تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

تولد سبز

تقدیم به آنها که در جنبش سبز متولد شدند یا تولدی دوباره داشتند.

Please help end the mass killing of political prisoners in Iran

All human rights supporters

Please help end the mass killing of political prisoners in Iran

Independent news sources have confirmed the recent execution of Hojat Zamani, a political prisoner in Gohardasht, Iran. Another political prisoner, Morteza Bozorgian, was denied basic living conditions whilst in prison and died due to extreme cold. Recently a young journalist, Elham Afrootan, reprinted an originally anonymous article critical of the government in a local newspaper and was imprisoned. Fear of government reprisals drove her to attempt suice, and she is now in a critical condition.

Relatives of other prisoners report of death threats made by officials to the political prisoners stating that “they will be executed one by one if Iran’s nuclear activity is referred to the UN Security Council”. 150 executions have been reported since the election of Ahmadinejad to power in June 2005. The Islamic regime has regressed to the years of terror in the ‘80s, during which time mass executions of political prisoners took place, with their bodies unceremonially dumped in mass graves that were only discovered by accident.

We call upon all human rights supporters, activists and organisations to notify their governments of these atrocities. We urge international human rights organisations to send representatives to Iran to investigate these violations of human rights. We ask them to pressure the government of Iran to free all political prisoners, including all workers, students and bloggers, and to help prevent further widespread mass execution of the prisoners. We ask all freedom supporters to unite in condemning these atrocities by forwarding this petition to friends, family and international media. Unless we speak out in unison, we face the very real possibility of an imminent mass killing of political prisoners in Iran jails by the Islamic Republic of Iran.

Sincerely,

The Undersigned

وبلاگ نویسی جرم «نگار سایه» اعلام شد

جمعه, ۲۲م آبان, ۱۳۸۸

نگار سایه خبرنگار و مسئول ستاد جوانان منطقه ۱۹ میرحسین موسوی، که اوایل آبان ماه بازداشت شده است، هم‌چنان در سلول انفرادی نگه‌داری می‌شود.به گفته مادر این زندانی دادستان اظهار داشته :« نگار سایه در وبلاگ شخصی خود بیانیه‌ها و مطالب تندی را علیه مسئولان نظام می‌نوشته است.»

کلمه: وبلاگ تا آزادی روزنامه نگاران زندانی نوشت: نگار سایه خبرنگار و مسئول ستاد جوانان منطقه ۱۹ میرحسین موسوی، که اوایل آبان ماه بازداشت شده است، هم‌چنان در سلول انفرادی نگه‌داری می‌شود.به گفته مادر این زندانی دادستان اظهار داشته :« نگار سایه در وبلاگ شخصی خود بیانیه‌ها و مطالب تندی را علیه مسئولان نظام می‌نوشته است.»

خانواده نگار سایه در ملاقاتی با دادستان، نسبت به ادامه بازداشت و بی‌خبری از او اعتراض کردند.

همچنین سعید قریشی، همسر نگار سایه نیز که در مراسم دعای کمیل در منزل شهاب الدین طباطبایی بازداشت شده بود، همچنان در زندان بسر میبرد.

شورش علیه وضع موجود

سخنی است منتسب به کنفوسیوس که می‌گوید "ستم با ستم بر کلمات آغاز می‌شود." انتساب این سخن به کنفوسیوس درست باشد یا خیر، و اطلاق و عموم این سخن هم پذیرفته باشد یا خیر، حقیقت ظریف و باریک, و در عین حال عمیقی را در خود دارد. در واقع بسیاری از نابسامانی‌هایی که در برخی جامعه‌ها با آن روبرو هستیم از جمله همین اتهام اخلال در امنیت روانی جامعه که به مجلة زنان وارد شده، آغازگاهش همان ستم بر کلمات است.

کلمات برای خود روحی دارند و جسدی ؛ جسدشان حرف‌‌هایی است که یک کلمه را می‌سازند اما روحشان از معنایی مایه می‌گیرد که به آن‌ها نسبت داده می‌شود. جان کلمات، معنای آنهاست. اگر کلمه‌ از معنا تهی شود، یا در معنای دیگری به کار رود، هویت خود را از دست می‌دهد، چیستی‌اش از کف می‌رود و گویی جانش فنا می‌شود. به این ترتیب است که کلمه اعدام می‌شود. اعدام بزرگترین ستمی است که بر جانداری چون کلمه می‌تواند روا ‌شود. و این کاری است که معمولاً در سیاست و به دست سیاستمداران صورت می‌‌گیرد.

اما دگرگون کردن معنای کلمه شاید همیشه هم ناپسند نباشد و اتفاقاً گاهی به کلمه‌ای عادی درخششی خیره کننده بدهد یا حتی کلمه‌ای در حال احتظار را زنده کند. این همان کاری است که شاعران، بهتر از هر کس، با کلمه وبا کلمه‌ها می‌کنند. شاعران کلمات را می‌تراشند و صیقل می‌دهند، داخل آن را از معنای ملموس و مأنوسش خالی می‌کنند، و با خالی کردن معنای مألوف و خو شدة کلمه، دست ما را می گیرند و به جهان دیگری می‌برند، و امکان تجربه‌های معنایی جدیدی به ما می‌دهند. ما جهان را براساس زبان تجربه می‌کنیم و با زبان مألوف و متداول تنها می‌توانیم جهان مأنوس و متعارفی را که به آن خو کرده‌ایم، تجربه کنیم. زبان دگرگونه‌، که بر دوش کلمه‌ها و ترکیب‌های دگرگونه پیش می‌رود، به ما امکان می‌دهد با جهان دگرگونه‌ای روبرو شویم. شاعران از کلمات آشنایی‌زدایی می‌کنند و عادت‌های مالوف و مانوس ما را از کلمات می‌زدایند تا به ما امکان تجربة جهان‌های جدیدی بدهند که تنها در زبانی جدید میسر می‌شود. شاعران ما را با این ترفند‌های زبانی غافلگیر می‌کنند و در بهت و حیرت حاصل از مواجهة با این زبان جدید، ما را ناغافل در تجربة جهانی جدید سهیم می‌کنند. تنها به مدد همین زبان است که می‌توان به جهانی گذر کرد که در «تنبلی لطیف مرتع»ش برّه‌ای «علف تنهایی» کسی را می‌چرد.

