیدگاه برای توجیه سلطه طلبی خویش بهره می گیرد. من این روایت اورینتالیستی (شرق گرایانه) را تحلیل و گفتمانی که عمق پیچیدگی فرهنگ مورد نقد را نشان بدهد پیشنهاد می کنم. این تحلیل از روایتی از فرهنگ و ادب فارسی برخاسته که صدای گویندگانی چون فرخزاد و پارسی پور را به گوش می رساند.
فشرده ای از سخنان فاطمه کشاورز
سخنرانی دکتر فاطمه کشاورز در مورد کتابش "گل یاس و ستاره ها: در تهران به جز لولیتا چه می خوانند" بود. ایشان بیان داشتند که "دلیل گسترش افکار نادرست مردم آمریکا نسبت به ایران الزاما متاثر از کتاب "خواندن لولیتا در تهران" (آذر نفیسی) نیست." اما برداشت غرض آلود و نادرست غرب از مشرق زمین در یک رابطه پیچیده دوسویه است.
در این کتاب دیدگاه اورینتالیست های جدید مورد بحث و گفت و گو قرار گرفته است. در این کتاب در مورد دیدگاه "یک بام و دو هوایی" و تضادهای فکری در جامعه امروز که یکی از عوامل بنیادی بینشی است، بحث شده است و از "ایرانیان که شهروندان جهانند" سخن به میان رفته است. فاطمه گل های یاس کتاب را از جانماز مادربزرگش برچیده با لبخند صلح آمیزش و دعایش که از آن بوی عطر می تراود؛ و ستاره هایش گلچینی از مردم ایرانند که "حرفی برای گفتن دارند" و به قول "مولانا" اگر در شب صحرا ره گم کرده باشی جهت را نشانت می دهند بی آنکه سخنرانی کنند؛ ایرانیانی که زیبایی، هنردوستی، احترام، عدالتخواهی جان مایه زندگیشان است، نه از کسی نفرت بیمارگونه دارند و نه می خواهند جایی را منفجر کنند. بعضی خود را مسلمان می دانند و بعضی دیگر به دین اعتقاد ندارند. بعضی فروغ فرخزاد را می شناسند و بعضی دیگر پروین اعتصامی را و من آنچنان با آنان آشنایم که گویی از کودکی در همسایگی من بوده اند.
سخنان خانم کشاورز مورد انتقاد بخشی از حاضران در جلسه قرار گرفت. در بخش پرسش و پاسخ خانم هایده درآگاهی گفت: من به عنوان فریده در کتاب لولیتا خوانی در تهران توسط آذر نفیسی معرفی شدم. من از دانشگاه تهران بعد از انقلاب به جرم فساد عقیده اخراج شدم. من با کتاب خانم نفیسی اختلاف نظر دارم، ولی با شما و کتاب شما مشکل بزرگتری دارم. با تعریف شما در کتابتان در مورد فرهنگ ایران من هم جزو نئواوریانتالیستها هستم چون در تمام زندگیم هیچ کاری جز افشای عقب ماندگیهای جامعه خودم و آنچه که امروز بر ما حکومت می کند نداشتم. برای من افتخاری نیست که به مفاخر گذشته جامعه ایران چنگ بیندازم. شما گلهای یاس سجاده مادربزرگتان یادتان هست ولی کوچکترین اشاره ای درکتابتان به فرهنگ سکولار ایرانی که ما نسل بازمانده آن هستیم از 150 سال پیش به عنوان زنان چپ و فمینیست های غیرمذهبی وجود داشته هیچ صحبتی ندارید. شما گلهای یاس سجاده مادربزرگتان را به یاد دارید ولی از گلهای یاس مادران در خاوران را که به یاد قتل عام 67 یاران در دست داشتند، یادی نمی کنید. اگر ما اوریانتالیست هستیم شما هم آل احمدیست هستید.
زن برگزیده سال ـ شهرنوش پارسی پور
بعد از پرسش و پاسخ، مرضیه وفامهر از ایران سازنده ی فیلمی درباره شهرنوش پارسی پور سخنرانی کوتاهی داشت.
مرضیه وفامهر فارغ التحصیل رشته بازیگری از دانشگاه تهران است. او در کلاسهای بازیگری و فیلم نامه نویسی بهرام بیضایی شرکت کرده و خود در سالهای 2001 و 2002 در کارگاههای مکاب و چهارسوی هنر به تدریس تئاتر پرداخته است. او ایفاگر نقش های گوناگونی در فیلم های سینمایی بوده و به خاطر بازی در دو نمایشنامه ی "گلادیاتور" نوشته علیرضا حقیقی و "نمایشخانه" اثر حسین کیانی دو بار موفق به دریافت جایزه بهترین هنرپیشه زن در جشنواره تئاتر دانشجویی شده است. وفامهر تا به حال دو فیلم کوتاه به نام های "نبات" و "باد ده ساله " و دو اثر مستند به نامهای Crossed Out و "میوه" ساخته است.
مرضیه وفامهر صحبتش را با این جمله آغاز کرد که: "فیلم اگر قوی باشد خودش توضیح می دهد که چرا ساخته شده است." او ادامه داد، کار اول من در مورد کودکی و جنگ بود چون تمام کودکی ام را در جنگ از دست دادم. در سالهای اخیر یک چیزی را با گوشت و پوست و استخوان تجربه کردم و این آن است که یک هنرمند و انسان خلاق که صدای مستقل دارد و جزو هیچ حزب و دسته ای نیست، خیلی تنها است. انسان مستقل تنها است.
فیلم Crossed Out فیلمی سه ساعته است که من بیست دقیقه آن را به نمایش گذاشتم. این فیلم در مورد خانم شهرنوش پارسی پور و خلاصه ای از زندگی ایشان است. (به گفت وگوی شهروند با مرضیه وفامهر در همین شماره شهروند نگاه کنید.)
بعد از نمایش فیلم Crossed Outنوبت به دکتر فرزانه میلانی رسید که کار معرفی خانم شهرنوش پارسی پور را به عهده داشت.
دکتر میلانی تحصیلات عالیه خود را در سال 1979 در رشته ادبیات تطبیقی به پایان رسانده است. موضوع تز او فروغ فرخزاد، نگرشی فمینیستی و مطالعه ای انتقادی از شعرهای یک زن شاعر و پیشگام بوده. او رئیس بخش مطالعات زنان خاورمیانه در آمریکا بوده و از کتابهایش می توان حجاب و کلام، پدیدار شدن صدای نویسندگان زن ایرانی و جامی گناه: ترجمه منتخب اشعار سیمین بهبهانی را به همراه کاوه صفا نام برد. فرزانه میلانی مسئول سابق مطالعات زنان و استاد ادبیات فارسی در دانشگاه ویرجینیا بود و در حال حاضر استادیار در دانشگاه کارنگی ست.
دکتر میلانی در معرفی شهرنوش پارسی پور زن برگزیده سال بنیاد گفت، خانم پارسی پور از معرفی مستغنی است. هر کسی که گوش آشنایی با تاریخ و ادبیات معاصر داشته باشد با نام او و قدرت کلامش در شکل بخشیدن به سنت پر غنای قصه نویسی در ایران آشنا است.
او با اراده ای خلل ناپدیر در شرایطی گاه نامطلوب و اغلب ناهموار قلم را هرگز واننهاد و بعضی از شاهکارهای مسلم ادبیات فارسی را آفریده است. نویسندگی برای پارسی پور از سر هوس نبوده، نیازی بوده عمیق، حاجتی بوده معنوی، فلسفی، نهیبی بوده اجتماعی ـ سیاسی که همچون آتش از درون دل ملتهبش زبانه کشیده و لاجرم بر دل خوانندگان روزافزونش نشسته تا جایی که من می دانم در ادبیات معاصر فارسی کمتر نویسنده ای همچون پارسی پور از مکتب های فلسفی متفاوت و گاه متعارض بهره گرفته است. ذهن جستجوگر پارسی پور به مرزهای جغرافیایی و تقسیم بندی های مصنوعی مقید نیست، می گوید بخشی از نیاکانم ترک، بخشی پارسی، بخشی تاتار و بخشی هندی هستند و می نویسد در 11ـ10 سالگی غرق در اسطوره الجزیره، در 14 سالگی به کاسترو عشق ورزیده و بعدها غرق در مسائل ویتنام شده است. سفر در اندیشه بسیاری از شخصیت های داستانی او جوانه می زند و آغاز یک تحول و دگرگونی می شود. سفر به درون و اعماق هستی انسان. سفر در امتداد خط زمان به گذشته و آینده، سفر به تاریخ، سفر برای کشف و شهود و رشد متعالی، به اقصی نقاط جهان، به کهکشان، به بیکران، به آسمان، عمر و عزت این نویسنده توانا و قلم سبزش سبزتر.
بعد از معرفی پارسی پور توسط فرزانه میلانی، خانم گلناز امین از طرف بنیاد پژوهش های زنان لوح زن برگزیده سال بنیاد برای سال 2007 را به خانم پارسی پور اهدا کرد. بعد از تشویق و دست زدن های ممتد، خانم شهرنوش پارسی پور از بنیاد پژوهش ها تشکر و سخنرانی کوتاهی کرد.
پارسی پور گفت من در آلمان زندگی می کنم. فکر می کردم چرا به عنوان زن برگزیده سال انتخاب شدم، چرا که تمام ما برگزیده هستیم. در آئین بودایی هر انسانی در مرکز یک دایره است و رشد اول از خودش آغاز می شود و به اطرافیانش می رود.
اخیرا حدود دو ماه پیش نوشته شد که خط را زن اختراع کرده و نویسنده کتاب هم که به اسم تاریخ خط سومر است مردی ست که اسمش الان در ذهنم نیست. یک نکته در زندگی خودم فهمیدم که وقتی شما شروع می کنید که چیزی را به وجود بیاورید به عنوان زن، بسیار امکان دارد که تنها بمانید و این در مورد من صادق است.