جهان سورئالی که از خلال این ترفند‌های زبانی ساخته می‌شود، ناگزیر سرشار از ابهام و ایهام است. این جهان همان طور که از قواعد زبانی متداول پیروی نمی‌کند، از قواعد جهان رئال هم تبعیت نمی‌کند. ساختار دگرگون زبان، ساختار این جهان را هم دگرگون می‌کند و آن را برای ما مبهم می‌سازد. این جهان لازم دارد تا در ابهام خودش باقی بماند. ابهام‌زدایی از زبانِ این جهان با مرگ آن همزاد است. شفافیت، قاتل این زبان و جهان برساخته بر پایة این زبان است.

اما اگر این کار در عالم سورئال شعر و شاعری مجاز باشد و امکان مواجهه‌های عادتاً ناممکنی را فراهم کند که ما فقط در پناه ادبیات و هنر می‌توانیم تجربه‌شان کنیم، در عالم سیاست می‌تواند بزرگ‌ترین ستم‌ها را به بار آورد. در جهان سیاست دگرگون کردن کلمه، ستم بر کلمه، و از این‌رو آغاز ستم است. ما در عالم هنر و ادب به ایهام و ابهام و پرسه زدن در جهان های محو و غبارآلود نیاز داریم. بدون این ابهام و ایهام از احساس تجربه‌های جدید محروم می‌مانیم. اما اگر همین وضعیت ابهام‌آلود در عرصه سیاست حاکم و برقرار باشد، سپهر سیاست به مکانی برای پنهان‌کاری و فریبکاری، به عرصه‌ای فارغ از نظارت و در بهترین حالت به منطقه‌ای برای تصمیمات محتملاً نادرست تبدیل می‌شود. هر قدر که در جهان‌های شعرساخته ابهام و ایهام لازم و دل‌انگیز باشد، در سپهر عمومی و در عرصة سیاسی خطرناک است. به همین دلیل، در هر ساخت سیاسی به میزانی که حکومت مدعی نمایندگی از جانب دولت باشد، باید از فضای سیاسی ابهام‌زدایی کند. در واقع هر قدر بتوان پنجره‌های مشجر اتاق‌خواب سیاست را روشن‌تر کرد، یا به تعبیری که در علوم سیاسی مصطلح است، شفافیت را در عرصه سیاست افزایش داد، امکان کنترل عرصه سیاست و نظارت بر کارو بار سیاست‌مداران هم بیشتر خواهد شد. در چنین وضعیتی است که می‌توان دید سیاستمداران به نمایندگی از ما در اتاق خواب سیاست چه می‌کنند!

اما سیاستمداران از شفافیت و نظارت و مسؤلیت گریزانند. آنان ناگزیر به فضای ابهام می‌گریزند. سیاست‌مداران برای مخفی شدن در چنبرة ابهام، ترفندهای خودشان را دارند. دگرگون کردن معنای کلمات دمِ‌دست‌ترینِ این ترفندهاست. همان ترفندهایی که شاعران در عرصه زبان به کار می‌گیرند تا جهانی مه‌آلود و مبهم بسازند، در دست سیاستمداران ابزارهایی است برای مبهم کردن عرصه سیاست و خارج کردنش از نظارت شهروندان. اخلال در معنای متعارف کلمه از جمله راه‌هایی است که سیاستمداران در پیش می‌گیرند تا بتوانند در پناه فضای مبهم و مغشوشِ حاصل، چیز‌هایی به ما بفروشند که در فضای شفاف خریدارش نخواهیم بود. با سنگر گرفتن در پشت همین غبار ابهام معنایی است که از دهان سیاستمداران هر روز شنوندة پیشرفت‌های شگفت‌انگیز کشور هستیم بی‌ آن که چیزی در اطرافمان تغییر کند یا رو به بدتر شدن نرود. و در می‌مانیم که با این همه ستمی که بر کلمه می‌رود چه کنیم و از کجا شروع کنیم تا معلوم شود که اصلاً موضوع از چه قرار است. با ستمی روبرو شده‌ایم که با ستم بر کلمات آغاز شده است . معنا‌ها دگرگون شده‌اند؛ جهان معنا‌ها به هم ریخته؛ و رابطه‌ها مغشوش است. انگار دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. انگار که دیگر جمع 2 با 2 مساوی 4 نیست.