زنان صلح

از سال 1901 که اولین جایزة صلح نوبل مشترکاً به ژان هانری دونان1 از سویس و فردریک پاسی2 از فرانسه تعلق گرفت تاکنون 110 نفر موفق به دریافت این جایزه شده‌اند.3 در میان این مجموعه، نام 11 زن به چشم می‌خورد. نخستین زن قهرمان صلح، بارونسی اتریشی و از دوستان نزدیک نوبل و مشوق وی در تعیین این جایزه بود. آخرین آنها نیز هم‌وطن ما شیرین عبادی است که به پاس فعالیتش در راه حقوق بشر موفق به دریافت این جایزه شده است. هر یک از اعضای این گروه کوچک یازده نفره خاستگاه‌های متفاوتی داشته‌اند و مسیرهای متفاوتی را نیز در راه کمک به استقرار صلح طی کرده‌اند. آنان نه‌تنها از ملیت‌ها و طبقات گوناگون بوده‌اند، بلکه پیرو کیش‌های مختلفی نیز بوده‌اند: از مسیحی و کلیمی و مسلمان گرفته تا بودایی و لائیک.این مطلب نگاهی دارد به توصیفاتی که کمیتة صلح نوبل، در مراسم اعطای جوایز، از زندگی و تلاش‌های صلح‌جویانة این زنان کرده است.نوبل و کمیتة نروژی صلح
داستان علاقه‌مندی آلفرد نوبل به صلح بارها نقل شده است، اما آنچه تاکنون ناگفته مانده آن است که چگونه دوست نزدیک نوبل، بارونس برتا فون زوتنر4، توجه او را به جنبش بین‌المللی ضد جنگ که در دهة 1890 سازماندهی شده بود جلب کرد و از حمایت‌های مالی او در راه فعالیت‌های صلح‌طلبانه‌اش برخوردار شد. در ژانویة 1893، نوبل در نامه‌ای به بارونس اطلاع داد که قصد دارد به «مرد یا زنی که در راه برقراری صلح در اروپا بیشترین تلاش را بکند» جایزه‌ای اختصاص دهد. چند ماه بعد، وی طرحی به نام نوبل تنظیم کرد که در آن، جایزه‌ای سه سالانه برای دستاوردهای فرهنگی و عملی و مبلغ سخاوتمندانه‌ای نیز برای کمک به جمعیت اتریشی صلح بارونس فون زوتنر گنجانده شده بود. نوبل، هنگام تنظیم نهایی طرح خود، مبلغ مربوط به جمعیت صلح اتریشی را حذف کرد؛ اما از میان پنج جایزه‌ای که تعیین کرده بود، یکی را به صلح اختصاص داد و گمانش هم این بود که اولین جایزة صلح به بارونس اهدا خواهد شد. اما چهار جایزة صلح اهدا شد تا سرانجام در سال 1905 نوبت به بارونس رسید. در سال‌های 1901 و 1902 نام بارونس حتی در فهرست نهایی کمیتة صلح نوبل نیز نیامده بود. در سال 1903 نام او در فهرست نهایی قرار گرفت، اما به‌رغم حمایت بسیاری از رهبران جنبش‌های صلح‌طلب که او را «فرمانده کل» خود می‌نامیدند، باز هم جایزه به وی تعلق نگرفت. در سال 1904 وضع بدتری پیش آمد و جایزه به انستیتو بین‌المللی حقوق تعلق گرفت. بارونس که کاملاً از نیت دوست خود نوبل برای اعطای جوایز آگاه بود، به‌شدت به تصمیم کمیتة نوبل اعتراض کرد و مدعی شد که طبق خواستة نوبل، جایزه باید به فرد تعلق گیرد نه به یک نهاد.
در اوایل سال 1905، پیش از آنکه نامزدهای دریافت جایزة صلح مشخص شوند، یورگن لاولند5، رئیس کمیتة نوبل، در یکی از سخنرانی‌هایش به جوایز پیشگامان جنبش‌های صلح‌طلبانه اشاره کرده و از «مردانی» نام برده بود «که در این راه تلاش کرده‌اند.» بنابراین بارونس امیدی به دریافت جایزه نداشت و هنگامی که در همان سال سرانجام بخت یارش شد، کاملاً شگفت‌زده شد. البته تلاش‌های بیورنسون6، نویسندة مشهور نروژی عضو کمیتة صلح نوبل، نیز در اعطای این جایزه به بارونس نقش بسزایی داشت.در بهار 1906 که بارونس برای ایراد سخنرانی‌اش در مراسم دریافت جایزة صلح نوبل حاضر شده بود، لاولند که در آن زمان وزیر امور خارجة نروژ شده بود، از نقش مهم زنان در تاریخ و توانایی آنان در تغییر افکار جنگ‌طلبانه و هدایت مردان به سوی اهداف والاتر سخن گفت. اما 26 سال گذشت تا با اهدای این جایزه از زنی دیگر ـ جین آدامز7 ـ تقدیر شود.
آدامز نخستین ‌بار در سال 1916، به پاس تلاش‌هایش برای پایان بخشیدن به جنگ اول جهانی، نامزد دریافت جایزة صلح نوبل شده‌ بود. در سال 1923 نیز که مشاور کمیتة صلح نوبل وی را برای دریافت جایزه پیشنهاد کرد و از حمایت افراد سرشناسی هم برخوردار بود، باز جایزه‌ای دریافت نکرد. پس از آن چهار بار دیگر نام او در فهرست نهایی نامزدهای دریافت جایزه قرار گرفت تا سرانجام در سال 1931 او و نیکلاس مری باتلر8 این جایزه را به‌اتفاق از آن خود کردند.پروفسور هالودان کوت9، تاریخدان امریکایی، در سخنرانی‌ای که در غیاب جین آدامز ایراد کرد گفت: «ما با قدردانی از جین آدامز از تلاش‌هایی تقدیر می‌کنیم که زنان می‌توانند در راه برقراری صلح و برادری انجام دهند.» ظاهراً همین میزان قدردانی از زنان برای 15 سال بعد کفایت می‌کرد، یعنی تا 1946 که جایزة صلح مشترکاً به امیلی گرین بالچ10 و جان مات11 تعلق گرفت. در سال 1948، برای نخستین بار، یک زن به عضویت کمیتة صلح نوبل درآمد؛ اما باز هم سال‌ها طول کشید تا نوبت به بتی ویلیامز12 و مِرید کاریگان13 برسد.
خانم اوسه لیونیز14 سی سال عضو کمیتة صلح نوبل بود و در ده سال آخر نیز ریاست آن را برعهده داشت. در این مدت، جایزة مشترک ویلیامز و کاریگان تنها جایزه‌ای بود که به زنان اعطا شد. از آن زمان به بعد، کمیتة صلح نوبل با انتخاب مادر ترزا در 1979، آلوا میردال15 در 1982، اونگ سان سو کی16 در 1991، ریگوبرتا منچو تام17 در 1992 و جودی ویلیامز18 در 1997 عملکرد بهتری داشت.در 45 سال اول اهدای جایزة صلح نوبل، فقط به سه زن این جایزه تعلق گرفت و از میان 110 جایزة اهدا شده از سال 1901، فقط 11 جایزه به زنان اختصاص یافته است. تا آغاز جنگ جهانی دوم، فقط شش زن در فهرست نهایی نامزدهای جایزة صلح نوبل قرار داشته‌اند. در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم نیز زنان شایستة متعددی نامزد دریافت جایزه بودند که انتخاب نشدند. درست است که در تمام این دوران، برای هر زنی، بالیدن در این جهان مردانه دشوار بوده است اما کمیتة نروژی صلح هم ظاهراً عملکردی عاری از تعصب نداشته است.

زنان برندة جایزة صلح نوبل
بارونس برتا فون زوتنر1905: به پاس تلاش در راه اعتلای جنبش‌های صلح‌طلبانه
نکتة برجسته دربارة بارونس زوتنر این است که وی در ابتدای قرن بیستم به شهرت جهانی رسید. او در سال 1904 برای یک سلسله سخنرانی به امریکا سفر کرد و در کاخ سفید، تئودور روزولت رئیس‌جمهور وقت از او استقبال کرد. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای بارونس این بود که توانست ارتباط خود را با پیشینة اشرافی و نظامی خانواده‌اش قطع کند. برای این کار ابتدا تصمیم گرفت با شغل معلمی سرخانه امرار معاش کند و سپس در مخالفت با جنگ رمانی نوشت به نام اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به جنبش‌های صلح‌طلبانه پیوست. گریز به قفقاز به همراه برادر دختران جوانی که معلمشان بود و همین‌طور نویسنده شدنش کارهایی نبود که از یک بارونس متشخص انتظار می‌رفت. هنگامی که قرار شد جایزة صلح نوبل در سال 1905و در موعد همیشگی 10 دسامبر به بارونس اهدا شود، او نتوانست به نروژ برود و در نتیجه سخنرانی‌ای برای معرفی او ایراد نشد. در آوریل همان سال، بیورنسون در تمجید از او سخنرانی کرد و از «تأثیر مهم او در گسترش جنبش‌های صلح‌طلبانه» یاد کرد و گفت: «بارونس در یکی از نظامی‌ترین کشورهای اروپا همواره شعار مرگ بر اسلحه داد. حرف‌های او که ابتدا تمسخر می‌شد به‌تدریج مورد توجه قرار گرفت چرا که از زبان انسانی شریف ابراز می‌شد و تجلی والاترین آرمان‌های بشری بود.»
جین آدامز1931: به پاس تلاش در راه توقف جنگ جهانی اول
کمیتة نروژی صلح نوبل برای اهدای جایزه به جین آدامز مدت‌ها منتظر مانده بود زیرا او در بستر بیماری بود و نمی‌توانست در مراسم اعطای جایزه حضور یابد یا بعدها سخنرانی خود را ارائه دهد. در حقیقت، جین در همان روز موعود اعطای جایزة صلح، یعنی 10 دسامبر 1931 در بیمارستان بالتیمور بستری شد و سال‌های آخر عمرش را در بستر بیماری گذراند و چهار سال پس از آن تاریخ درگذشت.پروفسور هالودان کوت به افتخار جین آدامز و نیکلاس باتلر، شریک او در جایزة صلح نوبل، که هر دو در مراسم غایب بودند سخنرانی کرد. کوت که کارشناس تاریخ امریکا بود بی‌شک می‌دانست که در کنار هم قرار گرفتن این دو نفر برای دریافت جایزة صلح نوبل تا چه حد دور از ذهن بوده است. زیرا باتلر، در دوران جنگ جهانی اول، کسانی نظیر جین آدامز را که مخالف جنگ بودند به‌شدت محکوم می‌کرد. کوت در سخنرانی خود از رهبران کنگرة بین‌المللی زنان نام برد که در دوران جنگ ـ‌ در سال 1915ـ در لاهه گرد هم آمده بودند و از تلاش‌های چشمگیر آنان برای خاتمه بخشیدن به جنگ قدردانی کرد. وی دربارة مخالفت آدامز با ورود امریکا به صحنة جنگ جهانی توضیح داد و متذکر شد که احتمالاً کمیتة قبلی صلح به همین سبب از اعطای جایزه به وی خودداری کرده بود. کوت گفت: «او به آرمان صلح وفادار ماند، حتی در لحظات دشواری که عافیت‌طلبی‌ها و منفعت‌طلبی‌ها این آرمان را از دید هموطنانش پنهان می‌داشت و آنان را به ‌سوی جنگ سوق می‌داد.»
جین که تلاش‌های جانفرسایی در راه استقرار صلح در زمان جنگ و پس از آن انجام داده بود، در واقع، سخنگوی زنان صلح‌طلب جهان بود. کوت به‌دلایلی چند از «مجمع بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی»، که آدامز بنیانگذار و رئیس آن بود، نامی نبرد. بنابه وصیت جین، نام مجمع بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی و هال هاوس، خانة امن مشهوری که وی دایر کرده بود، بر سنگ مزار او حک شده است. خوشبختانه قصور کوت در ذکر نام مجمع بعداً در دفتر راهنمای رسمی بنیاد نوبل جبران شد.کوت سخنان خود را در آن مراسم چنین ادامه داد: «حتی زمانی که دیدگاه‌های جین در تقابل با عقاید عموم بود، هرگز تسلیم نشد و سرانجام توانست بار دیگر بر جایگاه پرافتخاری که در دل مردمش داشت تکیه زند.»این ادعا واقعیت داشت، کما اینکه شورای شهر شیکاگو اعلام کرد: «جین در زمرة برجسته‌ترین زنانی است که تاکنون پا به جهان گذاشته‌اند.» کوت همچنین از گوته، ایبسون و بیورنسون یاد کرد که زنان را نماد «والاترین و ناب‌ترین موازین اخلاقی جامعه» دانسته‌اند. وی از «عشق و احساس گرم مادرانه که جنگ و آدم‌کشی را برای هر زنی نفرت‌انگیز می‌کند» سخن گفت و تأکید کرد که زنان نقش ویژه‌ای در استقرار صلح دارند. جین آدامز خود نیز نوشت: «زنان از آن رو که به موجودی حیات می‌بخشند و او را می‌پرورند، حس خاصی نسبت به جنگ و صلح دارند.» به اعتقاد کوت «جین آدامز والاترین قابلیت‌های زنانه را به‌ کار گرفت تا به ما در راه گسترش صلح در روی زمین یاری رساند.»