نمونه‌های زیادی در عرصه سیاست وجود دارند که با تهی شدن کلمات از معنای خودشان چیزهایی به ما ‌فروخته شده که در حالت عادی خریدار آنها نمی‌بودیم. سال‌هاست با کلمه "انتخابات" روبرو هستیم و می‌دانیم که معنای این کلمه تا چه اندازه از آخرین بارقه‌های معنایی‌اش تهی شده اما کماکان به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و می‌شود. با کلمه‌ "نظارت" سروکار داشته‌ایم و می‌دانیم که نظارت هم تا کجا از معنای متعارفش فاصله گرفته است. نمونه‌های جدیدتر هم زیادند: "مهرورزی" از آن دست واژه‌هایی است که شلاق نوازشش تن همه فعالان عرصه‌های مدنی را کمابیش سیاه کرده است. نمونه تازه‌ترش را در ترکیب بی‌مسمّای "امنیت اجتماعی" می‌توان دید. همة زنانی که مشمول این «امنیت» شده و مزه‌اش راچشیده‌اند بهتر می‌توانند بگویند که در پس این واژه‌های ظاهراً محترم چه بی‌احترامی‌ها که ندیده‌اند. آنان همان ستمی را تجربه کرده‌اند که با ستم بر کلمه آغاز شده است. و حالا از همین دست کلمات، ترکیب مطنطنِ "امنیت روانی" است که گریبان مجله زنان را گرفت. این ستم‌ها، پیامد اعدام کلمه است. برای گرفتن جان انسان‌‌ها و چیزهایی که این انسان‌ها به آن جان داده‌اند، باید در آغاز جان کلمه را گرفت.

اتهام مجله زنان، یا دست‌کم یکی از آن‌ها، چنانکه گفته شده، اختلال در «امنیت روانی» جامعه است. شاید برگزارکنندگان این جلسه تصور می‌کردند من به دلیل علقه و ارتباط با مجله زنان باید در این‌جا از این اتهام دفاع کنم. اما من نه تنها دفاعی از این اتهام ندارم، بلکه می‌خواهم آن را بپذیرم. به علاوه در خیانتی آشکار و از پیش اعلام‌نشده می‌خواهم نشان دهم که دست بر قضا اتهام وارد شده این بار درست از کار درآمده است. فقط اشکالی وجود دارد که با اجازة حقوق‌دانان باید به آن اشاره کنم. این ایراد به آیین دادرسی مربوط می‌شود. ایراد این است که در این اتهام، جای متهم ردیف اول با متهم ردیف دوم اشتباه شده‌است. درست است که زنان متهم هستند اما این خود زنان‌اند که متهم‌ند، نه مجله زنان؛ این خود زنان هستند که «امنیت روانی جامعه» را به خطر انداخته‌اند، نه مجلة زنان. سمتِ مجله زنان در این جرم، معاونت در ارتکاب جرم است نه مباشرت. این خود زنان هستند که مباشرتا «امنیت روانی جامعه» را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان از آن‌ جا که صدای این زنان را بازتاب می‌داده و در مختل کردن «امنیت روانی جامعه» به آن زنان یاری رسانده متهم است. ازاین رو توجهِ اتهام به این مجله، البته با سمت معاونت در بزه ارتکابی، کاملاً درست است.

اما ببینیم صرف نظر از مشکل آیین دادرسی، و با معلوم شدن سمت زنان و مجلة زنان در این پرونده، ماهیت خود جرم ارتکابی چیست. همین‌جاست که با یکی دیگر از آن ترفندهای زبانی روبرو می‌شویم. ترفندی که باز با مبهم کردن و گم و گور کردن ردپای معنایی کلمات می‌کوشد چیز دیگری به خورد ما بدهد. در این جا هم با ستم بر کلمه، با اعدام کلمه، دارند تصویری ناواقعی را به جای خود واقعیت به ما می‌فروشند. چرا که پشت ظاهر زیبا و دلفریب این کلمات، یعنی «امنیت روانی جامعه»، معنای دگرگون شدة کلمه، و کلمه‌ای از معنا تهی شده دارد به ما قالب می‌شود. در تعبیرِ «امنیت روانی جامعه»، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سیاسی مستقر است. وقتی گفته می‌شود زنان امنیت روانی جامعه را خطر انداخته‌اند، ترجمه‌اش این است که زنان، و نه مجله زنان، امنیت روانی قدرت سیاسی مستقر را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان صدای این زنان را به هم متصل می‌کرد و آنان را از «من»‌هایی بی‌خبر از هم، به «ما‌»‌هایی همدرد بدل می‌ساخت. آنان را از جماعتی «در خود» به «گروهی برای خود» ارتقاء می‌داد. گفتن ندارد که این خودآگاه سازی، این هویت‌یابی، این متصل کردن‌ها و شبکه‌سازی‌ها، که دیر یازود خود را در شکل خواسته‌ها و مطالباتی متفاوت به عرصة سیاسی سرازیر می‌کند تا چه اندازه برای قدرت سیاسی‌ای که عزمی برای پاسخ به خواسته‌ها و تقاضاهای جدید ندارد، می‌تواند تهدید کننده باشد و امنیت روانی‌اش را به خطر بیاندازد. چرا که قدرت سیاسی مستقر خود را به گونه‌ای آرایش داده است که از لحاظ ساختاری اساساً ناچار است خواسته‌های جدید را سرکوب کند و آن را تهدیدی امنیتی به حساب آورد.

اما چرا چنین است؟ چرا تلاش‌ها و تقلا‌های زنان و بازتاب و مرتبط شدن این تلاش‌ها در نشریه‌ای چون زنان تا این حد ممکن است تهدید‌آمیز جلوه کند و امنیت روانیِ قدرت سیاسی را که پشت نام مستعار جامعه یا ملت مخغی شده، به خطر ‌اندازد؟ به نظر من دلایل متعددی را می‌توان برشمرد.

اول آنکه ما در جامعه و فرهنگی پدرسالار زندگی می‌کنیم که در آن زن ضعیف است. در فرهنگ پدرسالاری، که خود را به شکل بارزی مثلاً در «خرده فرهنگ لاتی» نشان می‌دهد، نباید روی زن دست بلند کرد، چون «زن ارزش زدن ندارد». در چنین فرهنگی درگیر شدن با زن، به تعبیر رایج در خرده فرهنگ لاتی، «کَرسِ لات» [=کسر لاتی] دارد! در این فرهنگ برخورد با زنان برای حکومت هم «اُفت» دارد، چرا که جامعه با وجود خشونت پنهانش علیه زنان، این خشونت را به شکل آشکار و از جانب قدرت سیاسی علیه ایشان چندان روا نمی‌دارد. به عبارت دیگر، برخورد قدرت سیاسی با زنان چندان پذیرفته نیست که برخورد با مردان. این «قدرتِ ضعف» سپری حفاظتی در اختیار زنان قرار می‌دهد تا خود را تا حدی ـ در قیاس با مردان‌ ـ از سرکوب مصون دارند. در پناه چنین سپری ـ که البته همیشه هم نمی‌توان رویش حساب کرد‌ـ زنان و خواسته‌هایشان با گام‌هایی بلندتر پیش می‌روند و رفته‌اند.

از طرف دیگر آنچه زنان جامعه ما می‌کردند و می‌‌کنند و آن چه نشریه زنان به‌عنوان پژواک صدای این زنان در جامعه انجام می‌داد، حاصلش نه فقط به عرصه سیاسی، که به خردترین واحدهای اجتماعی هم نفوذ پیدا می‌کرد و کرده‌است. این نفوذ دیگر چپ و راست مرسوم یا مذهبی و غیر مذهبیِ معمول را به رسمیت نمی‌شناخت. همة این خطوط را قاچ می‌داد و تا پس و پشت همة اندرونی ها پیش می‌رفت. این طور بود که صدای زنان دیگر نه فقط از خیابان که از خانه شنیده می‌شد. قدرت سیاسی دیگر نه فقط باید نگرانِ پیش رو که باید پریشانِ پشتِ سر می‌شد. و شده بود که احساس می‌کرد امنیت روانی‌اش به خطر افتاده است. مساله این بود و هست که زنان بالمباشره و مجله زنان به دستیاری ایشان کاری کرده‌بودند که حضور این جنبش جدید و آرا و افکار تازه و خواسته‌ها و هویت‌‌های نو در درون اندرونی‌های خانة آقایان هم احساس می‌شد. این وضعیت جدید همة جامعه را با همة تنوعاتش با خود درگیر می‌کرد. این حرف‌ها و خواست‌های جدید وارد خانه‌ها شده‌ است. و نه فقط بیرونی‌ها و اندرونی‌های عینی، که اندرونی‌های تار بسته و غبارگرفتة افراد را هم خراش ‌داده است. این وضع بالقوه، رادیکال و ترسناک است؛ ترسناک است چون نه تنها حامل بذرهای نوعی غلیان و شورش علیه وضع موجود، که شورشی است علیه پایه‌های نظام اجتماعی پدرسالاری که نظام سیاسی تنها یکی از مصادیقش به شمار می‌رود.

سه دیگر آن که، فضای بین‌المللیِ فمینیزه شده هم امکان برخورد با زنانی را که بالمرّه مرتکب این جرم می‌شوند، و امنیت روانی قدرت مستقر سیاسی را به خطر می اندازند ، کمتر کرده است. قدرت سیاسی نشان داده است که در برابر خواست شهروندانش که حتی با مسالمت و مدارا بیان می‌شود چنان نرم نیست که در برابر فشار بین‌المللی. پس بنا به رویة معهودش ،به ملاحظة فشارهای بالقوه و بالفعل بین‌المللی نمی‌تواند با زنان چنان برخورد کند که با مردان.

پس در شرایطی که نمی‌شود با زنان برخورد کرد و نمی‌شود آنان را لغو امتیاز کرد (چون زنان امتیازی در این جامعه ندارند که لغو شود)، حداقل می‌شود دستیار و معاون ایشان را که همان نشریه زنان باشد، لغو امتیاز کرد. این جاست که ستم بر کلمه به کار سیاست می‌آید، تا ستمی واقعی را سامان دهد. این جاست که می‌توان کلمه را اعدام کرد تا بشود گفت که زنان و نشریة زنان «امنیت روانی جامعه» را مختل کرده‌اند. اما واقعا‍ جای این پرسش هست که بپرسیم چه کسانی امنیت روانی جامعه را به خطر می‌اندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" که پشتش قدرت سیاسی مستقر پنهان شده صرف‌نظر کنیم، به راستی چه کسانی امروزه روز امنیت روانی جامعه را مخدوش می‌کنند؟ از بسیاری زنان و دخترانی که در این جامعه زندگی می‌کنند بپرسید وقتی می‌خواهند از خانه به خیابان قدم می‌گذارند بیشتر دلنگرانِ مزاحمان خیابانی‌اند یا در هراس از روبرو شدن با ماموران پلیس ؟ آیا امنیت روانی مردم از تصمیمات خلق‌الساعه و حساب‌ نشده و ناگهانی سیاستمداران، آن هم با پیامدهایی بسیار پردامنه، تهدید می‌شود یا از کارهایی که زنان می‌کنند و مطالبی که مجله زنان می‌نوشت؟ امنیت روانی جامعه از تورم وحشتناکی که به نظرم هنوز سر بزرگش زیر لحاف است، و سالیانی مدید امنیت روانی مردم را تهدید خواهد کرد، آسیب می‌بیند یا از مطالبی که مجله زنان در دامنه‌ای با برد محدود می‌نوشت؟ به باورم هر کس با ترفند ستم بر کلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر کلمات می‌توان ستم را آغاز کرد، پاسخ این پرسش‌ها را هم به درستی پیدا خواهد کرد.