امیلی گرین بالچ1946: به پاس ارائة طرح‌های خلاقانه برای استقرار صلح در جهان
امیلی گرین بالچ از همکاران جین آدامز در دوران فعالیت او در مخالفت با جنگ جهانی اول و در مجمع بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی بود و پس از او به ریاست مجمع رسید. امیلی جایزة صلح نوبل را در سال 1946 مشترکاً با جان مات دریافت کرد. این جایزه به پاس فعالیت‌هایی به او اهدا شد که به درخواست مرسدس راندال، از اعضای مجمع، سازماندهی کرده بود. مرسدس راندال برای اثبات توانایی‌های انکارناپذیر بالچ به کمیتة صلح نوبل تلاش فوق‌العاده‌ای کرد و توانست حمایت افراد سرشناس بسیاری را از وی جلب کند.
گونار یان19، رئیس کمیتة صلح نوبل، در سخنرانی‌ خود دربارة فعالیت‌های بالچ، بیشتر از آنچه کوت در تمجید از آدامز گفته بود، از خود مایه گذاشت. وی از تحقیق منحصربه‌فرد امیلی دربارة مهاجران اسلاو در امریکا و بیست سال تدریس او در رشتة اقتصاد اجتماعی در کالج ولسلی سخن راند. بالچ پس از آنکه به علت فعالیت‌های صلح‌طلبانه‌اش در خلال جنگ جهانی اول از تدریس در کالج ولسلی منع شد، به فعالیت در بخش بین‌الملل مجمع بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی پرداخت و مدتی سمت دبیرکل ادارة مرکزی مجمع را در ژنو بر ‌عهده داشت و شخصیتی سرشناس در جامعة ملل شمرده می‌شد.
گونار یان در سخنرانی‌اش از واقع‌بینی امیلی و تلاشش برای بهبود مناسبات سیاسی بین‌المللی از طریق ارتقای همکاری‌های بین‌المللی در زمینه‌های گوناگون و نظارت دقیق او بر برنامه‌هایش ستایش کرد. یان به تلاش‌های بالچ برای تضمین خروج نیروهای امریکایی از هائیتی در سال 1926، پس از یازده سال اشغال، اشاره کرد. در آن دوران، امیلی شخصاً به همراه هیئتی عازم هائیتی شد و مهارت فراوانی در بررسی موقعیت از خود نشان داد؛ بخش اعظم گزارش سفر را خودش تهیه کرد و برای آنکه پیشنهاداتش را دولت بپذیرد، مبارزة بی‌وفقه‌ای کرد. سرانجام همه به تعهدات خود عمل کردند و نیروهای امریکایی از هائیتی خارج شدند.
یان همچنین به تصمیم دشوار بالچ در دوران جنگ جهانی دوم اشاره کرد. بالچ با آنکه صلح‌طلبی تمام‌عیار بود، با پیوستن به فرقه‌ای مسیحی، از اقدامات جنگی امریکایی‌ها برای مبارزه با آفت هیتلریسم حمایت کرد. او نمی‌توانست نسبت به سرنوشت همکارانش در مجمع بین‌المللی زنان برای صلح و آزادی و دوستان یهودی‌اش بی‌اعتنا باشد.یان از سیاست اصلاحات تدریجی بالچ در برابر سیاست آرمان‌گرایانة فعالان کم‌شکیبای صلح تجلیل کرد. بالچ با ارائة طرح‌های خلاقانه، به فعالیت خود در راه گسترش تدریجی همکاری‌های عملی بین‌المللی ادامه داد و فعالان صلح او را رهبر روشنفکر خود به‌شمار می‌آوردند.
بتی ویلیامز و مِرید کاریگان1976: به پاس اقدام جسورانه برای توقف خشونت در ایرلند
اگیل آرویک20، نایب رئیس کمیتة نوبل، در سخنرانی خود در مراسم اهدای جایزة به‌تعویق‌افتادة صلح نوبل به بتی ویلیامز و مِرید کاریگان در سال 1977، توصیف روشنی از حادثة دردناکی ارائه داد که در ماه اوت سال پیش در یکی از خیابان‌های بلفاست در ایرلند شمالی رخ داده بود. یکی از اعضای ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در حین رانندگی مورد اصابت گلولة سربازان انگلیسی قرار می‌گیرد و ماشین او با سرعت سرسام‌آوری به اعضای خانواده‌ای ایرلندی که برای پیاده‌روی از خانه بیرون آمده بودند برخورد می‌کند. دو کودک خانواده درجا کشته می‌شوند و کودک سوم به‌طرز مهلکی آسیب می‌بیند و مادر خانواده نیز به‌شدت مجروح می‌شود.
این کشتار ابلهانة کودکان بی‌گناه موجی از انزجار نسبت به خشونتی که ایرلند شمالی را فرا گرفته بود برانگیخت. انزجار از کاتولیک‌های عضو ارتش جمهوری‌خواه ایرلند که می‌خواستند با حربة کشتار و ارعاب، انگلیسی‌ها را وادار به ترک ایرلند کنند و همین‌طور نسبت به پروتستان‌های افراط‌گرایی که در مقابل آنها به همین شیوه عمل می‌کردند و در این میان، افراد بی‌گناه بی‌شماری قربانی می‌‌شدند. این جنبش برضد خشونت را بتی ویلیامز، زن خانه‌داری که پس از شنیدن صدای شلیک در محل حادثه حاضر شده بود، و مِرید کاریگان، خالة جوان دو کودکی که جان خود را از دست داده بودند، رهبری کردند. آرویک از تظاهراتی سخن گفت که به رهبری این دو زن برپا شد و در آن، پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در کنار هم به طرفداری از صلح و در مخالفت با خشونت راهپیمایی کردند. آرویک گفت که درک ایرلندی‌ها از این نکته که خشونت عدالت اجتماعی به بار نمی‌آورد «نوید روزی را می‌دهد که در سرزمین این مردم خشونت‌دیده، صلحی پایدار حاکم شود.»
ویلیامز و کاریگان به ما نشان دادند که «مردم عادی می‌توانند چه نقشی در پیشبرد صلح داشته باشند.» آنان شهامت این را داشتند که قدم اول را بردارند. «آنان این کار را به نام بشریت و از روی عشق به همسایه انجام دادند. کسی باید در بخشش پیشقدم می‌شد... عشق به همسایه سنگ بنای انسان‌دوستی‌ای است که پایة تمدن غرب است.» این عشق «چراغی است فراراه ما در لحظاتی که نفرت و انتقام بر جانمان چیره می‌شود. اقدام جسورانه و ایثارگرانة این دو زن نوری بود در تاریکی که هدایتگر هزاران تن دیگر شد...»متأسفانه این نور تا همین اواخر در ایرلند شمالی کم‌سو شده بود. اعضا و نفوذ سازمان مردم صلح‌طلب، که از این جنبش سر بر آورده بود، رو به کاهش نهاد. بتی ویلیامز به امریکا مهاجرت کرد و در دانشگاهی به تدریس مشغول شد و سخنرانی‌های پرشوری در باب صلح انجام داد. مِرید کاریگان به همکاری خود با سازمان مردم صلح‌طلب در بلفاست ادامه داد و به‌طور مؤثری پیام مبارزه با خشونت را به گوش سایر کشورها رساند.
مادر ترزا1979: به پاس احترام به روح والای بشر
پروفسور جان سانز21، رئیس کمیتة صلح نوبل در سال 1979، سخنران مراسم اعطای جایزة نوبل به مادر ترزا بود. او پس از صحبت دربارة مسیر‌های متعددی که برندگان پیشین جایزة صلح پیموده بودند، از تمایز راه مادر ترزا با دیگران سخن گفت:«معماری یک کار برجستة سیاسی، اجتماعی یا فکری، در سطح ملی یا بین‌المللی، هرقدر هم که مؤثر و عقلانی برنامه‌ریزی شده ‌باشد و هرقدر هم که معمارانی آرمانی و اخلاقی داشته باشد، چیزی نیست جز بنا کردن خانه‌ای بر شن. مگر آنکه روح مادر ترزا الهام‌بخش معماران آن خانه باشد و در آن خانه سکنی گزیند.»
سانز توضیح داد که این روح برگرفته از ایمان مسیحی است. مادر ترزا «مسیح را در هر انسانی متجلی می‌دید و به همین دلیل انسان را مقدس می‌انگاشت... ویژگی او احترام به فرد و به شأن و منزلت اوست. تنهاترین و مفلوک‌ترین افراد، چون بینوایان در حال احتضار و جزامیان طردشده، همه در آغوش پرشفقت و گرم او و خواهران روحانی قرار می‌گرفتند؛ بی‌هیچ تفرعنی از جانب آنان، چرا که او برای مسیحی که در درون هر انسانی جای داشت حرمت قائل بود.»مادر ترزا در یک خانوادة آلبانیایی کاتولیک به دنیا آمد. در دوازده سالگی حس کرد که به یاری فقرا فرا خوانده شده است. چند سال بعد تصمیم گرفت به هند برود. در هجده سالگی به یکی از فرقه‌های مذهبی ایرلندی پیوست و به تدریس در مدرسة دخترانة آنها در کلکته پرداخت. بعد از شانزده سال، ندایی دیگر شنید که او را به کار در محله‌های فقیرنشین کلکته فرا می‌خواند. در آن هنگام به مسلک جدیدی گروید و عهد کرد که به خدمت فقیرترین فقرا درآید.
مادر ترزا با خدمت به مردمی که از نژاد و مذهب و ملیت او نبودند، در واقع، از تمام موانع گذر کرد. «او می‌خواهد به فطرت انسان‌ها نفوذ کند... تنها به این دلیل که یک امکان نهفته را بارور کند و بذر نیکی بپاشد.» آن‌گاه سانز خطابة خود را با این جمله خاتمه داد: «مادر ترزا با بنیادی‌ترین شیوه، یعنی با تأکید بر خدشه‌ناپذیر بودن شأن انسانی، صلح را ترویج کرد.»
آلوا میردال1982: به پاس تلاش‌های او در جنبش خلع سلاح
در سال 1982، که جایزة صلح نوبل به‌طور مشترک به آلوا میردال و آلفونسو گارسیا روبلس22 از مکزیک تعلق گرفت، اگیل آرویک، رئیس کمیتة صلح نوبل، در سخنرانی‌ خود گفت که این کمیته، به ‌منظور قدردانی از تلاش‌های این دو رهبر برجستة جنبش خلع سلاح، تصمیم گرفته است به این جنبش یاری رساند. میردال از 1962 تا 1973 ریاست هیئت سوئدی کمیتة خلع سلاح سازمان ملل را بر عهده داشت و کتاب بسیار مهمی در زمینة خلع سلاح تألیف کرده است. فعالیت‌های اجتماعی میردال از دهة 1930 آغاز شد. وی در این دهه نقش مهمی در تکوین برنامة رفاه اجتماعی سوئد ایفا کرد. او از طرفداران پر و پا قرص آزادی و برابری حقوقی زنان بود. آرویک سیاستمداری محافظه‌کار بود اما دربارة میردال گفت که همة ما می‌توانیم در یک نکته متفق‌القول باشیم: «نام میردال نقطة اتکای مردان و زنانی است که هنوز باور دارند چارة کار در پیروزی روح بر جسم است.» میردال نه‌تنها مدافع خردورزی بود بلکه در نوشته‌ها و در تمامی فعالیت‌هایش، خرد را راهنمای عملش قرار می‌داد.
او نخستین زنی است که به ریاست یکی از بخش‌های دبیرخانة سازمان ملل برگزیده شد و در کشور خود نیز عضو برجستة هیئت دولت و سپس سفیر کشورش در هند شد. وی به سبب درخششی که در ایفای وظایفش از خود نشان داده، افتخارات بسیاری کسب کرده است. میردال کارنامة درخشانی در به انجام رساندن تمامی مسئولیت‌هایش دارد و انبوهی از افتخارات کسب کرده است که ظاهراً آرویک به آنها توجهی نداشته است. خود میردال گفته است: «من نتوانستم تا پیش از چهل سالگی اولین سمت مهم خود را بپذیرم.» در واقع، بارها که سمت‌های مهمی به او پیشنهاد شده بود، حرفة شوهرش، گونار میردال، در اولویت قرار گرفته بود.
میردال جایزة صلح نوبل را «اوج» تمامی افتخارات پیشین خود دانست، اما به‌طور محرمانه نزد من اعتراف کرد که جایزة مردم نروژ نزد او «گرامی‌تر» است. در سال 1981 که میردال برای بار دوم نامزد دریافت جایزه شده بود و کمیتة نوبل آن را به کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان اعطا کرد، اعتراض شدیدی در نروژ برپا شد و جنبشی مردمی شکل گرفت و 60 هزار دلار جمع‌آوری شد و به‌عنوان جایزة صلح به میردال اعطا گردید. مراسمی که به همین مناسبت در فوریة 1982 در تالار شهرداری اسلو برگزار شد عمیقاً میردال را تحت تأثیر قرار داد.
آرویک به گفتة میردال به هنگام دریافت نخستین جایزة صلح اینشتین اشاره کرد که گفته بود: «به‌رغم تمام سرخوردگی‌ها، هرگز به خود اجازه ندادم که تسلیم شوم. امروز پیام من این است: تسلیم شدن درخور شأن انسان نیست.» آرویک هنگام تأکید بر این پیام میردال بی‌شک به کنفرانس خلع سلاح سازمان ملل در آن سال می‌اندیشید که به شکست انجامیده بود. وی در ادامه گفت: «کمیتة صلح نوبل در نظر داشت جایزة صلح 1982 را به کسانی اعطا کند که توان و مهارت خود را در جهت تغییر روند امور به کار می‌گیرند نه آنان که صرفاً به جلب توجه دیگران به امور خطیر دلخوش‌اند.» به‌یقین، آلوا موردال یکی از آن افراد بود.