×××××

در پایان مایلم از حسِ تجربة شخصی خودم از 13 سال همکاری نزدیک با مجله زنان و سرکار خانم شهلا شرکت بگویم. تجربه‌ای آموزنده و سرشار از احساسِ سرسختی پولاد و نرمی پرنیان، همان چیزها که ویژگی‌های شخص شهلا شرکت است. اگر به خاطر داشته باشید، روی جلد آخرین شماره مجله زنان ـ که مربوط می‌شد به خانم بوتو ـ با این عنوان مزین شده بود: "بی‌نظیر ، زنی از پولاد و پرنیان" و من هم در سخن پایانی خود می‌خواهم بگویم که وصف خانم شرکت هم با همین کلمات میسر می‌شود: «شهلا شرکت؛ زنی بی‌نظیر از پولاد و پرنیان».

* متن سخنرانی دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس و از همکاران نشریه زنان که در مراسم روز شنبه 20 بهمن 1386 در محل جبهه مشارکت ایران اسلامی ، ارائه گردید. این مراسم به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان و به همت کمیسیون زنان جبهه مشارکت ایران اسلامی برگزار شد.

جرم وبلاگ نویسی!!!!!!!!!! پاچه خوران وبلاگ نویس

 نگاهی به ابعاد جرم آفرینی و مجرمانه وبلاگستان فارسی 
وبلاگ ها به عنوان رسانه هایی شخصی و آن لاین که حدود یک دهه از حضورشان در جامعه اطلاعاتی نمی گذرد ، ابعاد و کارکردهای مختلفی را در جامعه حقیقی و مجازی ایفا می نمایند ، به گونه ای که می توان به تعداد وبلاگ نویسان و اهدافشان برای وبلاگ کارکرد و کاربرد متصور شد .
در آمد :
بلاگ ها به عنوان رسانه هایی شخصی و آن لاین که حدود یک دهه از حضورشان در جامعه اطلاعاتی نمی گذرد ، ابعاد و کارکردهای مختلفی را در جامعه حقیقی و مجازی ایفا می نمایند ، به گونه ای که می توان به تعداد وبلاگ نویسان و اهدافشان برای وبلاگ کارکرد و کاربرد متصور شد . چرا که مدیر هر وبلاگ بر اساس هدفی مشخص نسبت به تولید و انتشار محتوا می پردازد و به مخاطبانش عرضه می کند . رایگان بودن ، سرعت ایجاد و سهولت در ساخت وبلاگ و نیز عدم وجود یک کد اخلاق جامع و فراگیر زمینه های بهره برداری و بهره گیری سوء از این امکان زندگی دانائی محور را برای بخشی از کاربران فرصت طلب فراهم ساخته است .


متاسفانه وبلاگستان فارسی نیز از این گزندها در امان نبوده و نیست ، بر همین اساس به بررسی وضعیت جرائم سایبر (به عنوان بخشی از گونه های مختلف بهره گیری سوء کاربران از وبلاگ ) می پردازیم . به امید آنکه دستگاهها و نهادهای مسئول ، سرویس وبلاگها ، تشکل ها و اجتماعات وبلاگ نویسان و نیز وبلاگ نویسان وبلاگستان فارسی به چاره جوئی و مقابله با رشد بهره گیری از وبلاگ به عنوان یک ابزار ارتکاب جرم بپردازند .


جرائم سایبر :

جنایات سایبرنتیک ، یکی از پدیده های آشکار مخاطرات اخلاقی است ، که در انواع مختلفی روی می دهد ، دزدی – اخاذی – کلاهبرداری – جنایت علیه اشخاص – فروش مواد مخدر – دزدی هنری از افکار اشخاص – گسترش افکار دیوانه وار و خشونت آمیز – عدم انجام و ارائه سرویس های عادی و تروریسم سایبر از جمله این جنایات می باشند .

تحقیقات انجام گرفته توسط موسسه امنیت کامپیوتر تایید می کند که مساله جنایات کامپیوتری و مقابله با امنیت اطلاعات در حال افزایش است . برای مثال در کشوری مانند ژاپن ، جنایات مرتبط با اینترنت در شش ماهه اول سال 2002 بیش از دو برابر رشد نموده است ، در سال 2001 کره جنوبی نیز شاهد رشد 126 درصدی حملات سایبری شامل تهمت ، افتراء و شیادی و کلاهبرداری نسبت به سال گذشته بوده است .

وبلاگ ، جرائم سایبر :

وبلاگ به عنوان یکی از ابزارهای وب ، زمینه های حضور کاربران و ابراز هویت در جامعه مجازی را فراهم می آورد . جرم آفرینان سایبر و یا به عبارتی مجرمان جامعه اطلاعاتی ضمن استفاده از ابزارهایی همچون «پست الکترونیک » ،«وب سایت » و.... از وبلاگ نیز به عنوان یکی از ابزارهای موثر در ارتکاب جرائم خویش استفاده می نمایند .

سرعت ایجاد ، رایگان بودن ، سهولت ایجاد و مدیریت وبلاگ از جمله جذابیت هایی است که زمینه های استفاده جرم آفرینان جامعه اطلاعاتی را از این امکان به وجود آورده است . همین ویژگی ها زمینه ایجاد چندین وبلاگ و استفاده از آنها توسط یک فرد را برای ارتکاب جرم سایبر را فراهم ساخته است .

در بررسی جرائم سایبر شیوه ها و ابزارهای ارتکاب آن ، وبلاگ را می توان به وسیله ای آماتور برای ارتکاب جرم توسط مجرمانی آماتور تصور نمود ، اما واقعیت این است اگر ماهیت جرائم وبلاگی را به دقت مورد واکاوی قرار دهیم ، در خواهیم یافت که وبلاگ در ارتکاب جرائم سایبر اخلاقی ، فرهنگی ، سیاسی و اطلاعاتی در قامت یک ابزار حرفه ای و گاها برای ارتکاب جرائم سایبر سازمان یافته مورد استفاده قرار می گیرد .


جرائم سایبر در ایران :

جامعه ایرانی و فارسی زبانان وب به عنوان بخشی از جامعه جهانی در معرض جرائم سایبر قرار دارد و از آفت این پدیده جامعه اطلاعاتی در امان نبوده و نخواهد بود . متاسفانه بر خلاف سایر جوامع اطلاعات و آمار درستی از میزان ارتکاب و تنوع جرائم سایبر در ایران در دسترس نیست ، علاوه بر این ضعف های قانونی نیز در پیشگیری از بروز جرائم سایبر وجود دارد که از مهم ترین آنها می توان به عدم وجود «کد اخلاق » در وب فارسی زبان و الزام کاربران به رعایت آن ، رسیدگی به تخلفات کاربران از پایبندی به این کد اشاره نمود .

وبلاگستان فارسی و جرائم سایبر :

وبلاگستان فارسی به علت برخورداری وبلاگ از زمینه های مجرم پسندانه در ارتکاب جرائم سایبر ، از حضور وبلاگ نویسانی با گرایشات جرم آفرین در امان نبوده است . به گونه ای که «عدم تدوین کد اخلاق وبلاگ نویسی » ، « عدم نظارت بر فعالیت های مجرمانه وبلاگ نویسان در برخی سرویس وبلاگ ها » زمینه های حضور و بهره برداری حداکثری جرم آفرینان از وبلاگستان فارسی را پدید آورده است .


از جمله رایج ترین جرائم سایبر در وبلاگستان فارسی ، می توان به :

-پورنوگرافی

- جرائم علیه اشخاص ( افشاء اسرار و اطلاعات شخصی ، فیلم ها و عکس ها و...)

- انتشار دیدگاههای التقاطی و الهادی

-تروریسم سایبر

- دزدی هنری از افکار اشخاص

اشاره نمود .

در این میان افشای اسرار و اطلاعات شخصی از طریق وبلاگ ها توسط جرم آفرینان سایبر ، با توجه به علاقه مندی کاربران به این گونه اطلاعات بیشتر از سایر جرائم سایبر در وبلاگستان فارسی قابل مشاهده می باشد .


وبلاگ نویسان مجرم :

متاسفانه در آینه تمام نمای جامعه حقیقی (وب) شاهد حضور مجرمان واخلاق گریزانی هستیم که از زمینه های دانائی محور این انقلاب هزاره سوم برای دست یابی به مطامع مادی و نفسانی خویش بهره می برند و در کمال تاسف باید شاهد حضور وبلاگ نویسانی مجرم در میان این جمع پویای جامعه اطلاعاتی باشیم .