اونگ سان سو کی1991: به پاس مبارزه در راه صلح و آشتی
در مراسم اهدای جایزة صلح نوبل به اونگ سان سو کی که در دسامبر 1991 برگزار شد، وی در زندان دیکتاتورهای نظامی برمه در میانمار به‌سر می برد و به‌جای او، همسر و دو پسرش درحالی‌که عکس او را در برابر حضار گرفته بودند در مراسم شرکت کردند. پروفسور فرانسیس سیرستد23، رئیس کمیتة صلح نوبل، در مراسم اعطای جایزه به پسران سو گفت: «حضور نداشتن او در ما هراس و دلهره برمی‌انگیزد اما در عین حال می‌توانیم امید و اعتماد خود را حفظ کنیم.» وی در تشریح دلایل اعطای جایزة صلح به سو گفت: «ما برای مبارزة پربار در راه صلح و آشتی نیازمند اشخاصی هستیم که الگوی ما قرار گیرند. اشخاصی که بتوانند مظهر چیزی باشند که ما در جست‌وجوی آنیم، و بهترین بخش‌های وجودمان را به حرکت وادارند. اونگ سان سو کی از این دسته افراد است. او تعهد عمیق و ایستادگی را با بینشی تلفیق می‌کند که در آن، هدف و وسیله مجموعه‌ای تفکیک‌ناپذیرند. عناصر اصلی این تفکر عبارت‌اند از: دموکراسی، احترام به حقوق بشر، آشتی میان گروه‌ها، پرهیز از خشونت و پایبندی به اصول فردی و جمعی.»
سیرستد سخنانش را چنین ادامه داد: «سو در زندگی‌اش از مهاتما گاندی و پدرش اونگ سان الهام گرفته است. او با افکار مهاتما گاندی در زمانی آشنا شد که مادرش سفیر برمه در هند بود. الگوی دیگر او، یعنی پدرش نیز رهبر مبارزات آزادی‌خواهانه در برمه بود. سو دو ساله بود که پدرش به‌قتل رسید، اما زندگی پدر همواره مرکز ثقل زندگی سو بوده است. او از گاندی تعهدش به پرهیز از خشونت را آموخت و از پدر نقش رهبری را. او آموخت که رهبر باید با فروتنی و اعتماد‌به‌نفس رهبری کند و مردمی را که تحت رهبری او هستند محترم بشمارد. این دو تن برای او نمونه‌های بی‌نیازی و فروتنی بودند و پدرش طبق گفتة سو تجسم سادگی محض بود.»
در حقیقت، فلسفة سیاسی سو و پایبندی‌اش به حقوق بشر نشئت‌گرفته از اعتقادش به تعالیم بودا بود. او برای دفاع از حقوق بشر و مبارزه با دیکتاتوری نظامی کشورش می‌بایست ترس را از خود دور می‌کرد. سیرستد در اینجا به ماجرایی اشاره کرد که در خلال مبارزات انتخاباتی سو پیش آمده بود: فرمانده در مقابل سو در خیابان جوخة سربازان را به صف کرد و به آنان دستور داد که اگر سو یک قدم دیگر برداشت به او شلیک کنند، اما سو به تهدید او توجهی نکرد. سیرستد بارها در سخنانش به مجموعه مقالات سو با عنوان رهایی از ترس اشاره کرد که همسرش مایکل آریس24 قبل از مراسم اعطای جایزة نوبل ویرایش و منتشر کرده بود تا سرکوبگرانش نتوانند صدای او را در سینه خفه کنند. کتاب با این عبارات آغاز می‌شود: «نه قدرت که ترس موجب فساد است. ترسِ از دست دادن قدرت قدرت‌مداران را به فساد می‌کشاند و ترس از تازیانة قدرت کسانی را که در معرض آن‌اند.» نترسیدن بهترین پاسخ به خشونت حاکم است. سو در نتیجه‌گیری کتابش می‌نویسد: «حقیقت، عدالت و شفقت... غالباً تنها سنگر دفاعی در برابر قدرت ظالم است.»
ریگوبرتا منچو تام1992: به پاس مبارزه در راه حقوق بشر به‌ویژه حقوق بومیان
در اکتبر سال 1992 اعلام شد که قرار است جایزة صلح نوبل به ریگوبرتا منچو، از سرخپوست‌های قبیلة مایا در گواتمالا، تعلق گیرد. این جایزه به پاس قدردانی از فعالیت‌های ریگوبرتا در راه برقراری عدالت اجتماعی و آشتی قومی ـ فرهنگی مبتنی بر احترام به حقوق سرخپوستان به وی تعلق گرفت. این تصمیم با حمایت اکثریت مواجه شد، اما مخالفان محافظه‌کار به ریگوبرتا تهمت زدند که در مبارزات خشونت‌آمیز شورشیان گواتمالایی برضد دولت دست داشته است. جوایز پیشین صلح نوبل به افرادی نظیر اونگ سان سو کی از برمه اعطا شده بود که از روش‌های صلح‌آمیز استفاده می‌کردند. واقعیت این بود که منچو تمامی انگیزه‌های لازم برای سلاح برداشتن را داشت و دو تن از خواهرانش نیز درواقع به شورشیان پیوسته بودند. سربازان حکومتی مادر و برادرش را به‌دلیل ضدیت پدرش با ملاکان به‌طرز وحشیانه‌ای به‌قتل رسانده بودند و پدرش نیز به‌طرز وحشیانه‌ای در آتش سوزانده شد. پدر ریگوبرتا و سایر رفقایش در سفارت اسپانیا در حال تظاهرات صلح‌آمیز بودند که سربازان سفارت را به آتش کشیدند و همة اعتراض‌کنندگان در آتش سوختند.
منچو این حکایت وحشتناک را برای مردم‌شناسی به نام الیزابت بور گوس ـ دُبره25 نقل کرد. وی نیز خاطراتی را که ریگوبرتا به زبان اسپانیایی برای او نقل کرده بود در کتابی به نام من، ریگوبرتا منچو، زن سرخپوست گواتمالایی به رشتة تحریر درآورد. دلیل اعطای جایزة صلح به منچو، در حقیقت، آن بود که وی به خشونت نگروید بلکه به کار سیاسی و اجتماعی برای مردمش روی آورد. او یکی از اعضای فعال اتحادیة کامپسینو شد و به تأسیس سازمان مسیحیان انقلابی یاری رساند. منچو می‌گوید: «ما انقلاب را به ‌معنای دگرگونی می‌دانیم. اگر من مبارزة مسلحانه را انتخاب کرده بودم، الان باید در کوه‌ها به‌سر می‌بردم.»سیرستد، رئیس کمیتة صلح نوبل، نیز در سخنانش به معنای تصمیم منچو اشاره کرد. او از «تأثیرات مخرب استفاده از خشونت» سخن گفت و اینکه «هرکس مرتکب عمل خشونت‌باری شود از انسانیت فاصله گرفته است. زیرا خشونت، خشونت به‌بار می‌آورد و نفرت، تخم نفرت می‌کارد.» چگونه انسان می‌تواند خود را از این چرخه خارج کند، به‌ویژه وقتی با خشونتی کور مواجه است؟پاسخ را می‌توان در «نمونه‌های درخشان افرادی یافت که تلاش می‌کنند در فضاهای خشن و سبعانه، انسانیت خود را از دست ندهند و اشخاصی که به همین دلیل احترام و تحسین ما را برمی‌انگیزند. چنین افرادی به ما نوید می‌دهند که راهی برای خروج از این دور باطل وجود دارد.»به اعتقاد سیرستد «حتی در خشونت‌بارترین شرایط، فرد باید ایمان خود را حفظ کند چراکه حداقلی از انسانیت در وجود هریک از ما هست. ریگوبرتا منچو تام از آن دسته انسان‌هایی است که ایمان خود را از دست نداده است.»
زندگی ریگوبرتا حاکی از موفقیت قابل توجه اوست. او که در فقر مطلق و در میان مردمی تحت ستم زاده شد، از هشت سالگی کار کرد. خودش می‌گوید: «من هرگز بچگی نکردم.» او خواندن و نوشتن را در کلیسا یاد گرفت و آن‌قدر توانایی داشت که خودش زبان اسپانیایی را آموخت تا بتواند رنج مردمش را به گوش جهانیان برساند. وی که به سبب فعالیت‌های سیاسی جانش به خطر افتاده بود، ناچار شد جلای وطن کند و به مکزیکو برود. او در آنجا تعلیم رهبری و سیاست‌ورزی دید. همان‌طور که در اعلامیة کمیتة صلح آمده است، «امروز ریگوبرتا منچو نماد زندة صلح و آشتی است که مرزهای اختلافات قومی، فرهنگی و اجتماعی را در داخل کشورش، در قارة امریکا و در جهان درهم می‌شکند.»
جودی ویلیامز1997: به پاس مبارزه در راه منع استفاده از مین
در مراسم اعطای جایزة نوبل به جودی ویلیامز در سال 1997، ریاست کمیتة صلح نوبل، پروفسور فرانسیس سیرستد، چنین آغاز کرد: «کسانی در میان ما با این اعتقاد راسخ زندگی می‌کنند که می‌توان جهان را به مکانی بهتر، امن‌تر و انسانی‌تر تبدیل کرد. اینان کسانی‌ هستند که شهامت بر دوش گرفتن مسئولیت‌های طاقت‌فرسا را دارند.»سیرستد ضمن خوشامدگویی به جودی افزود: «جودی نه‌تنها شهامت ایفای مسئولیت‌هایش را داشته بلکه به ما ثابت کرده است که می‌توان غیرممکن را ممکن ساخت.» جودی ویلیامز از بانیان جنبش مبارزة بین‌المللی در راه منع استفاده از مین است. این جنبش کار خود را به همت شش سازمان غیردولتی رسماً در سال 1992 آغاز کرد و اکنون حدود هزار سازمان غیردولتی در بیش از شصت کشور جهان در این راه تلاش می‌کنند. جودی با فعالیت بی‌وقفة خود در راه اعتلای این جنبش توانست توجه افکار عمومی سراسر جهان را به مخالفت با استفاده از فن‌آوری تسلیحاتی که جان افراد بی‌گناه و بی‌دفاع فراوانی را هدف قرار می‌دهد جلب کند. او این امکان را به‌وجود آورد که موج افکار عمومی به عرصة عمل سیاسی کشانده شود. سیرستد دلیل اعطای جایزة صلح به جودی ویلیامز را این‌گونه اعلام کرد: «تلاش ایثارگرانة شما به ما قبولانده است که می‌توان در جهانی کاملاً عاری از مین زندگی کرد... و شما نخستین گام را در این راه برداشته‌اید.»
سیرستد با اشاره به پارادوکس میان مبارزة جودی ویلیامز با مین‌های زمینی و اختراع نوبل، یعنی دینامیت چنین گفت: «نوبل مردی عمیقاً اخلاقی بود و به‌شدت نگران استفادة منفی از دینامیت در فناوری تسلیحاتی. او به دوست نزدیک خود برتا فون زوتنر که از فعالان صلح بود نوشت که شاید کارخانه‌های تولید دینامیت او در پیشگیری از جنگ مؤثرتر از کنفرانس‌های صلح زوتنر باشد... اما بعدها نظرش تغییر کرد. او زمانی که تصمیم گرفت جایزه‌ای به نام صلح نوبل تعیین کند، ایده‌ای که احتمالاً برتا زوتنر در او بیدار کرد، هدفش ارج نهادن به آشتی و برادری بود، نه صلح آکنده از ترس.» سیرستد در ادامه گفت: «برتا فون زوتنر نخستین زنی بود که جایزة صلح را در سال 1905 دریافت کرد. البته زنان زیادی در میان برندگان جایزة صلح نبوده‌اند و بدون شک باید به زنان بیش از این توجه می‌شده است. اما بگذارید حداقل این اعتبار را برای خود قائل شویم که قدم‌های نخستین را برداشته‌ایم. جودی ویلیامز با خدمات خستگی‌ناپذیر، ایثارگرانه و پرثمرش به صلح و بشریت، وارث شایسته‌ای است برای برتا فون زوتنر، زنی که الهام‌بخش اعطای جایزة صلح بود و نوبل را به این واقعیت رهنمون شد که صلح باید در ذهن بشر ریشه بدواند.»
وجه اشتراک این زنانوجه اشتراک زنان برندة جایزة صلح نوبل چیست؟ اینان زنانی با آرمان‌های والا بوده‌اند و توانسته‌اند خود را برای خلق چیزی بهتر فدا کنند. آنان با قاطعیت کوشیدند به اهدافشان جامة عمل بپوشانند. در وجود تمامی آنها شعلة مقدسی فروزان است که به آنان توان مبارزه با تمامی مشکلات و مقابله با سرخوردگی‌ها و ناکامی‌ها و عزم ادامة راه را می‌بخشد. آنها همگی به انسان‌دوستی ایمان داشته‌اند، خواه این ایمان از مذهب آنان نشئت گرفته باشد خواه از انسان‌دوستی‌شان. اکثر آنان شهامت بی‌نظیری از خود نشان داده‌اند. همة آنها مثل اونگ سان سو کی در برابر اسلحه قرار نگرفته‌اند یا مثل ریگوبرتا منچو تام مجبور نشده‌اند خود را از چشم سربازان پنهان کنند، اما تمامی اشکالی که آنان برای مبارزه با خشونت و استقرار صلح برگزیده‌اند نیازمند شهامت و ایستادگی بوده است.به‌قول سیرستد «ما برای مبارزة پربار در راه صلح و آشتی نیازمند افرادی هستیم که الگوی ما قرار گیرند. کسانی که بتوانند مظهر خواسته‌های ما باشند و بهترین تمایلات را در درون ما بیدار کنند. علم بر اینکه چنین زنانی وجود داشته‌اند و دارند به ما اطمینان می‌بخشد و ما را به قدرت نیکی امیدوار می‌کند.»■
استفاده از آدرس ویلاگ :http://www.zanan.co.ir/social/000275.html