نوشته شده از سنه نیوز

فهرست تکراری قوه قضاییه

سخنگوی قوه قصائیه در حالی فهرستی از جرائم سیاسی را در جمع خبرنگاران اعلام کرد که اظهارات وی نسبت به آنچه ‏قوه قضائیه نه ماه پیش تحت عنوان "تصویب قانون جرم سیاسی" عرضه کرد، نکته تازه ای در بر نداشت: تکرار بندهای ‏همان ماده قانونی. ‏
علیرضا جمشیدی صبح دیروز در یک کنفرانس خبری از عناوین و مصادیق جرم سیاسی سخن گفت. آقای جمشیدی در ‏پاسخ به این پرسش که "فعالیت سیاسی" در چه صورت "جرم سیاسی" محسوب می شود با تاکید بر اینکه " صرف انتقاد ‏از نظام سیاسی یا اصول قانون اساسی، اعتراض به عملکرد مسوولان کشور یا دستگاه‌‏های اجرایی بیان عقیده در امور ‏سیاسی، اجتماعی، اقتصاد" جرم محسوب نمی‌‏شود، از کنش هایی چون " فعالیت‌‏های تبلیغی موثر علیه نظام"، "‌برگزاری ‏اجتماعات و یا راهپیمایی غیرقانونی"، "نشر اکاذیب به طور گسترده و یا تشویش اذهان عمومی از طریق سخنرانی در ‏مجامع عمومی "، "توزیع اوراق چاپی" و "تلاش موثر برای اختلاف‌‏افکنی میان ادیان و مذاهب" به عنوان جرائم سیاسی ‏نام برد.‏
بدین ترتیب اظهارات سخنگوی قوه قضائیه حاوی خبر جدیدی نبود و در واقع تکرارهمان چیزی بود که در ماه اردبیهشت ‏قوه قضائیه ایران از آن به عنوان تصویب " مصادیق جرم سیاسی و مجازات‌های مرتبط با هر کدام از این جرایم" نام برده ‏بود.‏
سی سال پس ازانقلاب سال 57 قوه قضائیه در ادامه بررسی لایحه قانون مجازات اسلامی، ماده 4 این لایحه با موضوع ‏جرم سیاسی را مورد بحث و بررسی قرار داد که قرار است بر اساس آن معنای جرمی به نام جرم سیاسی در ایران تعریف ‏شود.‏
مطابق ماده چهارم که حاوی 5 بند و 2 تبصره است چنانچه اعمال ذیل با "قصد مخالفت با نظام جمهوری اسلامی" صورت ‏گیرد و "متضمن خشونت" باشد، به عنوان "جرم سیاسی" تلقی می شود:‏
یک- فعالیت‌های تبلیغی موثر علیه نظام
دو- برگزاری اجتماعات یا راهپیمایی‌های غیرقانونی
سه- نشر اکاذیب یا تشویق اذهان عمومی از طریق سخنرانی در مجامع عمومی، انتشار در رسانه‌ها، توزیع اوراق چاپی یا ‏حامل‌های داده (دیتا) و امکان آن.
چهار- تشکیل یا اداره جمعیت غیرقانونی یا همکاری موثر آنها.
پنج- تلاش برای ایجاد یا تشدید اختلاف بین مردم در زمینه‌های دینی، مذهبی، فرهنگی و نژادی ‏
در تبصره اول این ماده قانونی تاکید شده بود که همراهی "جرم سیاسی" با "یکی از جرایم دیگر" مرتکب را به "مجازات ‏اشد" محکوم خواهد کرد و در تبصره دیگر آن همان گونه که آقای جمشیدی دیروز تاکید کرد آمده است: "صرف انتقاد از ‏نظام سیاسی یا اصول قانون اساسی یا اعتراض به عملکرد مسئولان کشور یا دستگاه‌های اجرایی با بیان عقیده در ارتباط با ‏امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظایر آن جرم محسوب نمی‌شود."‏
طی سالیان گذشته بحث استخراج و تعریف جرم سیاسی از قانون اساسی جمهوری اسلامی همواره از دغدغه های ‏نیروهای مدنی و سیاسی ایران بوده است. از جمله در مجلس ششم یکی از مناقشات اصلی بین مجلس و شورای نگهبان بحث ‏‏"لایحه جرم سیاسی" بود که چندین بار از طرف شورای نگهبان رد شد و در نهایت به بن بست خورد و مسکوت ماند.‏
اما اینک علی رغم تصویب این ماده در قوه قضائیه، که برخی حقوقدانان از آن به عنوان "گامی به جلو" یاد می کنند، ‏همچنان بسیاری بر این باورند که قانون تعریف جرم سیاسی اشکالاتی بنیادین و اساسی دارد.‏
از جمله منتقدان با برشمردن اصل نهم قانون اساسی که "آزادی، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی کشور" را از یکدیگر ‏‏"تفکیک ناپذیر" می داند و تاکید می کند "هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های ‏مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند"، طراحان طرح مذکور را متهم می کنند که با افزودن "اما و اگر ‏بر اصول مندرج در حقوق ملت ها در قانون اساسی" به "محدود کردن آزادی ها و اختیارات افراد جامعه" مبادرت کرده ‏اند.‏
 از سوی دیگر فعالین حقوقی در ایران به کار برده شدن تعابیری چون " قصد مخالفت با نظام" یا واژه "خشونت" را در ‏قوانین موجود تعریف نشده دانسته اند. اشاره این کنشگران این است که اساسا در قانون مشخص نشده است که چه اعمالی ‏‏"مصداق خشونت" است. آنها بر این می پندارند این قبیل قانونگذاری دست قضات را "باز" می گذارد وموجبات "اعمال ‏نظر سیاسی - جناحی" را فراهم می کند.‏
منتقدین در عین حال با اشاره به بند دوم این ماده که "برگزاری اجتماعات یا راهپیمایی‌های غیرقانونی" را جرم سیاسی ‏تعریف می کند به اصل 37 قانون اساسی اشاره می کنند که برابر با آن "اجتماعات و راهپیمایی هابدون حمل سلاح"، ‏قانونی ارزیابی شده است. فعالین مدنی به برگزاری اجتماعات و راهپیمایی هایی پس از برگزاری نماز جمعه اشاره و ‏خاطرنشان می کنند بسیاری از این تجمعات و راهپیمایی ها با "مجوز وزارت کشور" نبوده ولی نمی توان صفت "غیر ‏قانونی" را به آن اطلاق کرد؛ ضمن اینکه مسئولان نظام از این قیبل تجمعات با احترام یاد می کنند و با صفت "خود جوش" ‏به استقبال از آن می روند.‏
اما از نظر برخی حقوق دانان بند سوم نیز درست به اندازه بند دوم ماده 4 می تواند متناقض و خلاف قانون اساسی باشد. ‏آنها با بر شمردن ماده 648 قانون مجازات اسلامی که "نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی" را اساسا جرم نمی دانند ‏می پرسند چگونه در بند 3 لایحه مزبور "تشویش اذهان عمومی" به طور "جداگانه" جرم سیاسی تلقی شده است؟‏
این در حالی است که علیرضا جمشیدی ماه اردبیشهت در گفتگو با رادیو زمانه تاکید کرده بودکه: "این لایحه به گونه‌ای ‏تنظیم می‌شود که با آزادی بیان و بحث‌هایی که در قانون اساسی‎ ‎از حقوق اولیه‌ی مردم است، در تضاد قرار نگیرد". ‏
در همین ارتباط ناصر زرافشان، حقوقدان، که خود چندین سال به خاطر بر عهده گرفتن وکالت قربانیان قتل های زنجیره ای ‏سال 77 در زندان بوده است با نگاهی بدبینانه به اظهارات سخنگوی قوه قضائیه نگریسته و خاطرنشان کرده بود مسوولین ‏قضایی "آنچه را که در رویه و عمل خودشان ظرف سال‌های گذشته به آن رسیده‌اند" در قالب "مصداق‌های جرم سیاسی" ‏تعریف کرده‌اند
از سوی دیگر یک فعال جبهه ملی ایران اساسا تعریف جرم سیاسی را فاقد موضوعیت دانسته بود. کوروش زعیم تنها جرم ‏هایی را که می شود جرم سیاسی قلمداد کرد محدود به "اقدام مسلحانه علیه دولت مرکزی" و "تبلیغ برای اقدام مسلحانه علیه ‏دولت مرکزی" دانسته و گفته بود: "طبق همین قانون اساسی موجود هم حق دارد عقیده‌ی خودش را آزادنه بیان و ‏دیدگاه‌هایش را منتشر و تبلیغ کند."‏
سخنگو و عضو شورای مرکزی حبهه ملی به همین علت به تاکید این قانون بر "دادگاه‌های علنی" و "هیات منصفه" خوش ‏بین نبوده و پیش بینی کرده بود: "این هیئت منصفه را قوه‌ی قضاییه منصوب ‌خواهد کرد." در حالیکه هئیت منصفه ای ‏واقعی است که "به‌طور تصادفی از میان شهروندان خوشنام و با تایید مشترک هم وکیل مدافع و هم‎ ‎دادستان برگزیده شود". ‏وی در عین حال "علنی" برگزار شدن دادگاه ها را نیز عاملی برای احتیاط بیشتر "دادستان و مدعی که دولت باشد" خوانده ‏بود.‏