متن کامل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان

متنی که در ذیل از نظر گرامیتان می گذرد مفاد کنوانسیون رفع هر گونه اشکال تبعیض علیه زنان است که به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسیده ولی با مخالفت شورای نگهبان در حال حاضر برای اظهارنظر به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شده است:



مصوبه 18 دسامبر 1979(27آذر 1358)- قطعنامه شماره 180/34

مجمع عمومی سازمان ملل متحد
قدرت اجرایی بنابر ماده 27(1) سوم سپتامبر 1981(12 شهریور1360)

دولتهای عضو کنوانسیون حاضر:



- با توجه به منشور سازمان ملل مبنی بر اعتقاد راسخ به اصول پایه ای حقوق بشر و احترام به ارزش ذاتی و برابری خدشه ناپذیر حقوق مردان و زنان
- با توجه به اعلامیه جهانی حقوق بشرکه اصل قابل قبول نبودن تبعیض را تائید نموده است و اعلام داشته است که تمام افراد بشر آزاد و برابر بدنیا میآیند و همه از کلیه حقوق و آزادیهائی که در آن بیان شده است بدون هیچگونه تمایزی از جمله تمایز در جنسیت برخوردار میباشند.
- با توجه به اینکه دولتهای عضو میثاقهای بین المللی حقوق بشر، متعهد شده اند که حقوق برابر مردان و زنان را در بهره مندی از کلیه امور اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و سیاسی تضمین نمایند.
- با در نظر گرفتن میثاقهای بین المللی تحت نظر سازمان ملل و نمایندگی های تخصصی جهت ترویج و پیشرفت حقوق برابر مردان و زنان
- با توجه به قطعنامه ها، اعلامیه ها و توصیه هایی که بوسیله سازمان ملل و نمایندگی های تخصصی جهت ترویج و پیشرفت برابری حقوق مردان با زنان، تصویب شده است.
- با نگرانی از اینکه علیرغم اسناد گوناگون و فراوان، هنوز ادامه تبعیض ها علیه زنان وجود دارد.
- با تذکر و یادآوری به اینکه تبعیض علیه زنان، نقض اصول برابری حقوق و احترام به شخصیت انسانی میباشد و (این تبعیضها) مانعی است برای شرکت زنان در شرایط مساوی با مردان در زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای آنان و نیز از رشد سعادت جامعه و خانواده جلوگیری میکند و باعث بوجود آوردن مشکلات بیشتر برای توسعه و قابلیتهای زنان جهت خدمت به کشور خودشان و (جامعه) بشری میشود.
- با در نظر گرفتن اینکه زنان در مواقع فقر حداقل دسترسی را به مواد غذائی، بهداشت، تحصیل، آموزش، فرصتهای اشتغال و دیگر نیازمندی ها دارند.
- با اعتقاد به ایجاد نظم نوین اقتصاد بین المللی مبنی بر برابری و عدالت که کمک مهمی در جهت ترویج و پیشرفت برابری بین مردان و زنان است.
- با تاکید به ریشه کن کردن آپارتاید در اشکال گوناگون آن مانند نژاد پرستی، تبعیض نژادی، بهره برداری (استعمار) و بهره برداری جدید (استعمار نو)، تجاوز، اشغال، سلطه خارجی و دخالت در امور داخلی کشورها که لازمه تحقق کامل حقوق مردان و زنان میباشد.
- با تاکید بر تقویت صلح و امنیت بین المللی، تنش زدائی بین المللی، همکاری متقابل میان تمام دولتها، صرف نظر از نظامهای اجتماعی و اقتصادی آنها، خلع سلاح اتمی تحت نظارت مستقیم و موثر کنترل بین المللی، (همچنین) با تاکید بر اصول عدالت، برابری و منافع متقابل در روابط میان دولتها و درک حقوق مردم تحت سلطه استعمار و بیگانه و اشغال خارجی برای حق تعیین سرنوشت و استقلال و نیز احترام به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی که باعث پیشبرد روند توسعه اجتماعی و در نتیجه کمک به دستیابی کامل برابری بین مردان و زنان خواهد بود.
- با اعتقاد به اینکه پیشرفت و توسعه تمام و کمال یک کشور، رفاه جهانی و علت (برقراری صلح)، لازمه حداکثر شرکت زنان در تمام زمینه ها و در شرایط مساوی آنها با مردان است.
· با یادآوری اینکه سهم عمده زنان در رفاه خانواده و پیشرفت جامعه تا به حال بطور کامل شناخته نشده است. اهمیت (نقش) اجتماعی مادر و نقش والدین در خانواده و تربیت و رشد کودکان و با توجه به اینکه نقش زنان در تولید مثل نباید بر اساس تبعیض قرار گیرد بلکه تربیت و رشد کودکان مستلزم یک توافق در مسئولیت بین مردان و زنان در (خانواده) و همین طور در جامعه است.
- با توجه به تغییر نقش سنتی مردان و زنان در جامعه و خانواده، دستیابی به برابری کامل بین مردان و زنان ضروری و لازم است.
- با تصمیم به اجرای اصولی که در اعلامیه رفع تبعیض علیه زنان آمده است و بخاطر آن اهداف و نیز جهت انجام اقدامات ضروری برای از میان برداشتن اینگونه تبعیضها در تمامی اشکال و مظاهر آن، دولتهای عضو مواد زیر را می پذیرند:

قسمت اول
ماده اول
برای (درک) مفاهیم کنوانسیون حاضر، عبارت تبعیض علیه زنان، به معنی قائل شدن به هرگونه تمایز، استثناء یا محدودیت (محرومیت) بر اساس جنسیتی است که نتیجه یا بمنظور خدشه دار کردن و یا بی اثر نمودن رسمیت و شناسائی، بهره مندی یا اعمالی که بوسیله زنان انجام میگیرد، صرف نظر از وضعیت تاهل آنها و بر مبنای برابری حقوق انسانی مردان و زنان و آزادیهای اساسی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و یا هر زمینه دیگر اطلاق میگردد.
ماده دوم
دولتهای عضو، تبعیض علیه زنان را در تمام اشکال آن، محکوم میکنند و بیدرنگ و با کلیه ابزارهای مناسب، با سیاست محو تبعیض علیه زنان موافقت میکنند و آنرا پی گیری مینمایند و بدین منظور امور زیر را تعهد میکنند:
الف- گنجاندن اصل برابری مردان و زنان در قوانین اساسی شان یا دیگر قانونگزاریهای متناسب در این مورد. (دولتهای عضو) اگر تاکنون چنین قانونی را وضع نکرده اند از طریق وضع قانون (قوانین عادی لازم الاجرا) یا دیگر ابزارهای مناسب از تحقق عملی این اصل اطمینان حاصل خواهند کرد.
ب- اتخاذ قوانین مناسب و دیگر اقدامات لازم که شامل تصویب مجازاتهای مناسبی است، بمنظور جلوگیری از اعمال تبعیض علیه زنان.
ج- ایجاد حمایت قانونی از حقوق زنان بر مبنای برابری با مردان و اطمینان از طریق دادگاههای صالح ملی و دیگر نهادهای عمومی در جهت حمایت موثر از زنان در مقابل هر نوع اقدام تبعیض آمیز.
د- خودداری از انجام هرگونه اقدام و عمل تبعیض آمیز علیه زنان و تضمین اینکه مقامات و موسسات عمومی طبق این تعهد عمل نمایند.
ه - اتخاذ هرگونه اقدام مناسب در جهت حذف تبعیض علیه زنان بوسیله هر فرد، سازمان یا موسسه.
و- اتخاذ اقدامات مناسب که شامل (تدابیر) قانونگذاری برای تغییر، اصلاح یا فسخ قوانین موجود، مقررات، عادات (عرف) و عملکرد هائی که باعث بوجود آمدن تبعیض علیه زنان میباشند.
ح- لغو کلیه مقررات کیفری داخلی (ملی) که باعث بوجود آمدن تبعیض علیه زنان میباشند.
ماده سوم
دولتهای عضو کلیه اقدامات لازم و مناسب را در تمام زمینه ها بویژه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و از جمله قانونگزاری، اعمال خواهندکرد تا بدینوسیله از توسعه و پیشرفت کامل (وضعیت) زنان اطمینان حاصل نمایند. ( این اقدامات) به منظور تضمین حقوق زنان جهت اعمال و بهره مندی آنان از حقوق بشر و آزادیهای اساسی بر پایه برابری با مردان انجام خواهد گرفت.
ماده چهارم
1- اتخاذ اقدامات موقت و ویژه که بوسیله دولتهای عضو و بمنظور سرعت بخشیدن بالفعل در برقراری برابری بین مردان و زنان انجام میگیرد نباید بعنوان (رفع) تبعیض بگونه ای که در این کنوانسیون تعریف شده است، تلقی گردد. اما (برعکس) این اقدامات موجب اعتبار بخشیدن و حمایت از نابرابری و (بکار بردن) معیارهای مجزا خواهد شد، (زیرا) در زمان رسیدن به اهداف مورد نظر که فرصتها و رفتارهای برابر است، (این اقدامات موقت) متوقف خواهد شد.
2- اتخاذ تدابیر ویژه دولتهای عضو که شامل اقداماتی است که در کنوانسیون حاضر جهت حمایت حق مادری منظور شده است، به عنوان تبعیض در نظر گرفته نخواهد شد.
ماده پنجم
دولتهای عضو اقدامات مقتضی زیر را به عمل خواهند آورد:
الف- اصلاح الگوهای رفتاری اجتماعی و فرهنگی مردان و زنان به منظور دستیابی به حذف تعصبات، عادات و دیگر عملکردها که بر پایه اعتقادی دون و زیر دست قرار دادن یا برتری (یک جنس نسبت به جنس دیگر) یا نقش های کلیشه ای برای مردان و زنان قرار دارد.
ب- مطمئن شدن از آموزش و پرورش خانواده که شامل درک مناسب و صحیح از (وضعیت) مادری بمثابه یک وظیفه اجتماعی و شناسائی مسئولیت مشترک مردان و زنان در رشد و تربیت کودکان میباشد. (همچنین) با درک این (موضوع) که منافع کودکان در همه موارد از اولویت برخوردار میباشند.
ماده ششم
دولتهای عضو اقدامات مقتضی راکه شامل وضع قانون بمنظور (جلوگیری از) تمام اشکال معامله بر روی زنان و بهره برداری از روسپیگری آنان است، بعمل خواهند آورد.

قسمت دوم
ماده هفتم
دولتهای عضو اقدامات مقتضی برای حذف تبعیض علیه زنان در حیات سیاسی و اجتماعی کشور بعمل آورده و بویژه اطمینان حاصل نمایند که (در شرایط) مساوی با مردان، حقوق زیر برای آنها تامین گردد:
الف: (حق) رای در همه انتخابات و همه پرسی های عمومی و صلاحیت انتخاب شدن در تمام ارگانهای انتخاباتی عمومی
ب: (حق) شرکت در تعیین سیاست های حکومت (دولت) و اجرای آنها و به عهده داشتن پستهای دولتی و انجام وظائف عمومی در تمام سطوح حکومتی (دولتی)
ج: (حق) شرکت در سازمانها و انجمنهای غیر حکومتی (دولتی) که مربوط به حیات سیاسی و اجتماعی کشور است.
ماده هشتم
دولتهای عضو اقدامات مقتضی را (برای زنان) بدون هیچگونه تبعیض و در شرایط مساوی با مردان بعمل خواهند آورد تا آنها از این فرصت (استفاده کرده) و به عنوان نماینده دولت خود در سطح بین المللی و در فعالیت سازمانهای بین المللی مشارکت کنند.
ماده نهم
1- دولتهای عضو به زنان حقوق مساوی با مردان در زمینه کسب، تغییر و یا حفظ تابعیت اعطاء خواهند کرد. دولتها بویژه تضمین و اطمینان خواهند داد که ازدواج (زن با مرد خارجی) تغییر تابعیت شوهر در طی دوران ازدواج، خودبخود موجب تغییر تابعیت، عدم تابعیت یا تحمیل تابعیت شوهر به زن نخواهد شد.
2- دولتهای عضو به زنان و مردان در مورد تابعیت فرزندانشان حقوق مساوی اعطا خواهند نمود.

قسمت سوم
ماده دهم
دولتهای عضو کلیه اقدامات مقتضی و لازم را برای حذف هرگونه تبعیض علیه زنان در جهت تضمین حقوق برابر آنان با مردان در زمینه آموزش بویژه در موارد زیر بعمل خواهند آورد:
الف- شرایط مساوی برای رهنمودهای شغلی و حرفه ای جهت راهیابی به تحصیل و دستیابی مدارک از موسسات آموزشی در تمام سطوح مختلف در مناطق شهری و روستایی. این برابری می بایست در دوره های پیش دبستانی، عمومی، فنی، حرفه ای و آموزش عالی فنی و نیز در تمام انواع دوره های کارآموزی حرفه ای تضمین گردد.
ب- (امکان) راهیابی به دوره های تحصیلی، امتحانات، کادر آموزش با کیفیتهای و معیارهای یکسان و تجهیزات آموزشی با کیفیت های مساوی با (مردان) تضمین گردد.
ج- حذف هر نوع مفهوم کلیشه ای از نقش زنان و مردان در تمام سطوح و تمام اشکال مختلف آموزشی بوسیله تشویق آموزش مختلط (پسران و دختران) و دیگر انواع آموزش که دستیابی به این اهداف را کمک خواهد نمود، بویژه در تجدید نظر متون کتابهای درسی و برنامه های مدارس و تعدیل روشهای آموزشی.
د- ( ایجاد) فرصتهای یکسان جهت استفاده و بهره مند شدن از بورسها و دیگر مزایای تحصیلی.
ه - ( ایجاد) فرصتهای یکسان برای راهیابی به برنامه های آموزشی مداوم (دراز مدت) که شامل برنامه های مواد آموزشی عملی بزگسالان بویژه برنامه هائی که هدف آنها کاهش هر چه سریعتر فاصله آموزشی است که بین زنان و مردان وجود دارد.
و- کاهش (درصد) تعداد دانش آموز دختر که ترک تحصیل میکنند و سازماندهی و برنامه ریزی برای دختران و زنانی که قبلا ترک تحصیل کرده اند.
ز- ( ایجاد) فرصتهای یکسان جهت شرکت فعال (زنان) در ورزش و تربیت بدنی.
ح- ( امکان) راهیابی به آموزشهای ویژه تربیتی (برای زنان) کمک و تضمین سلامت و تندرستی خانواده ها که شامل اطلاعات و مشورت های مربوط به تنظیم خانواده است.
ماده یازدهم
1- دولتهای عضو اقدامات لازم و مقتضی را در جهت حذف تبعیض علیه زنان در زمینه اشتغال بعمل خواهند آورد و اطمینان می دهند که بر پایه برابری مردان و زنان و حقوق یکسان ( آنها) بویژه در موارد زیر عمل نمایند:
الف- حق کار بمثابه حق جدا ناپذیری تمام افراد بشر
ب- حق (برخورداری از) فرصت ها و امکانات شغلی یکسان که شامل درخواست ضوابط (معیار) یکسان در مورد انتخاب شغل است.
ج- حق انتخاب آزادانه حرفه و شغل، حق ارتقاء (مقام)، امنیت شغلی و تمام مزایا و شرایط خدمتی و حق استفاده از (دوره های) آموزشی حرفه ای و بازآموزی که شامل کارآموزی ها، دوره های آموزشی پیشرفته حرفه ای و آموزشی مجدد میباشد.
د- حق (دریافت) پاداش یکسان (دستمزد مساوی) از جمله مزایا و (برخورداری از) رفتار برابر نسبت به ارزیابی کیفیت کار و کارهائی که ارزش یکسان دارند.
ه - حق (برخورداری از) امنیت اجتماعی، بویژه در موارد بازنشستگی، بیکاری، بیماری، ناتوانی، دوران پیری و دیگر موارد از کارافتادگی و همچنین حق (برخورداری از) مرخصی استحقاقی.
و- حق (برخورداری از) حفاظت ها و مراقبتهای بهداشتی و امنیت در شرایط کاری از جمله حمایت و تامین دوران بارداری (زایمان)
2- دولتهای عضو اقدامات مقتضی و لازم زیر را به منظور جلوگیری از تبعیض علیه زنان به دلیل ازدواج یا مادری (بارداری) و تضمین حق موثر آنان جهت کار، بعمل خواهند آورد:
الف: ممنوعیت (اخراج) تحت وضعیت تخلف کاری که مجازات قانونی در پی دارد، (ممنوعیت) اخراج بخاطر حاملگی یا مرخصی زایمان و تبعیض در اخراج بر مبنای وضعیت زناشوئی.
ب: دادن مرخصی دوران زایمان با پرداخت (حقوق) یا مزایای اجتماعی مشابه بدون از دست دادن شغل قبلی، رتبه یا مزایای اجتماعی.
ج: تشویق جهت ارائه خدمات اجتماعی و حمایت های لازم بنحوی که والدین را قادر سازد تا تعهدات خانوادگی را با مسئولیتهای شغلی و مشارکت در زندگی اجتماعی هماهنگ نمایند، بویژه از طریق تشویق به تاسیس و توسعه یک شبکه تسهیلاتی مراقبت از کودکان.
د: ارائه حمایتهای ویژه از زنان در دوران بارداری در انواع مشاغلی که اثبات شده است برای آنها زیان آور است.
3- (وضع) قوانین حمایت کننده در رابطه با موضوعاتی که در این ماده مطرح شده است و متناوبا در پرتو پیشرفتهای علمی و تکنیکی مورد بازنگری قرار میگیرد و در صورت ضرورت، تجدید نظر (اصلاح) یا لغو و یا تمدید میگردد.
ماده دوازدهم
1- دولتهای عضو کلیه اقدامات لازم و مقتضی را جهت حذف تبعیض علیه زنان در زمینه های مراقبتهای بهداشتی بعمل خواهند آورد. (این اقدامات) بر پایه تساوی (حقوق) مردان و زنان جهت دسترسی به خدمات بهداشتی و خدماتی که به تنظیم خانواده مربوط میشود، تضمین خواهد شد.
2- (دولتهای عضو) بنابر قوانین بند 1 این ماده، خدمات مقتضی و لازم را در ارتباط با بارداری و زایمان و پس از زایمان و اعطاء خدمات رایگان در صورت لزوم و همچنین تغذیه کافی در دوران بارداری و شیردهی را تضمین خواهند کرد.
ماده سیزدهم
دولتهای عضو اقدامات مقتضی و لازم را جهت حذف تبعیض علیه زنان در دیگر مراحل زندگی از نظر اقتصادی و اجتماعی بعمل خواهند آورد. همچنین بر مبنای تساوی (حقوق) مردان و زنان، حقوق یکسان را برای آنها (زنان) بویژه در موارد زیر تامین می نمایند:
الف- حق استفاده از مزایای خانوادگی
ب- حق استفاده از وامهای بانکی، رهن ها و دیگر اشکال اعتبارات مالی
ج- حق شرکت در فعالیتهای تفریحی، ورزشها و تمام زمینه های حیات فرهنگی
ماده چهاردهم
1- دولتهای عضو، مشکلات ویژه ای که زنان روستائی با آن روبرو هستند را در نظر خواهند گرفت و به نقش مهمی که این زنان در حیات اقتصادی خانواده های خود که شامل کار در بخشهای اقتصادی غیر مالی است، توجه خواهند کرد و اقدامات لازم و مقتضی را جهت تضمین اجرای قوانین کنوانسیون حاضر در مورد زنان نواحی روستائی بعمل خواهند آورد.
2- دولتهای عضو، اقدامات لازم و مقتضی را جهت حذف تبعیض علیه زنان در مناطق روستائی بعمل خواهند آورد. (این اقدامات) به منظور و بر پایه تساوی (حقوق) مردان و زنان در شرکت و استفاده آنان از توسعه روستایی است. (همچنین دولتهای عضو) بویژه اطمینان حاصل خواهند کرد که زنان از حقوق زیر برخوردار باشند:
الف- شرکت در تدوین و اجرای برنامه های توسعه (عمرانی) در کلیه سطوح
ب- راهیابی و دسترسی به امکانات مراقبتهای بهداشتی مناسب و کافی از جمله اطلاعات، مشاوره و خدمات تنظیم خانواده
ج- ( حق ) استفاده مستقیم از برنامه های تامین اجتماعی
د- ( حق ) برخورداری از تمام دوره های کارآموزی و آموزشی، رسمی یا غیررسمی که شامل سوادآموزی عملی و موارد دیگر (مانند ) استفاده از تمام خدمات محلی و جامع بمنظور بالا بردن (کارآیی) فنی حرفه ای میباشد.
ه- ( حق ) سازماندهی گروههای خودیاری و تعاونیها بمنظور دستیابی به حق مساوی از فرصتهای اقتصادی از طریق اشتغال یا خود اشتغالی
و- ( حق ) شرکت در تمامی فعالیتهای محلی
ز- ( حق ) دستیابی به وامها و اعتبارات کشاورزی، تسهیلات بازاریابی، تکنولوژی مناسب و رفتار یکسان در (برخورداری) از زمین و اصلاحات ارضی همچنین حق (استفاده از) طرحهای مجدد استقرار در زمین
ح- ( حق ) بهرمندی از شرائط زندگی مناسب بویژه در ارتباط با مسکن، بهداشت، امکانات آب و برق، حمل و نقل و ارتباطات
قسمت چهارم
ماده پانزدهم
1- دولتهای عضو تساوی (حقوق) زنان با مردان را در برابر قانون خواهند پذیرفت.
2- دولتهای عضو امور مدنی، اختیارات قانونی که برای مردان وجود دارد و فرصتهای عملی این اختیارات را بطور یکسان برای زنان خواهند پذیرفت، بویژه آنها به زنان حقوق مساوی با مردان را در انعقاد قراردادها و اداره اموال در تمام مراحل دادرسی در دادگاهها و محاکم بطور یکسان اعطاء خواهند نمود.
3- دولتهای عضو خواهند پذیرفت که کلیه قراردادها و انواع اسناد خصوصی دیگر که به منظور محدود کردن اختیارات قانونی زنان تنظیم شده است را باطل و بلااثر تلقی نمایند.
4- دولتهای عضو، حقوق یکسان مردان و زنان را در برابر قانون و در مورد تردد (مسافرت) افراد، آزادی انتخاب مسکن و اقامتگاه خواهند پذیرفت.
ماده شانزدهم
1- دولتهای عضو، اقدامات لازم و مقتضی را در جهت حذف تبعیض علیه زنان در تمام مواردی که مربوط به ازدواج و روابط خانوادگی است، بعمل خواهند آورد و بویژه امور زیر را بر مبنای برابری حقوق مردان و زنان تضمین خواهند نمود:
الف- داشتن حق یکسان برای (انعقاد) ازدواج
ب- داشتن حق آزادانه و یکسان برای انتخاب همسر و (انعقاد) ازدواج بر پایه رضایت آزاد و کامل دو طرف
ج- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان در دوران ازدواج و هنگام انحلال آن (جدایی)
د- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان به عنوان والدین در موضوعات مربوط به فرزندان، صرفنظر از وضعیت زناشویی آنها. در کلیه موارد منافع کودکان از اولویت برخوردار است.
ه- داشتن حقوق یکسان جهت تصمیم گیری آزادانه و مسئولانه در زمینه تعداد فرزندان و فاصله زمانی بارداری و دستیابی به اطلاعات، آموزش و وسائلی که آنها را برای اجرای این حقوق قادر میسازد.
و- داشتن حقوق و مسئولیتهای یکسان در رابطه با حضانت (سرپرستی)، قیمومت کودکان و فرزند خواندگی یا رسم های مشابه با این مفاهیم که در قوانین داخلی وجود دارد. در کلیه موارد منافع کودکان از اولویت برخوردار است.
ز- داشتن حقوق فردی یکسان به عنوان شوهر و زن از جمله حق انتخاب نام خانوادگی، حرفه و شغل.
ح- داشتن حقوق یکسان برای هر یک از زوجها در رابطه با مالکیت، حق اکتساب، مدیریت، سرپرستی، بهره برداری و اختیار اموال خواه رایگان باشد و یا هزینه ای در برداشته باشد.
2- نامزدی و ازدواج کودکان غیر قانونی است و کلیه اقدامات از جمله وضع قانون جهت تعیین حداقل سن ازدواج و ثبت اجباری ازدواج در یک دفتر رسمی باید ضروری است.

قسمت پنجم
ماده هفدهم
1- بمنظور بررسی پیشرفتهای حاصل از اجرای کنوانسیون حاضر کمیته رفع تبعیض علیه زنان (که از این به بعد کمیته خوانده میشود) تشکیل خواهد شد. این کمیته در هنگام لازم الاجرا شدن کنوانسیون از 18 (نفر کار شناس) و پس از تصویب یا پیوستن سی ا مین دولت عضو، از 23 نفر کارشناس که دارای شهرت اخلاقی و صلاحیت در زمینه مربوط به کنوانسیون هستند، تشکیل میگردد. کارشناسان بوسیله دولتهای عضو از میان اتباع کشورشان انتخاب خواهند شد. (انتخاب شدگان) با صلاحیت شخصی خود خدمت خواهند کرد (نه به عنوان نماینده دولت متبوعشان. مترجم). در انتخاب کارشناسان به توزیع عادلانه جغرافیائی و نمایندگی از شکلهای گوناگون تمدن و نظامهای عمده حقوقی، توجه میشود.
2- اعضاء کمیته از طریق رای مخفی و از فهرست افرادی که بوسیله دولتهای عضو نامزد شده اند، انتخاب خواهند شد. هر دولت عضو میتواند یک فرد را از میان اتباع خود نامزد نماید.
3- نخستین انتخابات 6 ماه پس از تاریخی که کنوانسیون حاضر قدرت اجرائی پیدا کرد، برگزار خواهد شد. حداقل 3 ماه قبل از تاریخ هر انتخاب، دبیر کل سازمان ملل متحد طی نامه ای به دولتهای عضو از آنها دعوت خواهد کرد که نامزدهای خودشانرا ظرف 2 ماه معرفی کنند. دبیر کل فهرست اسامی نامزدها را به ترتیب حروف الفبا و با ذکر دولتهای عضو نامزدکننده تهیه میکند و (آنرا) برای دولتهای عضو ارسال خواهد داشت.
4- انتخاب اعضای کمیته در جلسه دولتهای عضو مربوطه و به ریاست دبیر کل سازمان ملل متحد و در مقر سازمان ملل برگزار خواهد شد. در این جلسه که حد نصاب تشکیل آن حضور (نمایندگان) دولتهای عضو میباشد، افراد انتخاب شده برای (عضویت) در کمیته آن دسته از نامزدهائی خواهند بود که بیشترین تعداد آراء و اکثریت مطلق آرای نمایندگان دولتهای عضو حاضر و رای دهنده در جلسه را بدست آورند.
5- اعضای کمیته برای یک دوره چهارساله انتخاب خواهند شد. لیکن، دوره عضویت 9 نفر از اعضاء انتخاب شده در اولین انتخابات، در پایان دو سال به پایان می رسد. بیدرنگ پس از اولین انتخاب، نامهای این 9 نفر با قید قرعه و بوسیله رئیس کمیته انتخاب خواهند شد.
6- انتخاب پنج عضو اضافی کمیته، بنابر مقررات بند 2 و 3 و 4 این ماده و بدنبال سی و پنجمین تصویب یا الحاق صورت خواهد گرفت. دوره (عضویت) 2 نفر از اعضای اضافی در پایان دو سال پایان خواهد پذیرفت و نامهای این دو نفر به قید قرعه بوسیله رئیس کمیته انتخاب خواهند شد.
7- برای پر نمودن شغلهای خالی، دولت عضوی که مدت دوره وظیفه کارشناسی آن بمثابه عضو کمیته متوقف شده است، کارشناس دیگری از میان اتباع خود (برای عضویت) با تائید کمیته منصوب خواهد کرد.
8- اعضای کمیته با تائید مجمع عمومی، حقوق (مقرری) از صندوق مالی سازمان ملل با در نظر گرفتن شرایطی که مجمع تصمیم میگیرد و اهمیت مسئولیت کمیته، دریافت خواهند کرد.
9- دبیر کل سازمان ملل متحد تسهیلات و کارمندان لازم را به منظور انجام موثر وظائف (اعضاء) کمیته بنابر (مقررات) کنوانسیون حاضر، تامین خواهد کرد.