نگاشته ای از شهید احسان فتاحیان

اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد, باید گفت: زهی خیال باطل. نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان ((هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر)).

آرش حجازی

آرش حجازی در صحنه جانسپاری ندا سلطان. 
 

وی پزشکی است که در هنگام شلیک گلوله به ندا آقاسلطان در فاصله نزدیکی از او قرار داشت و سعی در نجات جان ندا کرد. اما شدت جراحت و اینکه گلوله مستقیماً به قلب او خورده بود و حجم بالای خونریزی مانع از موفقیت وی شد. وی شرح ماجرا را در مصاحبه با بی‌بی‌سی شرح داد و در پایان اعلام کرد که به دلیل فاش ساختن جزئیات این داستان و احساس خطر شدید، قادر به بازگشت به ایران نخواهد بود.[۶] در همین زمان فرمانده نیروی انتظامی از تحت تعقیب بودن آرش حجازی خبر داد. [۷]

پائولو کوئلیو نیز در وبلاگ خود تایید کرده‌است که آرش حجازی همان پزشکی است که سعی کرد جان ندا آقاسلطان را نجات دهد.[۸] سپس آرش حجازی عکس و مشخصات شخصی‌ را در وبلاگ شخصی خود در معرض دید عموم گذاشت و ادعا نمود که این عکس متعلق به قاتل ندا آقاسلطان است.[۹][انتساب این وبلاگ به آرش حجازی قطعی نیست. ادرس وبلاگ اصلی در پیوند به بیرون وجود دارد]

جوک آخوندی

آخونده توی اتوبوس کنار راننده میشینه، شوخیش گل میکنه
 شما راننده ها که همش تو جاده هستید از کجا میدونید که بچه هاتون از خودتونه؟

  راننده میگه: دوسال صبر میکنیم اگه شبیه خودمون شد که هیچ و گر نه میفرستیمشون حوزه علمیه 
 
البته ما داریم آخوندی هم که باباش راننده نباشه!

http://golshancenter.blogsky.com

جوانه سبز

می رویند و می نگرند تو را

سر بر نیاورده ای

... هنوز

باغ بی تو سبز ... اما نگران

محدوده ای خاموش در خلوت خویش

... هنوز

خوابی رویان دور از بیداری

وقتِ بیداری خشکیدگی است

... هنوز

خفته‌ای درنگاه بیداران

... هنوز

تو را که هنوز غنچه ای

تو را کم دارم

... هنوز

شاید نگران ...

شاید ریشه ...

شاید ساقه ها ...

هیچیک به دنیای جوانه اشتیاق ندارند

و من تنهایم

... هنوز

همه می‌روند در خاک

می شکنند در باد

اما درخود نشکفته اند

... هنوز

هنوز...

خاک جان می‌گیرد از عصاره چوب

و ... عشق پروا را نشکسته است

... هنوز   

می دانم که عـــــــــزم جـــــــــوانـــــه «شکـفــتـــن » است  

این را باغ می داند و ... گل و ...  پروانه و ... هـــــزار دستـــــان  

............................................................. هنـــــــــــــــــــــوز