ماده هیجدهم
1- دولتهای عضو متعهد میشوند که گزارشی در مورد اقدامات قانونی، قضائی، اداری یا دیگر اقداماتی که پذیرفته اند تا مقررات کنوانسیون به نحو موثری انجام گیرد و (نیز) پیشرفتهای حاصل در این موارد را جهت رسیدگی در کمیته به دبیر کل سازمان ملل ارائه دهند.(این گزارش به ترتیب زیر است):
الف- (هر دولت ابتدا) یک سال پس از لازم الاجرا شدن (کنوانسیون) برای آن دولت (گزارش خود را تقدیم نماید).
ب- پس از آن، هر چهار سال یکبار و هر زمان که کمیته درخواست گزارش نماید (گزارش خود را تقدیم نماید)
2- گزارشات نشان دهنده عوامل و مشکلاتی است که بر میزان انجام تعهدات (دولتهای عضو) طبق کنوانسیون حاضر، اثر میگذارد.
ماده نوزدهم
1- کمیته آئین نامه داخلی و اجرائی را خود، تصویب خواهد کرد.
2- کمیته کارکنان خود را برای یک دوره دو ساله انتخاب خواهد کرد.
ماده بیستم
1- کمیته بمنظور بررسی گزارشات ارائه شده مطابق ماده 18 این کنوانسیون معمولا هر ساله به مدتی که از دو هفته تجاوز نکند، تشکیل جلسه خواهد داد.
2- جلسات کمیته بطور معمول در مقر سازمان ملل متحد یا در هر محل مناسبی که خود کمیته تعیین کند، برگزار خواهد شد.
ماده بیست و یکم
1- کمیته از طریق شورای اقتصادی و اجتماعی (سازمان ملل) گزارش سالانه فعالیتها و پیشنهادات و توصیه های کلی که بر مبنای رسیدگی به گزارش های دولتهای عضو بدست آورده است، ارائه خواهدکرد. این پیشنهادات و توصیه های کلی از جمله گزارش کمیته همراه با نظرات هر یک از دولتهای عضو منعکس میشود.
2- دبیر کل سازمان ملل گزارشهای کمیته را جهت اطلاع به کمیسیون (بررسی) وضعیت زنان ارسال خواهد داشت.

ماده بیست و دوم
موسسات تخصصی از طریق نمایندگانشان اجازه رسیدگی به اجرای بعضی از مقررات کنوانسیون حاضر که اهمیت آنها از بین رفته است را در حوزه فعالیتهای خود خواهند داشت. کمیته ممکن است از موسسات تخصصی دعوت نماید تا گزارشهائی را در مورد نحوه اجرا کنوانسیون و در ناحیه و مواردی که اهمیتش را از دست داده است و (مربوط) به حوزه فعالیت آنها میشود، ارائه دهند.

قسمت ششم
ماده بیست و سوم
هیچ چیزی در کنوانسیون حاضر بر مقرراتی که بیشتر موجب دستیابی به تساوی (حقوق) بین مردان و زنان میشود، تاثیر نخواهد گذاشت (این مقررات) شامل موارد زیر است:
الف- در قوانین دولت عضو
ب- در هر کنوانسیون، پیمان نامه یا موافقت نامه بین المللی دیگری که برای آن دولت لازم الاجرا میباشد.
ماده بیست و چهارم
دولتهای عضو متعهد میشوند که اقدامات لازم را در سطح ملی بمنظور دستیابی و تحقق کامل حقوق شناخته شده در کنوانسیون حاضر بعمل آورند.
ماده بیست و پنجم
1- کنوانسیون حاضر برای امضاء تمام کشورها مفتوح خواهد بود.
2- دبیر کل سازمان ملل متحد بعنوان امانت دار کنوانسیون حاضر تعیین شده است.
3- کنوانسیون حاضر تابع تصویب است. ( تصویب در مقاوله نامه های بین المللی بمعنی آن است که مفاد کنوانسیون میبایست طبق قانون اساسی کشوری که آنرا امضاء کرده است به تصویب رسد. مترجم) اسناد تصویب نزد دبیر کل سازمان ملل متحد به امانت گذارده خواهد شد.
4- کنوانسیون حاضر جهت الحاق تمام دولتها مفتوح خواهد بود. الحاق (زمانی) موثر واقع خواهد شد که آن بعنوان سند الحاق نزد دبیر کل سازمان ملل متحد سپرده شود.



ماده بیست و ششم
1- تقاضا برای تجدید نظر کنوانسیون حاضر که ممکن است در هر زمان بوسیله دولت عضوی صورت گیرد (میبایست) بوسیله نامه و خطاب به دبیر کل سازمان ملل انجام پذیرد.
2- مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای اقدام نسبت به چنین درخواستی تصمیم خواهد گرفت.
ماده بیست و هفتم
1- کنوانسیون حاضر سی روز پس از تاریخی که بیستمین سند تصویب یا الحاق نزد دبیر کل سازمان ملل متحد به امانت گذارده شد، قدرت اجرایی پیدا خواهد کرد.
2- برای هر دولتی که کنوانسیون حاضر را تصویب میکند و یا به آن ملحق میشود، پس از سپردن بیستمین سند تصویب و یا الحاق، کنوانسیون از سی امین روز تاریخی که سند تصویب یا الحاق به امانت گذارده شده است، قدرت اجرایی پیدا خواهد کرد.
ماده بیست و هشتم
1- دبیر کل سازمان ملل متحد متن حق شرطی که توسط دولتها در زمان تصویب یا الحاق گذاشته شده است را دریافت خواهد کرد و آنرا به تمام دولتها توزیع خواهد نمود.
2- حق شرطی که ناسازگار با منظور و هدف کنوانسیون حاضر باشد، پذیرفته نخواهد شد.
3- حق شرط در هر زمان بوسیله نامه خطاب به دبیر کل سازمان ملل متحد قابل پس گرفتن است. (دبیر کل سازمان ملل) تمام دولتها را (از این موضوع) مطلع خواهد کرد. این نامه (پس گرفتن حق شرط) از روزی که دریافت شود، موثر واقع خواهد گردید.
ماده بیست و نهم
1- هر گونه اختلافی بین دو یا چند دولت عضو در ارتباط با تفسیر یا اجرای کنوانسیون حاضر پیش آید و (آن اختلاف) با مذاکره حل نشود، با درخواست یکی از آنها به داوری ارجاع داده میشود. اگر در ظرف شش ماه از درخواست داوری، طرفین قادر نشدند که یک داوری سازماندهی شده را بپذیرند، هر یک از طرفین میتواند مساله مورد اختلاف را به دیوان دادگستری بین المللی با درخواستی که مطابق اساسنامه دیوان است، ارجاع دهد.
2- هر دولت عضو میتواند در زمان امضاء کردن یا تصویب کنوانسیون حاضر و یا الحاق به آن اعلام کند که خود را موظف به (اجرای) بند یک این ماده نمیداند. دیگر کشورهای عضو در مورد آن بند که در ارتباط با دولت عضوی است که حق شرطی قائل شده است، ملزم به اجرای بند یک نخواهند بود.
3- هر دولت عضوی که حق شرطی طبق بند دوم این ماده قائل شده است، میتواند در هر زمان آن حق شرط را بوسیله نامه ای که به دبیر کل سازمان ملل مینویسد (اعلام کند)، پس بگیرد.
ماده سی ام
متنهای عربی، چینی، انگلیسی، فرانسه، روسی و اسپانیایی کنوانسیون حاضر از اعتبار یکسانی برخوردار بوده و در بایگانی سازمان ملل متحد به امانت سپرده خواهد شد
http://mohegh.blogfa.com/post-82.aspx

فرزند سبز

با تولد عشق نفرت را قنداق کردند
                                گره نفس را کور، زجه در خشاب کردند
با نفیر گلوله تبریک گفتند
                                لای لای مادران را مویه کردند 

 

شیاطین در مساجد لانه کردند
                                        اذان را جیغ کردند 
 

بهشت را از برای خود
                        جهنم پر ز خوبان کردند
هوا را حبس کردند
                 هــــواها در حجـــاب
                                       به هوا تجــــــــــاوز کردند 
 

کاج سوزنی در باغ کردند
                          کبوتران را کلاغ کردند
سراب دین در کویر کردند
                                                    تنومند درختان را دار کردند
جیبها را دراز
                بانکها را عمامه کردند
                                         فقر را شربت خوان آخرت کردند 


امامان را در تسبیح ریا
                                          حسین را بر تیغ دائم ملاها کردند 
 

نای ندا را پاره کردند
                        ترانه در زندان کردند
                        ترانه ای دیگر ساز کردند
                                               گوش آسمان ، سوراخ کردند

جوانان بر دار کردند

مادران را داغدار کردند

بر گونه خیس پدران سیلی نواختند

گورهای دسته جمعی آباد کردند

دین را با دروغ ساز کردند

کاخ ها از اشک و خون بپا کردند

پروانه ها بی نقش کردند

تقلب ها در اخبار کردند

کردان بی گناه پژاک کردند

شاگردان را داغدار فرزاد کردند

چه رستمها در غم سهراب کردند

روی اسفندیار و چنگیز و مغول سپید کردند

آزادی را در بند کردند


آه ندای من

... ترانه من

... سهراب من ... فرزاد و شیرین من ...

آه ایران من

من تو را می طلبم

با آزادیت

با